Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
to be on the pay roll
مواجب یا مزد گرفتن
Other Matches
emoluments
مواجب
stipends
مواجب
emolument
مواجب
salaries
مواجب
salary
مواجب
stipend
مواجب
evangelists
واعظ بی مواجب
full pay
مواجب تمام
monthly salary
مواجب ماهیانه
evangelist
واعظ بی مواجب
toincrease any one's salary
مواجب کسیرا افزودن
privat docent or zent
اموزگارمجازدردانشگاه که که مواجب ازدانشجویان می گیرد
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
capturing
گرفتن
retake
پس گرفتن
overtakes
گرفتن
getting
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
disesteem
کم گرفتن
gets
گرفتن
get
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
raclaim
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
infold
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
corks
گرفتن
cork
گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
despumate
کف گرفتن از
retreating
پس گرفتن
devest
گرفتن
resume
از سر گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
to lay a wager
گرفتن
false grip
گرفتن
flea
کک گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
overtake
گرفتن
get at
گرفتن
fleas
کک گرفتن
overtaken
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
resumed
از سر گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
renovates
از سر گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
renovating
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
to hunt out
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
withdrawal
پس گرفتن
seized
گرفتن
situate
جا گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
seizes
گرفتن
pushing
گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
blind
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
break out
در گرفتن
obturate
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
seize
گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
abate
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
to get at
گرفتن
to catch on
گرفتن
retaking
پس گرفتن
take
گرفتن
takes
گرفتن
cease
گرفتن
ceased
گرفتن
abates
اب گرفتن از
abating
اب گرفتن از
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
retakes
پس گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
reclaims
پس گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
adeem
پس گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
reclaim
پس گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
catch
گرفتن
resumption
از سر گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
to break in
گرفتن
lute
گل گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
grabbing
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
skims
گرفتن کف
tong
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
puddle
گل گرفتن
lutes
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
accompanied
دم گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
detracted
گرفتن
detract
گرفتن
holds
گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
situating
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
hold
گرفتن
wed
گرفتن
to take up
گرفتن
encumber
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompany
دم گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
capture
گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to call back
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
accustoming
خو گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
accustom
خو گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
deglutinate
گرفتن
wive
زن گرفتن
nail
گرفتن
nailed
گرفتن
nails
گرفتن
unsay
پس گرفتن
acquiring
گرفتن
skim
کف گرفتن از
captures
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
grabs
گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
grabbed
گرفتن
catch on
گرفتن
grab
گرفتن
skim
گرفتن کف
to nestle oneself
جا گرفتن
niggles
خرده گرفتن
dissembled
نادیده گرفتن
snatching
گرفتن مقدار کم
snatches
گرفتن مقدار کم
monopolising
امتیازانحصاری گرفتن
snatched
گرفتن مقدار کم
cuddled
دراغوش گرفتن
niggled
خرده گرفتن
snatch
گرفتن مقدار کم
to catch away
گرفتن وبردن
dissembles
نادیده گرفتن
to catch up
گرفتن ربودن
cuddle
دراغوش گرفتن
monopolize
امتیازانحصاری گرفتن
monopolized
امتیازانحصاری گرفتن
wean
از پستان گرفتن
to d. oneself up
خودرا گرفتن
to catch fire
اتش گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com