Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
boat rendezvous area
منطقه الحاق قایقهای ناو گروه
Other Matches
boat flotilla
ناو گروه قایقهای هجومی
fleets
گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
fleet
گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
area damage control party
گروه کنترل خسارات منطقه
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
area coordination group
گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
surfari
گروه موج سواران درجستجوی منطقه مناسب
guinea pig
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
guinea pigs
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
concatenate
الحاق الحاق کردن
drop zone
منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
pairs
مسابقه قایقهای 2نفره
quadruple scylls
مسابقه قایقهای 4 نفره
damage area
منطقه تولید خطر مین منطقه خسارت منطقه خطر
submarine havens
منطقه عبور در عملیات غیررزمی زیردریایی منطقه اموزشی زیردریایی درمنطقه غیررزمی منطقه محدوده تامینی اطراف زیردریایی
yaghtman's anchor
لنگر قایقهای بادی کوچک
yaght racing
مسابقه قایقهای بادباندار یاموتوردار
parachute spinnaker
بادبان سه گوش قایقهای تفریحی
meter rule
مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
sanctuaries
منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary
منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
marina
لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
marinas
لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
last chance rule
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
holed
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
holing
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
holes
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
hole
نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
run up area
منطقه ازمایش موتورهواپیما قبل از پرواز منطقه در جا زدن
area of military significant fallout
منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
airspace reservation
منطقه پرواز مخصوص درفضای هوایی منطقه پروازمخصوص
service area
منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
landing area
منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
break bulk point
نقطه تقسیم اماد کشتی به داخل قایقهای کوچکتر
staging area
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
haven submarine
منطقه امن زیردریایی منطقه تامین زیردریاییها
grid zone
منطقه شبکه بندی نقشه منطقه نقشهای
polynia
منطقه یا جزیرهای از اب دریک منطقه وسیع یخ زده
leave area
منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
prohibited area
منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
concentration area
منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
skid row
<idiom>
منطقه پایین شهر ،منطقه فقیرنشین
area oriented
بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
remotest
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
zone of fire
منطقه اتش منطقه تیراندازی
kill area
منطقه خطر منطقه تلفات
crossing area
منطقه گذار منطقه پایاب
remoter
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
sector
منطقه عمل منطقه مسئولیت
sectors
منطقه عمل منطقه مسئولیت
combat zone
منطقه رزمی منطقه نبرد
remote
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
tropopause
منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
ranging
تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنی در منطقه هدف
holding area
منطقه لنگرگاه موقت در روی دریا منطقه توقف موقت کشتیها
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
motif
گلی خاص در زمینه فرش
[این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
comparative cover
پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
clandestine assembly area
منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
axial route
مسیر طولی منطقه عقب جاده طولی منطقه مواصلات
demolition target
منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
line crosser
فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
boat lanes
خط سریال هجوم قایقها درعملیات اب خاکی ستون قایقهای هجوم کننده
addendum
الحاق
juxtaposition
الحاق
insertion
الحاق
annexation
الحاق
incorporation
الحاق
adhesion
الحاق
merging
الحاق
unions
الحاق
union
الحاق
inset
الحاق
insets
الحاق
addenda
الحاق
juncture
الحاق
subjunction
الحاق
additament
الحاق
interpolations
الحاق
interpolation
الحاق
adjunction
الحاق
joining
الحاق
joinder
الحاق
concatenation
الحاق
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
appends
الحاق کردن
junctions
نقطه الحاق
annexed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
attributed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
enclosed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
catenate
الحاق کردن
accession
الحاق حقوق
augment
الحاق کردن
annexation of territory
الحاق سرزمین
affixed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
appended
الحاق کردن
incorporative
وابسته به الحاق
junction point
نقطه الحاق
augments
الحاق کردن
irredentism
الحاق گرایی
surcharge and falsify
الحاق و حذف
augmenting
الحاق کردن
inserts
الحاق کردن
inserting
الحاق کردن
insert
الحاق کردن
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
augmented
الحاق کردن
append
الحاق کردن
junction
نقطه الحاق
appending
الحاق کردن
allotted
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
link up
عمل الحاق
link
نقطه الحاق
assigned
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
allocated
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
link
الحاق ملحق
access
الحاق اضافه
attached
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
accessed
الحاق اضافه
catena
الحاق کردن
link-up
عمل الحاق
accessing
الحاق اضافه
accesses
الحاق اضافه
link-ups
عمل الحاق
launching area
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
separation zone
منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
airspace prohibited area
منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
defense coastal area
منطقه ساحلی مورد پدافند منطقه پدافندی ساحلی
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
sweep
تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
supplement
الحاق زاویه مکمل
assembly
نقطه الحاق هوایی
supplemented
الحاق زاویه مکمل
supplementing
الحاق زاویه مکمل
rendezvous area
نقطه الحاق یکانها
adhesion
الحاق دولتی به یک پیمان
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
synoecy
اتحاد واتفاق الحاق
synoeky
اتحاد واتفاق الحاق
junction
محل الحاق چهارراه
junctions
محل الحاق چهارراه
supplements
الحاق زاویه مکمل
object assembly test
ازمون الحاق قطعات
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
group rendezvous
نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
accession
شیی ء اضافه یا الحاق شده
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde
گروه بیشمار گروه
hordes
گروه بیشمار گروه
island
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
islands
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
force rendezvous
نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
intersectional service
قسمت پشتیبانی داخل منطقه مواصلات یکان پشتیبانی منطقه مواصلات
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
air defense action area
منطقه پوشش پدافند هوایی منطقه عمل پدافند هوایی
area of operational interest
منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
area assessment
ارزیابی اطلاعاتی منطقه عملیات ارزیابی منطقه ازنظر اطلاعاتی
air surface zone
منطقه عملیات هوادریایی منطقه تک هوادریایی
aerospace projection operations
عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
affixed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
concatenate
مسلسل کردن الحاق کردن
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
enclosed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
attributed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
attached
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
annexed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
surrenders
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrender
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrendered
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
separation zone
منطقه حد
belt
منطقه
belts
منطقه
territory
منطقه
shingles
منطقه
locale
منطقه
belted
منطقه
locales
منطقه
areas
منطقه
area
منطقه
local
<adj.>
منطقه ای
regional
<adj.>
منطقه ای
sector
منطقه
sectors
منطقه
zone
منطقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com