English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
To catch someone in the very act . مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
Search result with all words
to catch with one's pants down مچ [کسی ] را گرفتن [حین ارتکاب]
Other Matches
commissioning ارتکاب
commission ارتکاب
commitments ارتکاب
commitment ارتکاب
commissions ارتکاب
perpetration ارتکاب
perpetration of a crime ارتکاب جرم
commission ارتکاب ماموریت
commission of acts ارتکاب عمل
committable قابل ارتکاب
commissioning ارتکاب ماموریت
suspicions فن به ارتکاب جرم
commissions ارتکاب ماموریت
committal سرسپردگی ارتکاب
suspicion فن به ارتکاب جرم
in flagrant d. درعین ارتکاب عمل
in flagrant delict درعین ارتکاب گناه
solicitation تحریک به ارتکاب جرم
of malice prepense با قصد ارتکاب گناه
in the very act در حین ارتکاب جرم
red handed درحین ارتکاب جنایت
flagrante delicto درحال ارتکاب جرم
red handed هنگام ارتکاب جنایت
He was caught with his pants down. مچ او [مرد] را حین ارتکاب گرفتند.
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
He was arrested in the very act . حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
burglary ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglaries ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglarious مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
unlawful assembly در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
treasonable خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
treasonoius خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
dwelling house در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
resume از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
takes گرفتن
obturate گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
to get at گرفتن
catch گرفتن
infold در بر گرفتن
indwell جا گرفتن
resuming از سر گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
inclasp در بر گرفتن
capture گرفتن
wed گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
to begin again از سر گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
getting گرفتن
to hunt out گرفتن
gets گرفتن
get گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
acquire گرفتن
to call back پس گرفتن
accompanied دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
hold گرفتن
accompany دم گرفتن
retaken پس گرفتن
capturing گرفتن
holds گرفتن
captures گرفتن
acquiring گرفتن
acquires گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
ceased گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
cease گرفتن
to draw back پس گرفتن
to catch on گرفتن
seizes گرفتن
ceases گرفتن
ceasing گرفتن
retrieves پس گرفتن
overtaken گرفتن
overtake گرفتن
raclaim پس گرفتن
overtakes گرفتن
withdrawal پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
detracted گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
to break in گرفتن
puddle گل گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
retaking پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
retakes پس گرفتن
retreats پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreated پس گرفتن
seized گرفتن
seize گرفتن
to take fast hold of گرفتن
break out در گرفتن
pushing گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
puddles گل گرفتن
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
retreat پس گرفتن
take گرفتن
grabbing گرفتن
situate جا گرفتن
nail گرفتن
reclaims پس گرفتن
grabs گرفتن
renovating از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
lute گل گرفتن
skim کف گرفتن از
nailed گرفتن
nails گرفتن
detracts گرفتن
recapture پس گرفتن
detracting گرفتن
reclaimed پس گرفتن
detract گرفتن
recaptures پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
situating جا گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumption از سر گرفتن
situates جا گرفتن
skim گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
accustom خو گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to take up گرفتن
to station oneself جا گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
tong گرفتن
to whisk away or off گرفتن
withdraw پس گرفتن
catch on گرفتن
accustoming خو گرفتن
skims کف گرفتن از
lutes گل گرفتن
skims گرفتن کف
deglutinate گرفتن
adeem پس گرفتن
unsay پس گرفتن
to shut off را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
accustoms خو گرفتن
withdraws پس گرفتن
fleas کک گرفتن
disesteem کم گرفتن
grabbed گرفتن
grab گرفتن
flea کک گرفتن
receives گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
false grip گرفتن
receive گرفتن
to lay a wager گرفتن
get at گرفتن
acclimatises خو گرفتن
acclimatised خو گرفتن
devest گرفتن
cork گرفتن
reclaim پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com