Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
Other Matches
functional finance
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
subsidy
سوبسید
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
retorsion
عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
open market operation
عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
unfriendly act
هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
dependent state
دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
federal state
دولت متحده یا دولت اتحادی
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
pay as you go principle
اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
social contract
اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
exchange control
نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
states
دولت
powers
دولت
state-
دولت
governments
دولت
state
دولت
mammon
دولت
stating
دولت
government
دولت
powering
دولت
powered
دولت
power
دولت
respublica
دولت
stated
دولت
financial
مالی
pecuniary
مالی
fiscal
مالی
financing
مالی
finances
مالی
financed
مالی
finance
مالی
monetary
مالی
accounting classification
کد مالی
ambassador
ماموررسمی یک دولت
govt
government دولت
officer
کارمند دولت
money bag
دارایی دولت
national state
دولت ملی
puppet government
دولت پوشالی
office-holders
کارمند دولت
public servant
مستخدم دولت
military government
دولت نظامی
independent state
دولت مستقل
stating
دولت استان
vassal atate
دولت پوشالی
lese majestyodhkj &odhkj fvqn
پادشاه یا دولت
quirinal
دولت ایتالیا
mandatary
دولت قیم
office-holder
کارمند دولت
chief of state
رئیس دولت
public debt
بدهی دولت
war state
دولت جنگی
civil servant
[British E]
کارمند دولت
territory of state
قلمرو دولت
totaliarian state
دولت توتالیتر
buffer state
دولت حایل
the body politic
ملت و دولت
the policy of the government
سیاست دولت
public officer
[American E]
کارمند دولت
Warsaw
دولت لهستان
nation-states
دولت ملی
pillars of the state
ارکان دولت
Ottawa
دولت کانادا
Whitehall
دولت انگلیس
mafias
دولت ستیزی
mafia
دولت ستیزی
Kremlin
دولت شوروی
Downing Street
دولت انگلیس
the policy of the government
رویه دولت
states
دولت استان
stateless
بی دولت بی وطن
government department
وزارتخانه دولت
nation state
دولت ملی
government budget
بودجه دولت
loyalist
دولت دوست
state property
دارائی دولت
official
کارمند دولت
loyalists
دولت دوست
state government
دولت مرکزی
nation-state
دولت ملی
cabinet
هیات دولت
state
دولت استان
government expenditures
هزینههای دولت
state-
دولت استان
government stock
سهام دولت
state budget
بودجه دولت
government treasury
خزانه دولت
enemy state
دولت دشمن
cabinets
هیات دولت
stated
دولت استان
forfeit to the state
ضبط دولت
head of the state
رئیس دولت
ambassadors
ماموررسمی یک دولت
financial plan
برنامه مالی
financial position
وضعیت مالی
sparge
گل مالی کردن
anointment
پماد مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
financial period
دوره مالی
snow job
ماست مالی
rough usage
دست مالی
self support
استقلال مالی
financial secretary
مشاور مالی
financial relations
روابط مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial centers
مراکز مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
financial policy
سیاست مالی
fiscal policy
سیاست مالی
financial capital
سرمایه مالی
felting
نمد مالی
financial budget
بودجه مالی
finance house
موسسه مالی
finance markets
بازارهای مالی
financial bill
لایحه مالی
financial ability
تمکن مالی
fiscal control
کنترل مالی
financial adviser
مشاور مالی
financial affairs
امور مالی
financial circles
محافل مالی
financial crisis
بحران مالی
capital commitment
تعهدات مالی
judgment debt
محکوم به مالی
financial management
مدیریت مالی
financial inventory
ذخایر مالی
financial intermediary
واسطه مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial expenses
هزینههای مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
non pecuniary
غیر مالی
financial e.
متخصص مالی
finance officer
افسر مالی
financial status
وضع مالی
inunction
روغن مالی
in low water
در تنگی مالی
fiscal control
نظارت مالی
illinition
روغن مالی
financial assets
موجودی مالی
chamberlain
نافر مالی
waxing
موم مالی
financial market
بازار مالی
Mali
کشور مالی
credits
اعتبار مالی
unction
روغن مالی
credited
اعتبار مالی
credit
اعتبار مالی
mart
بازار مالی
slobbery
لجن مالی
taction
دست مالی
spiel
شیره مالی
funded
اعتبار مالی
fund
اعتبار مالی
chamberlains
نافر مالی
embrocation
روغن مالی
roughcast
گل مالی شده
embrocations
روغن مالی
subsidies
کمکهای مالی
sustention
استعانت مالی
padding
لگد مالی
financial year
سال مالی
financial years
سال مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
fiscal years
سال مالی
fiscal years
دوره مالی
fiscal
سال مالی
sustentation
استعانت مالی
financially
از نظر مالی
crediting
اعتبار مالی
financier
متخصص مالی
subvention
کمک مالی
financiers
متخصص مالی
subsidization
کمک مالی
subsidy
کمک مالی
federal authorities
قدرت دولت متحده
family allowances
کمک دولت به خانوارها
mandatory powers
اختیارات دولت قیم
most favoured nation
دولت کامله الوداد
cabinet
کابینه هیئت دولت
cabinets
کابینه هیئت دولت
federal council
مجلس دولت متحده
civil servants
مستخدم یا کارمند دولت
secret service
دستگاه محرمانه دولت
secret services
دستگاه محرمانه دولت
civil servant
مستخدم یا کارمند دولت
welfare state
دولت بهبود بخش
subsidy
کمک بلاعوض دولت
dependent state
دولت غیر مستقل
interpellate
استیضاح کردن دولت
office-holders
صاحب منصب دولت
peculation
دستبرد در مال دولت
land grant
زمین اعطایی دولت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com