Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (4 milliseconds)
English
Persian
faulty
مقصر نکوهیده
Other Matches
illaudable
نکوهیده
faultful
مقصر
deliquent
مقصر
blameful
مقصر
blamable
مقصر
delinquents
مقصر
delinquent
مقصر
sinners
مقصر
sinner
مقصر
in fault
مقصر
shortcomer
مقصر
at fault
<idiom>
مقصر
tort feasor
مقصر
shorrcomer
مقصر
non feasor
مقصر
nocent
مقصر
culprits
مقصر
culprit
مقصر
culpable
مقصر
guilty
مقصر
hangdog
مقصر
faulty
مقصر
blameworthy
مقصر
defaulter
سرباز مقصر
defaulters
سرباز مقصر
blame
مقصر دانستن
blamed
مقصر دانستن
to get the blame
مقصر شدن
blames
مقصر دانستن
blaming
مقصر دانستن
faulted
مقصر دانستن
fault
مقصر دانستن
faults
مقصر دانستن
convict
شخص مقصر و محکوم
to blame one another
همدیگر را مقصر کردن
to be to blame for something
مقصر درکاری بودن
convicts
شخص مقصر و محکوم
incriminating
مقصر قلمداد کردن
incriminates
مقصر قلمداد کردن
incriminated
مقصر قلمداد کردن
incriminate
مقصر قلمداد کردن
convicts
مقصر دانسته شدن
convicting
مقصر دانسته شدن
convicted
شخص مقصر و محکوم
faultily
بطور معیوب یا مقصر
convicting
شخص مقصر و محکوم
convicted
مقصر دانسته شدن
self incrimination
مقصر شماری خود
convict
مقصر دانسته شدن
attaint
مقصر دانستن محروم کردن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
They held me culpable for the accident.
آنها من را مقصر آن پیشامد دانستند.
inculpate
تهمت زدن به مقصر دانستن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
to be on a guilt trip
<idiom>
احساس خیالی داشتن که مقصر هستنند
[اصطلاح روزمره]
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com