English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
chime in <idiom> ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
Other Matches
annexed ملحق
attached <adj.> <past-p.> ملحق شده
annexed <adj.> <past-p.> ملحق شده
affixed <adj.> <past-p.> ملحق شده
affected [added] <adj.> <past-p.> ملحق شده
attributed <adj.> <past-p.> ملحق شده
link الحاق ملحق
run into <idiom> ملحق شدن
tie up <idiom> ملحق شدن
enclosed <adj.> <past-p.> ملحق شده
play music آهنگ ساختن
track [on a sound recording medium] تیتر آهنگ
music track تیتر آهنگ
make music آهنگ ساختن
join به هم ملحق شدن یا کردن
joined به هم ملحق شدن یا کردن
joins به هم ملحق شدن یا کردن
link ملحق شدن دو یکان
accented صدا یا آهنگ اکسان
To compose music (potery) . آهنگ ( شعر ) ساختن
accent صدا یا آهنگ اکسان
To set out on a journey. آهنگ سفر کردن
coloratura آهنگ پرجلوه و پرزیر و بم
coloraturas آهنگ پرجلوه و پرزیر و بم
out of step <idiom> هم آهنگ وتوازن نداشتن
to go in with ملحق شدن با موافقت کردن با
throw in one's lot with <idiom> ملحق شدن ،شرکت درچیزی
assisted موافبت کردن ملحق شدن
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
assisting موافبت کردن ملحق شدن
assists موافبت کردن ملحق شدن
assist موافبت کردن ملحق شدن
acute accent صدا یا آهنگ زیر اکسان
Who has composed this tune? این آهنگ راکی ساخته ؟
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
formate بستون یادسته هواپیما ملحق شدن
try out for <idiom> قصد شرکت یا ملحق شدن درتیمی
adagio آهسته و ملایم [اجرای آهنگ باهستگی]
sing-song دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
to be in tune with somebody هم آهنگ بودن با کسی [اصطلاح مجازی]
sing-songs دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs). باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
This tune is in the key of Isfahan . این آهنگ درمایه اصفهان است
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
barbershop وابسته به آهنگ احساساتی که توسط چند مرد خوانده شود
parle گفتگو
negotiations گفتگو ها
negotiation گفتگو ها
negotiations گفتگو
negotiation گفتگو
chitchat گفتگو
dialog گفتگو
colloquies گفتگو
tractarian گفتگو
conversations گفتگو
conversation گفتگو
talks گفتگو
chit-chat گفتگو
parlance گفتگو
converse گفتگو
converses گفتگو
conversing گفتگو
indisputable بی گفتگو
conversed گفتگو
talked گفتگو
colloquy گفتگو
talk گفتگو
discussion گفتگو
chit chat گفتگو
discussions گفتگو
debate گفتگو کردن
discussions گفتگو منافره
debatable قابل گفتگو
conference گفتگو مذاکره
conferences گفتگو مذاکره
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
dialogue گفتگو صحبت
discuss گفتگو کردن
discussion گفتگو منافره
dialogues گفتگو صحبت
to talk [to] گفتگو کردن [با]
negotiate گفتگو کردن
monology گفتگو باخود
to make overtures گفتگو اغازکردن
speaks گفتگو کردن
tractate بحث گفتگو
interlocutress طرف گفتگو
negotiated گفتگو کردن
negotiates گفتگو کردن
speak گفتگو کردن
intertalk گفتگو کردن
negotiating گفتگو کردن
upsetting conversation گفتگو ناراحت کننده
soliloquize باخود گفتگو کردن
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
to toughen one's tone در گفتگو سخت شدن
treater مذاکره کننده طرف گفتگو
miming تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes تقلید نمایش بدون گفتگو
lambency ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
mime تقلید نمایش بدون گفتگو
interlocutress زنی که طرف گفتگو باشد
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
palor اطاق برای گفتگو خصوصی
shoptald گفتگو درباره وضع کسب
mimed تقلید نمایش بدون گفتگو
locutory تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
collogue توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
accelerando آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
soliloquies گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquy گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
photomagnetism شاخهای از فیزیک که ازرابطه مقناطیس بروشنایی گفتگو میکند
pediatrics or pae شاخهای از علم طب که ازبهداشت و ناخوشیهای کودکان گفتگو میکند
aeromedicine قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
combine ملحق شدن متحد شدن
combining ملحق شدن متحد شدن
combines ملحق شدن متحد شدن
counsels در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to join company with somebody به کسی ملحق شدن [همراه کسی شدن]
argue گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing گفتگو کردن مشاجره کردن
discuss مطرح کردن گفتگو کردن
discussed مطرح کردن گفتگو کردن
discusses مطرح کردن گفتگو کردن
argues گفتگو کردن مشاجره کردن
argued گفتگو کردن مشاجره کردن
discussing مطرح کردن گفتگو کردن
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com