Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
perimeter
میدان سنج بینایی
perimeters
میدان سنج بینایی
campimeter
میدان سنج بینایی
Search result with all words
field of vision
میدان بینایی
Other Matches
compound wound generator
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
high intensity magnetic field
میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
perspectives
بینایی
second sight
بینایی
vision
بینایی
spectrum
بینایی
sight
بینایی
perceptivity
بینایی
sights
بینایی
eying
بینایی
visions
بینایی
eyes
بینایی
eyeing
بینایی
eye
بینایی
eyesight
بینایی
perspective
بینایی
spectral
بینایی
closure minefield
میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
optometer
بینایی سنج
optometry
بینایی سنجی
visual yellow
زرد بینایی
scotopia
بینایی در تاریکی
visual axis
محور بینایی
visual acuity
تیزی بینایی
trichromatism
بینایی سه فامی
optic nerve
عصب بینایی
visual purple
ارغوان بینایی
rhodopsin
ارغوان بینایی
optics
علم بینایی
quick sight
بینایی تیز
photopia
بینایی درنورزیاد
the sense of sight
حس بینایی یا باصره
vision test
ازمون بینایی
visive
وابسته به بینایی
dichromatism
بینایی دوفامی
asthenopia
ضعف بینایی
emmetropis
بینایی طبیعی
emmetropia
بینایی طبیعی
discernment
بصیرت بینایی
optic
وابسته به بینایی
facial vision
بینایی صورتی
far point
برد بینایی
tunnel vision
بینایی کانونی
monochromatism
بینایی تک فامی
nervus opticus
عصب بینایی
monocular vision
بینایی یک چشمی
ametropia
نقص انکساری بینایی
astigmatism
ناهمخوانی بینایی استیگماتیسم
scope
وسیله دیدبانی یا بینایی
paropsis
خراب شدن بینایی
perceptiveness
بینایی قوه مشاهده
test chart
لوحه بینایی سنجی
kenning
نگاه قدرت بینایی
xanthocyanopsia
بینایی زرد- ابی
optical instruments
الات وابسته به بینایی
manoptoscope
برتری سنج بینایی
optometric service
قسمت بینایی سنجی
hemeralopia
کمی بینایی در نور زیاد
orthoptic
درست کننده نقص بینایی
orthoptic
وابسته به اصلاح نقص بینایی
his sight could p darkness
بینایی وی تاریکی رامی شکافت
optometric service
بخش بینایی سنجی و چشم پزشکی
eye glass
شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
coursed
میدان تیر میدان
courses
میدان تیر میدان
course
میدان تیر میدان
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress .
ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
red out
از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
hasty breaching
نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
spectroscopy
بینایی بین طیف بین
spectroscope
بینایی بین طیف بین
open space
میدان
forum
میدان
arenas
میدان
reaches
میدان
line of force
خط میدان
frontages
میدان
arena
میدان
frontage
میدان
field line
خط میدان
line bay
میدان خط
aims
میدان
aimed
میدان
aim
میدان
forums
میدان
reached
میدان
agora
میدان
reach
میدان
plaza
میدان
piazza
میدان
reaching
میدان
fields
میدان
ROUNDABOUT
میدان
sq
میدان
space
میدان
spaces
میدان
zero field
بی میدان
place
میدان
places
میدان
placing
میدان
domains
میدان
domain
میدان
fielded
میدان
plain
میدان
scope
میدان
plains
میدان
field
میدان
trone
میدان
ring
میدان
plainest
میدان
plainer
میدان
field pole
قطب میدان
visual field
میدان دید
field of battle
میدان رزم
field range
میدان تیرجنگی
field
[algebraic structure]
میدان
[ریاضی]
field of fire
میدان تیر
field of action
میدان اثر
field judge
داور میدان
field of regard
میدان دید
field of attention
میدان توجه
field of application
میدان کاربرد
field of consciousness
میدان هشیاری
field of battle
میدان جنگ
field of force
میدان نیرو
field of fire
میدان اتش
field mark
نشان میدان
field magnet
اهنربای میدان
field magnet
میدان مغناطیسی
field of view
میدان دید
field length
درازای میدان
field of gravity
میدان ثقل
field of vision
میدان دید
field intensity
شدت میدان
field control
کنترل میدان
field constant
ثابت میدان
flying ground
میدان پرواز
field equation
معادله ی میدان
f.of battle
میدان جنگ
electrostatic field
میدان الکتروستاتیکی
electromagnetic spectrum
میدان الکترومغناطیسی
electromagnetic field
میدان الکترومغناطیسی
electric field
میدان الکتریکی
effective field
میدان موثر
drill ground
میدان مشق
downfield
میدان پایین
purview
حدود میدان
field current
جریان میدان
field density
چگالی میدان
field repetition rate
بسامد میدان
field frequency
بسامد میدان
field form
نمودار میدان
field flux
شاره میدان
field excitation
تحریک میدان
field exciation
تحریک میدان
field equation
معادلات میدان
shunt field
میدان شنتی
field energy
انرژی میدان
field effect
اثر میدان
field distribution
پخش میدان
field distortion
اعوجاج میدان
field distortion
انحراف میدان
field displacement
جابجایی میدان
field direction
جهت میدان
distortion of field
اغتشاش میدان
stray field
میدان هرز
The Ferdowsi Square .
میدان فردوسی
oilfields
میدان نفتی
oilfield
میدان نفتی
zero field
میدان صفر
outfight
از میدان در کردن
visibility range
میدان دید
perceptual field
میدان ادراکی
phenomenal field
میدان پدیداری
race course
میدان مسابقه
magnetizing field
میدان مغناطیس گر
main field
میدان اصلی
maxwell field
میدان ماکسولی
maxwell field
میدان ماکسول
obstacle course
میدان موانع
on sight
در میدان دیددوربین
plaza
میدان عمومی
village green
میدان دهکده
sensory field
میدان حسی
series field
میدان زنجیری
solenoidal field
میدان سولنئیدی
tube of force
لوله میدان
the butts
میدان تیراندازی
test bay
میدان ازمایش
tension field
میدان کششی
two phase field
میدان دو فاز
unfield
میدان بالا
protected field
میدان محفوظ
psychological field
میدان روانی
radar ranging
میدان رادار
radiation field
میدان تابش
vector field
میدان برداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com