Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 242 (13 milliseconds)
English
Persian
transactor
معامله گر
truckman
معامله گر
Search result with all words
swap
معامله پایاپای
swapped
معامله پایاپای
swaps
معامله پایاپای
swopped
معامله پایاپای
swopping
معامله پایاپای
swops
معامله پایاپای
treatment
طرز عمل معامله
treatments
طرز عمل معامله
truck
معامله کردن
truck
معامله خرده ریز بارکش
truck
معامله
trucked
معامله کردن
trucked
معامله خرده ریز بارکش
trucked
معامله
trucking
معامله کردن
trucking
معامله خرده ریز بارکش
trucking
معامله
trucks
معامله کردن
trucks
معامله خرده ریز بارکش
trucks
معامله
tenor
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
tenors
بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
correspondent
مکاتبه کننده طرف معامله
correspondents
مکاتبه کننده طرف معامله
intercourse
مراوده معامله
dealing
خریدوفروش و معامله
dealing
داد و ستد معامله
dealing
معامله
deal
حد معامله کردن
deal
معامله داد و ستد
deal
معامله کردن
deals
حد معامله کردن
deals
معامله داد و ستد
deals
معامله کردن
performance
انشاء معامله
performances
انشاء معامله
collective bargaining
معامله جمعی
operate
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
option
اختیار معامله
options
اختیار معامله
chap
معامله کردن
reciprocity
معامله بمثل
reciprocity
معامله به مثل
transaction
معامله
sell
معامله
selling
معامله
sells
معامله
dealt
حد معامله کردن
reciprocate
معامله بمثل کردن
reciprocate
معامله متقابله کردن
reciprocated
معامله بمثل کردن
reciprocated
معامله متقابله کردن
reciprocates
معامله بمثل کردن
reciprocates
معامله متقابله کردن
sell out
معامله کردن
sell-out
معامله کردن
sell-outs
معامله کردن
transact
معامله کردن
transacted
معامله کردن
transacting
معامله کردن
transacts
معامله کردن
negotiate
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating
وارد معامله شدن انتقال دادن
bargain
معامله
bargain
قرارداد معامله خرید ارزان
bargain
قرارداد معامله بستن
bargain
چانه زنی در معامله
bargain
معامله باصرفه
bargain
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain
چانه زنی در معاملات معامله
bargained
معامله
bargained
قرارداد معامله خرید ارزان
bargained
قرارداد معامله بستن
bargained
چانه زنی در معامله
bargained
معامله باصرفه
bargained
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained
چانه زنی در معاملات معامله
bargaining
معامله
bargaining
قرارداد معامله خرید ارزان
bargaining
قرارداد معامله بستن
bargaining
چانه زنی در معامله
bargaining
معامله باصرفه
bargaining
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining
چانه زنی در معاملات معامله
bargains
معامله
bargains
قرارداد معامله خرید ارزان
bargains
قرارداد معامله بستن
bargains
چانه زنی در معامله
bargains
معامله باصرفه
bargains
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains
چانه زنی در معاملات معامله
venture
مخاطره معامله قماری
venture
معامله قماری
ventured
مخاطره معامله قماری
ventured
معامله قماری
ventures
مخاطره معامله قماری
Other Matches
package deal
معامله کلی معامله چکی
package deals
معامله کلی معامله چکی
futures goods
کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
fradulent conveyance
معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
negotiations
معامله
negotiation
معامله
transactions
معامله
treament
معامله
penny worth
معامله
unconscionable bargain
معامله نامعقول
unauthorized transaction
معامله فضولی
negotiable
قابل معامله
package deal
معامله یکجا
package deals
معامله یکجا
valid transaction
معامله صحیح
merchantable
قابل معامله
arbitrage
معامله به سود
venturing
معامله قماری
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
speculative
معامله قماری
ventures
معامله قماری
negotiator
طرف معامله
to make a market of
معامله کردن
to do business
معامله کردن
terms of trade
شرایط معامله
spot transaction
معامله نقدی
short sale
معامله سلف
retorsion
معامله به مثل
reciprocation
معامله متقابله
forward purchase
معامله سلف
reciprocal treatment
معامله متقابله
private treaty
معامله خصوصی
hedgehoggy
سخت معامله
invitation to treat
دعوت به معامله
not negotiable
غیرقابل معامله
to take
معامله قماری
forward dealing
معامله به وعده
fictitious transaction
معامله صوری
negotiators
طرف معامله
treater
طرف معامله
transaction on change
معامله در بورس
an nucertain transaction
معامله غرری
truckage
مبادله معامله
arbitrage
معامله با منفعت
barterer
معامله گر پایاپای
cause of a transaction
جهت معامله
reason for a transaction
جهت معامله
credit sale
اعتبار در معامله
dealing in futures
معامله سلف
do business
معامله کردن
strike a bargain
معامله کردن
trade in for
معامله کردن
object of transaction
مورد معامله
play fair
مردانه معامله کردن
A cash ( credit ) transaction .
