English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
radialengine موتوری که استوانههای ان بشکل پرههای چرخ قرارگرفته باشند موتورچرخی
Other Matches
radialized دارای میله هایی که پرتووارمنشعب شده باشند مرتب بشکل پرتو
koenig cylinders استوانههای کی نیگ
coning پرههای چتری
stabilizing fin پرههای متعادل کننده گلوله در مسیر
gimlet نوعی موشک ازاد هوا به زمین با پرههای تاشونده
gimlets نوعی موشک ازاد هوا به زمین با پرههای تاشونده
kaplan pump نوعی پمپ پروانهای که پرههای چرخ کن قابل تنظیم است
automotive وسیله موتوری موتوری
colony گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
anti- ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
sets قرارگرفته
setting up قرارگرفته
set قرارگرفته
imbricate روی هم قرارگرفته
henpecked زیرنفوذزن قرارگرفته
located inside در درون قرارگرفته
low mid wing بالی که در ارتفاع یک سوم بدنه قرارگرفته
spotlighting شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlighted شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlight شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlights شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
well handled بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
physical motor pool پارک موتوری ساختمان دار پارک موتوری تاسیسات دار
high tailed aircraft هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
freeboard deck عرشهای که در زیران ساختمانهای غیر قابل نفوذ اب قرارگرفته
fiscal station قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
burner compartment قسمتی از روپوش موتور که روی محفظه احتراق قرارگرفته است
girt تیری که بین دو ستون بطورافقی قرارگرفته و روی ان دیوار تیغهای بنا میگردد
cubes هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
cube هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
wet filter فیلتری که در ان فیلمی ازمایع که روی سطح المنت قرارگرفته مانع از عبور ذرات و و الودگی میشود
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
abeam یاتاقانهایی که تحت زاویه 09یا 072 درجه بطور عمود برمحور طولی رسانگر قرارگرفته اند
crocus cloth پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
commutator سری هادیهایی که بصورت شعاعی از یکدیگر جدا شده وبصورت حلقهای دور تا دورشفت گردنده ژنراتور قرارگرفته اند
motor vehicle خودرو موتوری
motor vessel کشتی موتوری
motorboat engine قایق موتوری
motorboats قایق موتوری
powerboats قایق موتوری
pooled پارک موتوری
aerodyne هواپیمای موتوری
pools پارک موتوری
gasboat قایق موتوری
motor unit یکان موتوری
motorboat قایق موتوری
motor drive محرکه موتوری
motorize موتوری کردن
motorization موتوری کردن
pool پارک موتوری
motorized یکان موتوری
motorcade کاروان موتوری
motorcades کاروان موتوری
push bike در برابردوچرخه موتوری
push bikes در برابردوچرخه موتوری
motor fule سوخت موتوری
powerboat قایق موتوری
moped دوچرخهی موتوری
mopeds دوچرخهی موتوری
ferrying قایق موتوری
motorbike دوچرخهی موتوری
motorbikes دوچرخهی موتوری
motor scooter روروک موتوری
motor pool پارک موتوری
ferry قایق موتوری
ferries قایق موتوری
ferried قایق موتوری
motorboat racing مسابقه با قایق موتوری
motor transport حمل و نقل موتوری
powerboating راندن قایق موتوری
motor vehicle وسیله نقلیه موتوری
motor launch قایق موتوری کرجی
powerboat racing مسابقه با قایق موتوری
outboarder راننده قایق موتوری
panel truck بارکش کوچک موتوری
pool equipment وسایل پارک موتوری
motorsports ورزشهای با وسایل موتوری
diver راننده قایق موتوری
power driven vessel یگان شناور موتوری
daycruiser قایق موتوری کوچک
to start a motor موتوری را بکار انداختن
speedboats قایق موتوری سرعت
speedboat قایق موتوری سرعت
parasailing بلند شدن در هوا با چتر بکمک اتومبیل یا قایق موتوری بلند شدن در هوا با چتر بکمک قایق موتوری
motorcar وسیله نقلیه موتوری اتومبیل
power mower چمن زن یا علف چین موتوری
kick over <idiom> موتوری که شروع به کار میکند
outboard motors موتوری که روی قایق سوارشده
powerboats قایق موتوری تفریحی یاماهیگیری
drag boat قایق موتوری مسابقه سرعت
outboard motor موتوری که روی قایق سوارشده
cigarrette قایق مسابقه بزرگ موتوری
movement table جدول حرکت ستونهای موتوری
motorized یکان موتوریزه محمول موتوری
convoy کاروان دریایی ستون موتوری
convoys کاروان دریایی ستون موتوری
powerboat قایق موتوری تفریحی یاماهیگیری
automotive تکنولوژی وسایل نقلیه موتوری
motors موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
motored موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوری
sea skiff قایق موتوری به اندازه متوسط با کابین
motor موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
contact ion engine موتوری برای ایجاد تراست درفضا
motor- موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
cabin cruiser کشتی کوچک موتوری ناو اتاقکدار
cabin cruisers کشتی کوچک موتوری ناو اتاقکدار
motor traffic رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
speedboat کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
motor torpedo boat قایق موتوری سریع السیراژدر انداز
storm boat نوعی قایق سبک هجومی موتوری
tractive force نیروی کشش وسایل نقلیه موتوری
speedboats کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
stepping motor موتوری که طبق دستوری کامپیوتر به آرامی می چرخد.
