English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
Other Matches
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
analog transmission انتقال یا مخابره قیاسی مخابره انالوگ
serial transmission مخابره سری مخابره نوبتی
service message پیام ازمایش خط مخابره پیام مخصوص شروع مخابره
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
rs c استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
nominator معرفی کننده
designative معرفی کننده
representer معرفی کننده
nuncupatory معرفی کننده
blazer اعلام کننده
blazers اعلام کننده
annunciator اعلام کننده
hangers اعلام کننده
hanger اعلام کننده
proclaimer اعلام کننده
enunciator اعلام کننده
pronouncer اعلام کننده
toastmistress بانوی معرفی کننده ناطق سرمیز غذا
authenticator اعلام کننده نشانی
indicter اعلام جرم کننده
indictor اعلام جرم کننده
annunciator اعلام کننده فرامین
transmission مخابره
message مخابره
traffick مخابره
messages مخابره
despatch مخابره
transmissions مخابره
message line خط مخابره
communication مخابره
traffics مخابره
trafficking مخابره
traffic مخابره
trafficked مخابره
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
transmissions مخابره مخابرات
transmissions مخابره کردن
synchronous transmission مخابره همگام
synchronous transmission مخابره همزمان
retransmission مخابره مجدد
syncheronous communications مخابره همزمان
transmission مخابره کردن
signal مخابره کردن
end of transmission انتهای مخابره
analog transmission مخابره قیاسی
communicating مخابره کردن
signalled مخابره کردن
signaled مخابره کردن
boat call مخابره با قایق
asynchronous transmission مخابره ناهمگام
data communication مخابره داده ها
wirable قابل مخابره
transmission مخابره مخابرات
dispateh مخابره کردن
duplex transmission مخابره دو رشتهای
flag hoist مخابره با پرچم
duplex transmission مخابره دورشتهای
squawks مخابره کردن
squawk مخابره کردن
signal bridge پل مخابره ناو
telegraphic message مخابره تلگرافی
simplex transmission مخابره ساده
asynchronous transmission مخابره غیرهمزمان
data transmission مخابره داده ها
digital transmission مخابره دیجیتال
data transmission مخابره داده
serial tranmission مخابره نوبتی
parallel transmission مخابره موازی
squawked مخابره کردن
transmittance ارسال مخابره
wires مخابره کردن
visual communication مخابره بصری
telegraph مخابره تلگرافی
transmission rate نرخ مخابره
transmission rate سرعت مخابره
transmittancy ارسال مخابره
wire مخابره کردن
satellite communications مخابره ماهوارهای
transmission security تامین مخابره
transmittal ارسال مخابره
transmission error خطای مخابره
polar transmission مخابره قطبی
flags پرچم مخابره
flag پرچم مخابره
neutral transmission مخابره خنثی
telegraphs مخابره تلگرافی
telegram مخابره تلگرافی
telegraphing مخابره تلگرافی
telegrams مخابره تلگرافی
telegraphed مخابره تلگرافی
etb انتهای بلاک مخابره
half duplex transmission مخابره دو نیم رشتهای
end of transmission block انتهای بلاک مخابره
transmitted data دادههای مخابره شده
helio ایینه مخابره پیام
radio با بی سیم مخابره کردن
radiotelegram مخابره تلگراف بیسیم
radioed با بی سیم مخابره کردن
jammed مانع مخابره شدن
start stop transmission مخابره قطع و وصلی
jams مانع مخابره شدن
radioing با بی سیم مخابره کردن
radios با بی سیم مخابره کردن
aerogram مخابره با تلگراف بی سیم
radiogram مخابره پیام با بی سیم
retransmit دوباره مخابره کردن
semaphore مخابره با پرچم دستی
semaphore مخابره بوسیله پرچم
dispatches مخابره کردن ارسال
despatches مخابره کردن ارسال
dispatched مخابره کردن ارسال
multiplex تسهیم مخابره ترکیبی
dispatch مخابره کردن ارسال
radiograms مخابره پیام با بی سیم
jam مانع مخابره شدن
despatched مخابره کردن ارسال
despatching مخابره کردن ارسال
net authentication اعلام معرف در شبکه
acknowledgment اعلام معرف اعتراف
acknowledge اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
capped pawn پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
capped knight اسب مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
signalled مخابره کردن علامت دادن
signaled مخابره کردن علامت دادن
toll call مخابره تلفنی خارج شهری
blinker yardarm چراغ مخابره دکل کشتی
squawk box دستگاه مخابره داخلی ناو
signal مخابره کردن علامت دادن
toll calls مخابره تلفنی خارج شهری
alphabet code flag پرده مخابره حروف یا اعداد
heliographic مربوط به مخابره تلگراف افتابی
wigwag ارتباط یا مخابره بوسیله پرچم
semaphore بوسیله پرچم مخابره کردن
intercoms دستگاه مخابره داخل ساختمان
intercom دستگاه مخابره داخل ساختمان
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
wireless بابی سیم تلگراف مخابره کردن
wirelesses بابی سیم تلگراف مخابره کردن
telephoto دستگاه مخابره عکس ازمسافات دور
walkie-talkie دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
walkie-talkies دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
phototelegraphyt مخابره تلگرافی عکس عکسبرداری رادیویی
walkie talkie دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
intercommunication رابطه یا مخابره بین چند مرکز
longueur قسمت خسته کننده
procedure word کلماتی که قبل از شروع مکالمه مخابره می شوند
datacom امکان ارتباط دادهای مخابره ارزان قیمت
nancy سیستم چراغ نانسی مخصوص مخابره بصری
open code سیستم رمزی که به صورت کشف مخابره میشود
radio procedures روشهای مخابره با بی سیم روش مکالمات رادیویی
trisector قسمت کننده بسه بخش
running gear قسمت حرکت کننده ماشین
bearing قسمت تحمل کننده بار
form حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
forms حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
multiplex telegraphy دستگاه تلگرافی که در یک زمان با یک سیم چند مخابره میکند
cons نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر
conning نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر
conned نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر
con نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر
modem دستگاه مدولاسیون وبازخوانی اطلاعات کامپیوتری یا مخابره انها به جاهای دیگر
actuator piston قسمت متحرک یک عمل کننده یامحرک هیدرولیکی یانیوماتیکی
bayonet thermocouple probe قسمت حس کننده دمای سرسیلندر که داخل ان پیچ میشود
choire-enclosure [دیواره یا نرده ی جدا کننده ی گروه همسرایان از بقیه ی قسمت های کلیسا]
choir-screen [دیواره یا نرده ی جدا کننده ی گروه همسرایان از بقیه ی قسمت های کلیسا]
CB مخفف وابسته به امواج رادیویی که برای استفادهی افراد عادی که میخواهند با فرستندهی خصوصی مخابره کنند کنارگذاشته شده است
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
telling مخابره اطلاعات به دست امده از تجسس هوایی به یکانهای پدافند هوایی
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
heliography مخابره باتلگراف افتابی ساختن عکس گراووری افتابی
he sent me a wire تلگرافی برای من فرستاد تلگرافی بمن مخابره کرد
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com