English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
resorption مکیدن مجدد
Other Matches
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
absorbs مکیدن
take a suck at مکیدن
absorb مکیدن
suck مکیدن
sucked مکیدن
sucks مکیدن
to give suck at مکیدن
to suck milk پستان مکیدن
vampirism خون مکیدن
sucking reflex بازتاب مکیدن
suction عمل مکیدن
intakes مکیدن تنفس
intake مکیدن تنفس
bilge مکیدن اب یا روغن
thumb sucking شست مکیدن
proboscises الت مکیدن حشره
proboscis الت مکیدن حشره
slurp صدای مکیدن دراوردن
slurps صدای مکیدن دراوردن
slurping صدای مکیدن دراوردن
slurped صدای مکیدن دراوردن
suck dry مکیدن و خشک انداختن
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
reabsorb دوباره مکیدن و جذب کردن
to suck on مکیدن [مثال آب نبات چوبی ]
to bleed somebody خون کسی را مکیدن [اصطلاح مجازی]
haustellate دارای الت مکنده مربوط به حشرات مکنده مساعد برای مکیدن
suction جذب بوسیله مکیدن جذب
lactate شیر مکیدن شیر دادن
further مجدد
furthered مجدد
reflorescence مجدد
furthering مجدد
further on مجدد
seconding مجدد
furthermore مجدد
renewed مجدد
seconded مجدد
second مجدد
seconds مجدد
furthers مجدد
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
recurrence رویدادن مجدد
recurrences رویدادن مجدد
remand بازداشت مجدد
reinforcement وضع مجدد
reproduction تولید مجدد
reproductions تولید مجدد
recounts شمارش مجدد
reissues چاپ مجدد
reissuing چاپ مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
replenishes تدارک مجدد
remanded بازداشت مجدد
subdivision تقسیم مجدد
replenishes پرکردن مجدد
replenished تدارک مجدد
replenished پرکردن مجدد
replenish تدارک مجدد
replenish پرکردن مجدد
revisiting ملاقات مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
replenishing پرکردن مجدد
replenishing تدارک مجدد
reissue چاپ مجدد
recount شمارش مجدد
reissued چاپ مجدد
remanding بازداشت مجدد
recounted شمارش مجدد
recounting شمارش مجدد
revisit ملاقات مجدد
revisited ملاقات مجدد
remands بازداشت مجدد
revisits ملاقات مجدد
retaking گرفتن مجدد
restart شروع مجدد
reshipment حمل مجدد
resale حراج مجدد
resale فروس مجدد
rerun اجرای مجدد
republication انتشار مجدد
reporduce تولید مجدد
reoccur فهور مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
renascence زندگی مجدد
remotion حرکت مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
resupply اماد مجدد
resurvey بررسی مجدد
retakes گرفتن مجدد
retaken گرفتن مجدد
retake گرفتن مجدد
re-runs نمایش مجدد
re-running نمایش مجدد
re-run نمایش مجدد
re-ran نمایش مجدد
comebacks دستیابی مجدد
comeback دستیابی مجدد
retread process تعمیر مجدد
retransmission ارسال مجدد
retransmission مخابره مجدد
reintegration استقرار مجدد
reinsurance بیمه مجدد
recoupment کسب مجدد
reconviction محکومیت مجدد
reconveyance اعاده مجدد
reconversion گرایش مجدد
recompile کامپایل مجدد
recaption توقیف مجدد
reapparition فهور مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reactivation فعالیت مجدد
re establishment تاسیس مجدد
re claim تقاضای مجدد
re attachment توقیف مجدد
recrystallization تبلور مجدد
rededication اهدا مجدد
rededication تقدیم مجدد
reinfection عفونت مجدد
regeneracy تولید مجدد
regelation انجماد مجدد
reformat فرمت مجدد
reexport صادرات مجدد
reentrance دخول مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
reeducation تربیت مجدد
reebtry تملک مجدد
reebtry دخول مجدد
reebtry ورود مجدد
redirection راهنمایی مجدد
crossecheck مقابله مجدد
restoration استقرار مجدد
repaint رسم مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
regenerating تولید مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
reorganized تشکیلات مجدد
reorganize سازماندهی مجدد
regenerates تولید مجدد
reorganize تشکیلات مجدد
readjustment سازگاری مجدد
regenerated تولید مجدد
regenerate تولید مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reorganising سازماندهی مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
reorganising تشکیلات مجدد
reloaded بارکردن مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
remarriage ازدواج مجدد
remarriages ازدواج مجدد
resurgence طغیان مجدد
redistribution توزیع مجدد
redrew رسم مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
redraws رسم مجدد
redrawn رسم مجدد
re examination بازپرسی مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
reload پر کردن مجدد
reload بارکردن مجدد
redrawing رسم مجدد
redraw رسم مجدد
rehearsals تکرار مجدد
rehearsal تکرار مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
reloading بارکردن مجدد
readjustments سازگاری مجدد
rallied اجتماع مجدد
retrial ازمایش مجدد
retrial محاکمه مجدد
reorganises سازماندهی مجدد
retrials ازمایش مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
revaluation بهاگذاری مجدد
revaluation ارزیابی مجدد
rally اجتماع مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
reorganised تشکیلات مجدد
re-election انتخاب مجدد
reorganised سازماندهی مجدد
reorganization تشکیلات مجدد
re election انتخاب مجدد
rallies اجتماع مجدد
reversion ترجمه مجدد
reloading پر کردن مجدد
retrials محاکمه مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com