Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
Other Matches
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
to touch upon
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
to approach
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
to grasp an idea
موضوعی رادرک کردن
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
nicker
خنده کردن
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
nial a line to the counter
کذب موضوعی را ثابت کردن
to rule on something
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
to force a smile
خنده زورکی کردن
laugh off
با خنده دور کردن
to be on the grin
خنده نیشی کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
to laugh down
با خنده خاموش کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to argue for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue the case for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to paint a rosy picture of something
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
submission
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
dismiss
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to linger on a subject
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
simpers
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpered
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
haze
موضوعی
locals
موضوعی
thematic
موضوعی
local
موضوعی
pointlessness
بی موضوعی
topical
موضوعی
subject index
فهرست موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
ignorance of fact
جهل موضوعی
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
subject schedule
برنامه موضوعی
mistake of fact
اشتباه موضوعی
ventilation
بادگیری طرح موضوعی
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
extra
موضوعی که زیادی است
extra-
موضوعی که زیادی است
object oriented graphics
نگاره سازی موضوعی
have to do with
<idiom>
پیرامون موضوعی بودن
extras
موضوعی که زیادی است
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
laughing
خنده
belly laugh
خنده از ته دل
irrision
خنده
laugh
خنده
laughter
خنده
laughs
خنده
laughed
خنده
object oriented programming language
زبان برنامه نویسی موضوعی
rule
[on something]
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
rule
[on something]
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
To emborider(embellish) a subject .
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
To smell out something.
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
funnier
خنده دار
laughingstock
مایه خنده
comics
خنده دار
funny
خنده دار
laughter is infectious
خنده مسری
humorous
خنده اور
sarcasm
زهر خنده
farcical
خنده اور
droll
خنده اور
funniest
خنده دار
laughing
خنده اور
serio comic
هم خنده دار
comic
خنده دار
laughing stock
مایهی خنده
irrision
خنده استهزایی
laugher
خنده کننده
snigger
خنده استهزاامیز
ludicrous
خنده اور
queer
خل خنده دار
hilarious
خنده دار
laughable
خنده دار
queerer
خل خنده دار
lusory
بازی کن خنده کن
sniggered
خنده استهزاامیز
sniggering
خنده استهزاامیز
laugh down
با خنده از رو بردن
grins
خنده نیشی
grinning
خنده نیشی
grinned
خنده نیشی
grin
خنده نیشی
laugh away
با خنده گذراندن
to laugh away
با خنده گذراندن
fleer
خنده نیشدار
sniggers
خنده استهزاامیز
queerest
خل خنده دار
risible
خنده اور
A forced laugh.
خنده زورکی
ridiculous
خنده دار
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
gaff
خنده بلند
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
risibility
خنده داربودن
boisterous laughter
خنده بلند
howlers
خنده اور
playfully
با خنده و بازی
risible faculty
استعداد خنده
laugh
صدای خنده
titter
خنده تو دزدیده
tittered
خنده تو دزدیده
laughed
صدای خنده
tittering
خنده تو دزدیده
howler
خنده اور
titters
خنده تو دزدیده
laughs
صدای خنده
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
expert
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
superfix
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to get a general idea of something
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
ignorance of the face is a good defence
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
to harp on a subject
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
giggle
با خنده افهار داشتن
funnily
چنانکه خنده اورد
mimes
نمایش خنده اور
funny
خنده اور عجیب
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
mimed
نمایش خنده اور
rediculously
بطور خنده اور
hysterical
بسیار خنده دار
hysterically
بسیار خنده دار
mime
نمایش خنده اور
funniest
خنده اور عجیب
raise a laugh
خنده راه انداختن
laughter
صدای خنده بلند
derision
مایه خنده وتمسخر
break into a laugh
زیر خنده زدن
laughter is infectious
خنده همه را می گیرد
opera comique
نمایش خنده اور
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
farce
نمایش خنده اور
to split one's sides
از خنده روده برشدن
miming
نمایش خنده اور
sardonic
وابسته به زهر خنده
farces
نمایش خنده اور
nitrogen monoxide
گاز خنده اور
nitrous oxide
گاز خنده اور
funnier
خنده اور عجیب
laughably
بطور خنده دار
giggling
با خنده افهار داشتن
gig
شوخی خنده دار
gigs
شوخی خنده دار
sidesplitting
روده براز خنده
laughing gas
گاز خنده اور
it provokes laughter
باعث خنده است
it provokes laughter
خنده اور است
giggled
با خنده افهار داشتن
comedies
نمایش خنده دار
ridiculousness
خنده اور بودن
ridiculously
بطور خنده اور
comedy
نمایش خنده دار
sardonically
وابسته به زهر خنده
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
giggles
با خنده افهار داشتن
waggish
بذله گو خنده دار
comic opera
نمایش خنده دار
waggishly
بذله گو خنده دار
to set in a roar
از خنده روده برکردن
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
point of honour
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
electronic
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
comedian
نوینسده نمایشهای خنده دار
seriocomic
هم جدی وهم خنده دار
belly laughs
هر چیزی که موجب خنده شود
fantastico
ادم خیالی و خنده اور
comedians
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com