Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
I'd like to change some 1000 euro.
میخواهم ۱۰۰۰ یورو را تبدیل کنم.
Other Matches
Over 1,000 pirate discs were seized during the raid.
بیش از ۱۰۰۰ سی دی بدون اجازه ناشر چاپ شده در حمله پلیس ضبط و توقیف شد.
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
I'd like a ...
من یک ... میخواهم.
I'd like ...
من ... را میخواهم.
I'd like ...
من ... میخواهم.
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
I'd like a dye.
من رنگ مو میخواهم.
I'd like some hair gel.
من کمی ژل مو میخواهم.
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
iam inclined to think
میخواهم بگویم
I'd like some orange juice.
من آب پرتقال میخواهم.
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
i am in a hurry for it
زود میخواهم
I'd like some ...
من کمی ... میخواهم.
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
I'd like a room with twin beds.
من یک اتاق با دو تخت میخواهم.
I will be staying a month
من میخواهم یک ماه بمانم.
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
I'd like some coffee.
من یه مقدار قهوه میخواهم.
I'd like to pay.
میخواهم پرداخت کنم.
I'd like breakfast, please.
لطفا صبحانه میخواهم.
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
I'd like a dessert, please.
لطفا دسر میخواهم.
I'd like some soup.
من مقداری سوپ میخواهم.
Fine, I will take it.
خوب من اتاق را میخواهم.
an inceptive
یعنی میخواهم لرزکنم
I need them tonight.
من آنها را امشب میخواهم.
I need them today.
من آنها را امروز میخواهم.
i express my regret for it
پوزش میخواهم که چنین شد
i want you to go
میخواهم شما بروید
I need them urgently.
من آنها را فوری میخواهم.
i wish to stay here
میخواهم اینجا بمانم
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
i beg leave to say
اجازه میخواهم بگویم
I'd like a shave.
میخواهم ریشم را بزنم.
I want one of these please.
لطفا من یکی از اینها را میخواهم.
I'd like a cup of coffee, please.
لطفا یک فنجان قهوه میخواهم.
I'd like some small change.
من قدری پول خرد میخواهم.
i beg your pardon
پوزش میخواهم معذرت می خواهم
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
I'd like a shave.
میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
I'd like a double bed room.
من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
I'd like to hire a car.
من میخواهم یک اتومبیل اجاره کنم.
I'd like a shampoo and set.
شامپو و خشک کردن میخواهم.
I will be staying a few days
من میخواهم چند روزی بمانم.
I need them before friday.
من آنها را قبل از جمعه میخواهم.
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
I want these clothes ironed.
من میخواهم این لباس ها اتو شود.
I'd like a shampoo for normal hair.
من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
I want these clothes cleaned.
من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
I'd like a haircut, please.
لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم.
I'd like a shampoo for greasy hair.
من یک شامپو برای موهای چرب میخواهم.
I'd like a shampoo for dry hair.
من یک شامپو برای موهای خشک میخواهم.
I want these clothes washed.
من میخواهم این لباس ها شسته شود.
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
I'd like to reserve a table for 5.
میخواهم برای 5 نفر یک میز رزرو کنم.
I want to leave the car in the railway station
من میخواهم اتومبیل را در ایستگاه قطار تحویل بدهم.
Without wishing to belittle
[disparage]
[denigrate]
the importance of this issue, I would like to ...
بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
give someone an inch and they will take a mile
<idiom>
اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
binary to hexadecimal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
converting
تبدیل
connector
تبدیل
conversions
تبدیل
converter
تبدیل گر
reforming
تبدیل
adapter
تبدیل
converts
تبدیل
interconversion
تبدیل
commutation
تبدیل
transmutation
تبدیل
convert
تبدیل
code conversion
تبدیل کد
cinversion
تبدیل
panification
تبدیل
converted
تبدیل
reducer
تبدیل
transformation
تبدیل
reduction
تبدیل
transformed
تبدیل
transform
تبدیل
permutation
تبدیل
transforms
تبدیل
changes
تبدیل
move
تبدیل
shift
تبدیل
change
تبدیل
changed
تبدیل
reducing
تبدیل
transforming
تبدیل
reduces
تبدیل
reduce
تبدیل
translation
تبدیل
modification
تبدیل
changing
تبدیل
toggles
تبدیل
reductions
تبدیل
toggle
تبدیل
permutations
تبدیل
conversion
تبدیل
alteration
تبدیل
transmuted
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
convertor
الت تبدیل
data conversion
تبدیل داده ها
transmuting
تبدیل کردن
catforming
تبدیل با کاتالیزور
conversion cost
هزینه تبدیل
conversion factor
ضریب تبدیل
convertor
تبدیل کننده
convertibility
قابلیت تبدیل
current transformation
تبدیل جریان
transmute
تبدیل کردن
converter
الت تبدیل
converter
تبدیل کننده
conversion table
جدول تبدیل
conversion rate
نرخ تبدیل
conversion price
قیمت تبدیل
conversion price
بهای تبدیل
conversion of shares
تبدیل سهام
conversion of data
تبدیل عناصر
commute
تبدیل کردن
compound converter
تبدیل گر مرکب
calcination
تبدیل باهک
calcification
تبدیل به اهک
c.r.
تبدیل کاتالیزوری
commuting
تبدیل کردن
basify
تبدیل به قلیاکردن
approach transition
تبدیل ورودی
animalization
تبدیل به حیوان
conversion efficiency
بازده تبدیل
aggravation
تبدیل به بدتر
hedging
تبدیل پوششی
upturn
تبدیل به احسن
lactation
تبدیل به شیر
acidifier
تبدیل به اسیدکننده
catalytic reforming
تبدیل کاتالیزوری
compiler
تبدیل میکند
bituminize
تبدیل بقیرکردن
commuted
تبدیل کردن
commutability
تبدیل پذیری
combust
تبدیل بخاکسترکردن
code conversion
تبدیل رمز
cineration
تبدیل بخاکستر
changer
تبدیل میکند
changer
کلید تبدیل
change over switch
کلید تبدیل
transmutation
تبدیل عناصر
commutes
تبدیل کردن
actification
تبدیل به سرکه
decimalize
تبدیل به اعشارکردن
salification
تبدیل به نمک
transformation function
تابع تبدیل
transformation curve
منحنی تبدیل
transformation of energy
تبدیل انرژی
transformation ratio
نسبت تبدیل
transition section
مقطع تبدیل
transition temperature
دمای تبدیل
transmutable
قابل تبدیل
transmutative
قابل تبدیل
transmutative
تبدیل شدنی
transrorm
تبدیل کردن
transfiguration
تبدیل صورت
toggle key
کلید تبدیل
scorify
تبدیل به کف کردن
silicification
تبدیل بسنگ
silicification
تبدیل به درکوهی
similarity transformation
تبدیل مشابهتی
solidification
تبدیل به جامد
substitution of a different obligation
تبدیل تعهد
substitution of an obligation
تبدیل تعهد
symmetry transformation
تبدیل تقارنی
three way switch
کلید تبدیل
to change for the better
تبدیل به بهترشدن
two way wiring
اتصال تبدیل
vitrification
تبدیل به شیشه
convert
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
move
تبدیل صورت
shift
تبدیل صورت
to convert something into something
تبدیل کردن به
to turn
[into]
تبدیل شدن
[به]
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
to turn something into something
تبدیل کردن به
prtrifaction
تبدیل به سنگ
saccharification
تبدیل به قند
demodulator
تبدیل میکند
galss transition
تبدیل شیشهای
gamma transition
تبدیل شیشهای
glassy transition
تبدیل شیشهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com