English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English Persian
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
Other Matches
staffs با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staffed با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
well founded کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
well found کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
soil conservation مهیا کردن خاک برای محصول بخصوصی
readied مهیا کردن حاضر کردن
readies مهیا کردن حاضر کردن
readying مهیا کردن حاضر کردن
ready مهیا کردن حاضر کردن
equips مجهز کردن
equipping مجهز کردن
tool مجهز کردن
busk مجهز کردن
busked مجهز کردن
imps مجهز کردن
imp مجهز کردن
equip مجهز کردن
habilitate مجهز کردن
busks مجهز کردن
busking مجهز کردن
reflecterize مجهز به بازتابنده کردن
reflectorize مجهز به بازتابنده کردن
grated باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
mast دیرک بادکل مجهز کردن
masts دیرک بادکل مجهز کردن
grids بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
grid بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
furnish دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
presents مهیا
presenting مهیا
present مهیا
presented مهیا
provider مهیا کننده
unlimber مهیا شدن
providers مهیا کننده
prone مهیا درازکش
mechanizing با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
dight اماده کردن مجهز کردن
bound عازم رفتن مهیا
short order خوراکی که زود مهیا میشود
armed مجهز
in full fig مجهز
barbed مجهز
equipped مجهز
barded مجهز
weaponed مجهز
accoutred مجهز
accoutered مجهز
acoutre مجهز
panoplied مجهز و اراسته
jet propelled مجهز به موتور جت
full sail تبار مجهز
supportive مجهز کننده
jet-propelled مجهز به موتور جت
turboprop jet engine موتور جت مجهز به موتورتوربین
bugged مجهز به میکروفن مخفی
weaponed مجهز به جنگ افزار
on a war footing مجهز واماده جنگ
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
under arms مجهز باسلحه سبک و انفرادی
squad cars اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
recoil operated مجهز به دستگاه عقب نشینی
squad car اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
tower wagon اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
augmented turbofan توربوفن مجهز به سیستم پس سوز
fuse cut out switch کلید قطع مجهز به فیوز
dieselize با موتور دیزل مجهز شدن یاکردن
combined circuit مین مجهز به مدار عامل مرکب
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
work up ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
franker باطل کردن مصون ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
localising محلی کردن موضعی ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
localises محلی کردن موضعی ساختن
subduing مقهور ساختن رام کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
retards کند ساختن معوق کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
retard کند ساختن معوق کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com