Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
localization
موضع یابی
Search result with all words
localization of function
موضع یابی کارکرد
Other Matches
position light
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
involution
توان یابی قوه یابی
assumed position
موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
sofar
سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
site
موضع
positioned
موضع
position
موضع
lodgment
موضع
spots
موضع
emplacement
موضع
lodgment or lodge
موضع
spot
موضع
sited
موضع
sites
موضع
localities
موضع
location
موضع
locations
موضع
attack position
موضع تک
locality
موضع
locality
موضع مکان
firing position
موضع تیر
inposition
مستقر در موضع
displacement
تغییر موضع
occupation of position
اشغال موضع
localities
موضع مکان
positioned
وضعیت موضع
stand
مکث موضع
inposition
به موضع رفتن
position
وضعیت موضع
spots
لکه موضع
spot
لکه موضع
lodgment
موضع گیری
lodgement
موضع گیری
emplacement
موضع گرفتن
covered position
موضع پوشیده
block house
موضع مستحکم
supplementary position
موضع تکمیلی
supplementary position
موضع یدکی
the seat of pain
موضع درد
battle position
موضع نبرد
turnabout
تغییر موضع
turnabouts
تغییر موضع
assumed position
موضع فرضی
secondary position
موضع فرعی
secondary position
موضع یدکی
alternate position
موضع فرعی
alternate position
موضع یدکی
active site
موضع فعال
supplemental
موضع تکمیلی
blocking position
موضع سد کننده
deployment
موضع صف ارایی
delay position
موضع تاخیری
defense position
موضع پدافندی
primary position
موضع اصلی
primary position
موضع ابتدایی
punch position
موضع منگنه
defense position
موضع دفاعی
selection of position
انتخاب موضع
rendezvous area
موضع انتظار
supplementary
موضع تکمیلی اضافی
posts
محل ماموریت موضع
occupation of position
اشغال موضع کردن
switch position
موضع رابط دفاعی
key position
موضع حساس و مهم
switch position
موضع دفاعی بینابین
posted
محل ماموریت موضع
post
محل ماموریت موضع
post-
محل ماموریت موضع
confirmed location
موضع تایید شده
culminant
درمرتفع ترین موضع کامل
dummies
دروغی تقلبی موضع فریبنده
dummy
دروغی تقلبی موضع فریبنده
outfield
موضع توپگیردرمحوطه دوردست کریکت
preselect
پیش بینی موضع کردن
cheated
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
cheats
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
foreland
زمین جلوی موضع دماغه سنگر
displaces
جابجا شدن تغییر موضع دادن
permanent emplacement
موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
displace
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaced
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacing
جابجا شدن تغییر موضع دادن
delay position
موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
organizes
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizing
مرتب کردن ارایش دادن موضع
cheat
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
organises
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organising
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organize
مرتب کردن ارایش دادن موضع
hip shoot
تیراندازی غیر مترقبه بااشغال موضع ناگهانی
layig up position
موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
redoubt
موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
olympic trench shooting
مسابقه تیراندازی المپیک با 5تیر از 5 موضع مختلف
long off
موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
pass shooting
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
long spot
موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
disposition
صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
circle of position
دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
sourcing
منابع یابی
calibration
خصلت یابی
troubleshooting
اشکال یابی
castaways
عمق یابی
summation
مجموع یابی
ranging
مسافت یابی
matchmaking
زوج یابی
signal detection
علامت یابی
fault detection
عیب یابی
fault finding
عیب یابی
fringing
ریشه یابی
goniometry
زاویه یابی
i. and evdevolution
توان یابی
obstacle sense
حس مانع یابی
mark sensing
نشان یابی
knowledge acquisition
آگاهی یابی
factoring
عامل یابی
error detection
خطا یابی
cost finding
ارزش یابی
range finding
مسافت یابی
debugger
اشکال یابی
quadricycle
چهارچرخه یابی
troubleshooting
عیب یابی
direction finding
جهت یابی
fault diagnosis
عیب یابی
position finding
موقعیت یابی
insinuation
رخنه یابی
achievement
دست یابی
orientation
جهت یابی
acquisitions
هدف یابی
interpolation
درون یابی
interpolation
میان یابی
interpolations
درون یابی
interpolations
میان یابی
orientate
جهت یابی
acquisition
هدف یابی
survey
زمینه یابی
surveyed
زمینه یابی
marketing
بازار یابی
achievements
دست یابی
addressing
نشانی یابی
positioning
موقع یابی
attainments
دست یابی
attainment
دست یابی
accessing
دست یابی
accesses
دست یابی
accessed
دست یابی
access
دست یابی
surveys
زمینه یابی
orientates
جهت یابی
extrapolation
برون یابی
extrapolations
برون یابی
edgings
حاشیه یابی
trapping
غلط یابی
castaway
عمق یابی
edging
حاشیه یابی
locations
مکان یابی
location
مکان یابی
orientating
جهت یابی
termination
پایان یابی
levelling
ارتفاع یابی
patterning
طرح یابی
caught with hand in the cookie jar
<idiom>
مچ کسی را گرفتن
[بخصوص در مورد سوء استفاده از موضع قدرت و مقام]
job costing
هزینه یابی کار
locate mode
باب مکان یابی
parallel access
با دست یابی موازی
maximum direction finding
جهت یابی حداکثر
item scaling
مقیاس یابی پرسشها
marginal costing
هزینه یابی نهایی
marginal costing
هزینه یابی نهائی
performance evaluation
ارز یابی کارایی
spot
مسافت یابی کردن
spots
مسافت یابی کردن
sound
عمق یابی کردن
sounded
عمق یابی کردن
quick access
با دست یابی تند
three dimensional direction finding
جهت یابی فضایی
target aquisition
سیستم هدف یابی
survey tests
ازمونهای زمینه یابی
attitude survey
زمینه یابی نگرش
space orientation
موقعیت یابی فضایی
spatial orientation
موقعیت یابی فضایی
sound ranging
مسافت یابی صوتی
sounds
عمق یابی کردن
soundest
عمق یابی کردن
ranging pole
شاخصهای مسافت یابی
random processing
با دست یابی تصادفی
radio direction finding
جهت یابی بی سیم
extrapolated
برون یابی کردن
direction finding station
پست جهت یابی
flash ranging
مسافت یابی نوری
extrapolates
برون یابی کردن
trace
رد یابی کردن نشان
direction finding aerial
انتن جهت یابی
continuous levelling
تراز یابی پیوسته
extrapolate
برون یابی کردن
extrapolating
برون یابی کردن
cost centre
مرکز هزینه یابی
excitor
عصب یابی محرک
extender board
وسیله عیب یابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com