English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
Other Matches
contests مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contesting مورد تردید یا اعتراض قراردادن
impugning مورد اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض قراردادن
impugned مورد اعتراض قراردادن
impugns مورد اعتراض قراردادن
impugned مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugn مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugning مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugns مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
summings up خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summing up خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
questions مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
protests اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protesting اعتراض اعتراض کردن
protest اعتراض اعتراض کردن
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
juries هیات منصفه
jury هیات منصفه
juror عضو هیات منصفه
member of the jury عضو هیات منصفه
foremen سخنگوی هیات منصفه
foreman سخنگوی هیات منصفه
verdict تصمیم هیات منصفه
grand juries هیات منصفه عالی
grand jury هیات منصفه عالی
verdicts رای هیات منصفه
jurors عضو هیات منصفه
verdicts تصمیم هیات منصفه
verdict رای هیات منصفه
jury man عضو هیات منصفه
forewoman سخنگوی هیات منصفه
corporations شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
challenging a juror جرح عضو هیات منصفه
striking a jury تعیین هیات منصفه با روش حذفی
principal challenger رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
struck هیات منصفه تعیین شده باروش حذفی
panels صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
panel صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
perverse verdict رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
inquisition نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
protest اعتراض
animadversion اعتراض
protested اعتراض
protestations اعتراض
protests اعتراض
condemnations اعتراض
protesting اعتراض
protestation اعتراض
remonstrance اعتراض
exception اعتراض
contestation اعتراض
impeachment اعتراض
challenges اعتراض
challenged اعتراض
challenge اعتراض
condemnation اعتراض
exceptions اعتراض
impugnment اعتراض
impugnation اعتراض
objections اعتراض
power of reservation حق اعتراض
objection اعتراض
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
summary conviction حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
fulminates اعتراض کردن
squawked اعتراض کردن
unlikely قابل اعتراض
appose اعتراض کردن
unquestionable غیرقابل اعتراض
exceptionable اعتراض پذیر
objectors اعتراض کننده
remonstrance تعرض اعتراض
objector اعتراض کننده
squawk اعتراض کردن
objectionable قابل اعتراض
contested اعتراض داشتن بر
except اعتراض کردن
impugning اعتراض کردن
contested اعتراض کردن
contesting اعتراض داشتن بر
contesting اعتراض کردن
impugned اعتراض کردن
contests اعتراض داشتن بر
contests اعتراض کردن
impugn اعتراض کردن
impugns اعتراض کردن
contest اعتراض کردن
contest اعتراض داشتن بر
squawks اعتراض کردن
fulminate اعتراض کردن
defiance مقاومت اعتراض
fuss اعتراض کردن
fussed اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
fussing اعتراض کردن
fulminated اعتراض کردن
demurrant اعتراض کننده
object اعتراض داشتن
impugnable قابل اعتراض
object اعتراض کردن
objected اعتراض داشتن
objected اعتراض کردن
kicker اعتراض کننده
objecting اعتراض داشتن
objects اعتراض داشتن
objects اعتراض کردن
indirect objects اعتراض کردن
indirect objects اعتراض داشتن
demurrer اعتراض کننده
demurrable اعتراض پذیر
to a on or upon اعتراض کردن بر
controvertible قابل اعتراض
take exception to اعتراض کردن به
exept اعتراض کردن
contestable قابل اعتراض
condemnable قابل اعتراض
to e. a protest اعتراض کردن
to enter a protest اعتراض کردن
challengeable قابل اعتراض
bill of exception اعتراض نامه
direct objects اعتراض داشتن
direct objects اعتراض کردن
unobjectionable اعتراض ناپذیر
protesting اعتراض رسمی
protest اعتراض رسمی
protested اعتراض رسمی
protest اعتراض کردن
protested اعتراض کردن
obtest اعتراض کردن
implicit بلا اعتراض
disputable اعتراض پذیر
protesting اعتراض کردن
objecting اعتراض کردن
protests اعتراض کردن
unquestioning غیرقابل اعتراض
protests اعتراض رسمی
protest for non acceptance اعتراض نکول
rider ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
riders ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
condemnations محکوم کردن اعتراض
object کالا اعتراض کردن
condemnation محکوم کردن اعتراض
implicit obedience فرمانبرداری بدون اعتراض
direct objects کالا اعتراض کردن
objected کالا اعتراض کردن
indirect objects کالا اعتراض کردن
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
disputability قابل اعتراض بودن
demurrer اعتراض بصلاحیت دادگاه
And exactly what do you mean by that ? مقصود ؟( درمقام اعتراض )
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
objects کالا اعتراض کردن
objecting کالا اعتراض کردن
objectionably بطور قابل اعتراض
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
peremptory challenge رد عضو هیات منصفه به وسیله یکی از اصحاب دعوی بدون ذکر دلیل خاص
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
protest اعتراض به رای داور کشتی
loud-mouthed اهل جیغ و داد و اعتراض
sit-in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
protested اعتراض به رای داور کشتی
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
protesting اعتراض به رای داور کشتی
protests اعتراض به رای داور کشتی
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
I take exception to the tone of your remarks. من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
objcetionable مورد ایراد
I strongly protest against such allegations! من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments) این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com