truck trailer ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
holed نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
hole نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
holes نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
holing نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
flag days روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
sportfisherman قایق موتوری بزرگ برای ماهیگیری دورازساحل
stepper motor موتوری که طبق دستوری کامپیوتر به آرامی می چرخد.
post tensioning پیش تنیدگی ناشی از کشش ارماتورهائی که بعد از بتن ریزی تحت کشش قرارگرفته و روی بتن عمل امده و سخت شده اتکاء دارد
tractors تراکتور یا ماشین شخم زنی گاو اهن موتوری
tractor تراکتور یا ماشین شخم زنی گاو اهن موتوری
parakiting بلند شدن در هوا با چتر بکمک اتومیبل یا قایق موتوری
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
hydroplaning نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplanes نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplaned نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplane نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
arrays می باشند
the like of you باشند
array می باشند
whaleboat قایق موتوری یا پارویی درازو باریک مخصوص صید نهنگ و غیره
critical engine موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
shearling چیده باشند
implications B درست باشند
implication B درست باشند
inclusion B درست باشند
turbofan موتوری با میزان سوخت معین که تراست بیشتری نسبت توربوجت ایجاد میکند
to be tuned in to a channel کانالی را گرفته باشند
to be of the opinion that ... به این عقیده باشند که ...
cradle scythe داسی که درچهارچوب کارگذاشته باشند
silver inwrought with gold سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
corporations که دارای شخصیت حقوقی باشند
draught beer ابجوی که درچلیک شیردارریخته باشند
beer on draught ابجوی که درچلیک شیردارریخته باشند
corporation که دارای شخصیت حقوقی باشند
picked quarrel نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
covenantee کسیکه باوپیمانی کرده باشند متعهدله
pinole ارد ذرت بو داده که با شکرامیخته باشند
as like as two peas مانند سیبی که دو نیم کرده باشند
hippocras شرابی که بان ادویه زده باشند
special troops یکانهای مخصوصی که به لشگرمامور شده باشند
lashkar گروهی از قبایل هندی که مسلح باشند
dish water ابی که دران فرف شسته باشند
floating harbour لنگرگاهی که ازموج شکنهای شناورساخته باشند
person entitled to asylum پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
recognized asylum seeker پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
parallels اگر به توجه نیاز داشته باشند
parallelling اگر به توجه نیاز داشته باشند
dish wash ابی که دران فرف شسته باشند
parallelled اگر به توجه نیاز داشته باشند
velvet powdered with pearls مخملی که روی انرابادانههای مرواریداراسته باشند
asylee پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
parallel اگر به توجه نیاز داشته باشند
paralleled اگر به توجه نیاز داشته باشند
paralleling اگر به توجه نیاز داشته باشند
hoofs بشکل سم
in the light of بشکل
in the shape of بشکل
arundinaceous بشکل نی
ungulate بشکل سم
pinnately بشکل پر
hoof بشکل سم
floriform بشکل گل
caprine بشکل بز
The applicants must be above [over] the age of 18. متقاضیان بایستی از هجده سال به بالا باشند
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
lipoprotein مواد پروتئینی که حاوی مقداری چربی باشند
mixed marriage پیوند مرمانی که از دو نژاد یادو کیش باشند
corporative state حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
funded debt وامی که دربرابران وجوهی رااختصاص داده باشند
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
perfunctoriness چگونگی کاری که سرسری انجام داده باشند
duett قطعهای که برای دوخواننده یادونوازنده ساخته باشند
octet گروهی از هشت بیت که به صورت یک واحد باشند
like two peas in a pod <idiom> مثل سیبی که از وسط دو نیم کرده باشند.
sexto کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
theocracies حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
sparse array ارایهای که در ان اکثرورودی ها دارای مقدار صفرمی باشند
lateral route جاده هایی که به موازات خط لجمن قرارداشته باشند
theocracy حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
whitleather پوستی که با زاج انرا خوراک داده باشند
in a narrative style بشکل روایت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com