معامله نقدی ( اعتباری )
negotiable instruments
اسناد قابل معامله
She gave me a raw deal .
بامن بد معامله کرد
I cant do business with him .
با او معامله ام نمی شود
lay one's cards on the table
<idiom>
صادقانه معامله کردن
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
negotiable instrument
سند قابل معامله
She kept on and on . She simply wouldnt let go .
مگرول کن معامله بود !
negotiating bank
بانک معامله کننده
to declare off
قطع معامله کردن با
to deal in futures
معامله سلف کردن
to deal in futures
معامله پیش کردن
to buy a pig in a poke
معامله سربسته کردن
to take
مخاطره معامله قماری
sale short
معامله سلف کردن
To clinch(close,finalize)a deal.
معامله یی را جوش دادن
retail trade
معامله بصورت جزئی
barters
پایاپای معامله کردن
cancellation of bargain
اقاله کردن معامله
venturing
مخاطره معامله قماری
black markets
دربازارسیاه معامله کردن
bartering
پایاپای معامله کردن
bartered
پایاپای معامله کردن
barter
پایاپای معامله کردن
black market
دربازارسیاه معامله کردن
commercial intercourse
معامله یا مراوده بازرگانی
to carry out a transaction
معامله ای انجام دادن
declare off
قطع معامله کردن
deal in futures
معامله سلف کردن
course of dealing
زمان انجام معامله
contango
با وعده معامله کردن
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
vender's lien
حق حبس بایع در معامله اراضی
There is quite a discrepancy
فرق معامله زیاد است
He gave me a square deal .
بامن منصفانه معامله کرد
plaza
بازار میدان محل معامله
transaction in order
معامله به قصد فرار از دین
closing prices
اخرین قیمت معامله شده
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
parties to the contract
طرفین معامله یاتعهد متعاهدین
negotiating bank
بانکی که اسناد را معامله میکند
Don pulled the rug out from under me in my deal with Bill Franklin.
دان معامله من و بیل فرانکلین را به هم زد.
merchandies
معامله کردن کالای تجارتی
marketable securities
اوراق بهادار قابل معامله
barter away
تجارت یا معامله پایاپای کردن
spot price
بهای جنس در معامله نقدی
countering
ضربت متقابله معامله به مثل
counter
ضربت متقابله معامله به مثل
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
bootleg
معامله قاچاقی انجام دادن
countered
ضربت متقابله معامله به مثل
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to come away empty-handed
با دست خالی
[معامله ای را]
ترک کردن
drive a hard bargain
<idiom>
انعقاد معامله بودن هیچ سودی
counter
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered
جواب دادن معامله بمثل کردن با
private treaty
معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
countering
جواب دادن معامله بمثل کردن با
Did you make any profit in this deal ?
آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
To clinch (close)the deal.
معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
To buy a pig in a poke.
چشم بسته معامله ای را انجام دادن
I clinched a lucrative deal.
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
Did you get anything out of this deal ?
دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
This shop deals in goods of all sorts .
دراین مغازه همه چیز معامله می شود
A lucrative affair
[deal]
لقمه چرب ونرم
[کار یا معامله پردرآمد]
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen
تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
universal provider
سوداگری که در همه چیزیادرکالاهای گوناگون معامله میکند
arm's length
مستقل و برابر بودن طرفها
[یا شرکتها]
در معامله ای
[اقتصاد]
Shoppers were scrambling to get the best bargains.
خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
futures
قرارداد معامله سهام یا کالا بمنظور تحویل در اینده
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction.
د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
stake holder
کسی که پول شرط بندی یاثمن معامله را به او می سپارند
overtrading
بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
seller's market
بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
at owner's risk
معامله با قید این که هر گونه خسارت به عهده صاحب جنس باشد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
delivered duty paid
یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com