English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
deck gang ملوان پل کشتی
deck seamanship ملوان پل کشتی
Search result with all words
barratry خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
Other Matches
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
matelot ملوان
jack tar ملوان
gobs ملوان
shipman ملوان
gob ملوان
sailor ملوان
sailors ملوان
an old salt ملوان
deck gang ملوان
galoot ملوان
flatfoot ملوان
mariner ملوان
seaman ملوان
seamen ملوان
leatherneck ملوان
buscarel ملوان
seagoer ملوان
mariners ملوان
deck hand ملوان ساده
Shanghai ربودن ملوان
sea chest صندوقچه ملوان
landsman ملوان نا ازموده
to go to sea ملوان شدن
bowman ملوان سینه
go to sea ملوان شدن
deck hands ملوان ساده
boatswain's party گروه ملوان
lands man ملوان ناازموده
lands man ملوان تازه کار
limey سرباز یا ملوان انگلیسی
sea dog ملوان کهنه کار
sailer ملوان قایق بادبانی
limeys سرباز یا ملوان انگلیسی
shellback ملوان پیر وبازنشسته
sailor ملوان قایق بادبانی
sailors ملوان قایق بادبانی
sea lawyer ملوان ایراد گیر
first lieutenant ناوبان یکم افسر ملوان
landsman ملوان ساده که هنوز درجهای نگرفته
lubber ادم بی دست وپا ملوان تازه کار
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
flying dutchman ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow کشتی عرشه کشتی
prows کشتی عرشه کشتی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
lime juicer ملوان انگلیسی انگلیسی
frontage ملوان جبهه جبهه
frontages ملوان جبهه جبهه
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
bottom کشتی
argo کشتی
ark کشتی
ship haven یک کش کشتی
board کشتی
boarded کشتی
by water با کشتی
carina کشتی
bilge اب ته کشتی
hulks کشتی
vessels کشتی
vessel کشتی
wrestling کشتی
carinae کشتی
aft در پس کشتی
ship کشتی
bottoms کشتی
ships کشتی
flat پل کشتی
flattest پل کشتی
hulk کشتی
decked پل کشتی
on board a ship در کشتی
sail ho! کشتی !کشتی !
on the sea در کشتی
puppis کشتی دم
deck پل کشتی
collier کشتی
afloat در کشتی
catch کشتی کج
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
decks پل کشتی
foreship سر کشتی
on the water در کشتی
on shipboard در کشتی
bo's'n افسر کشتی
bosun افسر کشتی
bulkheads تیغه در کشتی
bosuns افسر کشتی
bos'n افسر کشتی
bulkhead تیغه در کشتی
tonnage فرفیت کشتی
motor vessel کشتی موتوری
named vessel کشتی مشخص
foreship دماغه کشتی
naval war جنگ با کشتی
noah ark کشتی نوح
noah's a کشتی نوح
flying dutchman شبح کشتی
ocean greyhound کشتی تندرو
three point فن 3 امتیازی کشتی
the ship leaks کشتی اب تو میدهد
the ship was wrecked کشتی شکست
fob تحویل کشتی
tricks فن و بندهای کشتی
shipwrecked کشتی شکستگی
tender ship کشتی تدارکاتی
shipwrecks کشتی شکستگی
wreck کشتی شکستگی
dressing ship تزیین کشتی
shipwreck کشتی شکستگی
exs تحویل از کشتی
on shipboard سوار کشتی
the ship is in d. کشتی در خطراست
the rudder of a ship سکان کشتی
the roll of a ship غلت کشتی
the enemy کشتی دشمن
catch as catch can کشتی ازاد
flag ship کشتی پیشرو
fire ship کشتی اتش زن
on board a ship سوار کشتی
ferry boat کشتی گذاره
wrestling کشتی گیری
wrecking کشتی شکستگی
strands به گل نشستن کشتی
mate's receipt رسیدکاپیتان کشتی
keel shaped شبیه ته کشتی
kedge تغییرجهت کشتی
troopship کشتی سرباز بر
tramp vessel کشتی ازاد
tramp steamer کشتی ازاد
training ship کشتی اموزشی
jerque بازرسی کشتی
matman کشتی گیر
towboat کشتی یدک کش
topsldes بادخوربدنه کشتی
shipbuilding کشتی سازی
war ship کشتی جنگی
kelson or keelson سقف ته کشتی
dockyards تعمیرگاه کشتی
war vessel کشتی جنگی
lime juicer کشتی انگلیسی
lighter aboard ship کشتی دوبه بر
lee shore کشتی بادپناه
lumber carrier کشتی تیر بر
wrecked کشتی شکسته
lumper باربر کشتی
large ship کشتی بزرگ
marker ship کشتی نماینده
lading بار کشتی
cargo محموله کشتی
cargoes محموله کشتی
dock تعمیرگاه کشتی
greco roman کشتی فرنگی
to take ship با کشتی بردن
imbark در کشتی گذاشتن
icebreaker کشتی یخ شکن
ice breaker کشتی یخ شکن
merchantman کشتی بازرگانی
midships در میان کشتی
hermaphrodite brig کشتی دو دگله
he went aboard the ship به کشتی درآمد
strand به گل نشستن کشتی
double-deckers کشتی دوعرشهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com