English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
subdue مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
Other Matches
subjugation مقهور کردن
subduable مقهور ساختنی
subjugable مقهور ساختنی
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
getting مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
tumify اماس کردن متورم ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
provides میسر ساختن تامین کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
franks باطل کردن مصون ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
frank باطل کردن مصون ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
frankest باطل کردن مصون ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
retarding کند ساختن معوق کردن
retards کند ساختن معوق کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
retard کند ساختن معوق کردن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
provide میسر ساختن تامین کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualising در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
beading machine ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
lohmannizing غوطه ور ساختن فلز درنمکهای ملقمه کننده و سپس روکش کردن انها توسط دو یاچند الیاژ پوشاننده محافظ
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com