English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
critical concentration میزان تمرکز بحرانی
Other Matches
critical cooling rate میزان سرد کنندگی بحرانی
concentrating تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentration تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentrations تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
critical coupling کوپلاژ بحرانی پیوست بحرانی
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
climacteric بحرانی
decretive بحرانی
marginal بحرانی
acute بحرانی
decretory بحرانی
critical بحرانی
critical limit حد بحرانی
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
critical period دوره بحرانی
exigent فشاراور بحرانی
juncture موقع بحرانی
critical point نقطه بحرانی
critical velocity سرعت بحرانی
critical height ارتفاع بحرانی
critical height بلندی بحرانی
critical isotherm هم دمای بحرانی
critical magnitude اندازه بحرانی
critical mass جرم بحرانی
acritical غیر بحرانی
critical altitude ارتفاع بحرانی
critical valve مقدار بحرانی
critical value ارزش بحرانی
critical temperature دمای بحرانی
critical speed سرعت بحرانی
critical حیاتی بحرانی
critical resistance مقاومت بحرانی
critical region منطقه بحرانی
critical region ناحیه بحرانی
critical pressure فشار بحرانی
razor edge موقعیت بحرانی
critical depth عمق بحرانی
critical angle زاویه بحرانی
Critical Regonalism منطقه ی بحرانی
critical heat flux شارحرارتی بحرانی
critical area ناحیه بحرانی
critical assembly ترتیب بحرانی
critical pollution الودگی بحرانی
critical coupling تزویج بحرانی
critical point نقطه بحرانی
nick موقع بحرانی
nicked موقع بحرانی
critical damping خفیدگی بحرانی
critical damping میرائی بحرانی
critical density چگالی بحرانی
critical amplification تقویت بحرانی
critical frequency فرکانس بحرانی
critical path مسیر بحرانی
nicks موقع بحرانی
critical flow جریان بحرانی
critical activity فعالیت بحرانی
cretical flow جریان بحرانی
critical current شدت بحرانی
nicking موقع بحرانی
centralisation تمرکز
centralization تمرکز
focusing تمرکز
centering تمرکز
concentrations تمرکز
concentration تمرکز
yeep joung تمرکز
critical resistance مقدار مقاومت بحرانی
critical grid voltage ولتاژ بحرانی شبکه
critical grid current جریان بحرانی شبکه
critical grid current شدت بحرانی شبکه
critically بطور بحرانی یا وخیم
critical temperature درجه حرارت بحرانی
critical degree of polymerization درجه بحرانی بسپارش
critical backing pressure فشار حد خلاء بحرانی
critical molecular mass جرم مولکولی بحرانی
critical anode distance فاصله بحرانی اندی
critical infinte cylinder قطر بحرانی استوانه
critcal fore pressure فشار حد خلاء بحرانی
critical path method روش مسیر بحرانی
critical isotherm منحنی هم دمای بحرانی
critical angle of attack زاویه حمله بحرانی
cpm روش مسیر بحرانی
critical closing speed سرعت بحرانی پایین
critical wave legth طول موج بحرانی
thermal critical point نقطه ی بحرانی حرارتی
critical deformation تغییر شکل بحرانی
critical date مدت زمان بحرانی
flood stage تراز بحرانی طغیان
critical path analysis تحلیل مسیر بحرانی
focusing control تنظیم تمرکز
magnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
retains تمرکز دادن
period of concentration زمان تمرکز
concentrating تمرکز دادن
focalization تمرکز در کانون
focusing coil پیچک تمرکز
gas focusing تمرکز با گاز
line concentrator تمرکز کننده خط
retain تمرکز دادن
electromagnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
centered تمرکز یافتن
horizontal integration تمرکز افقی
centralists طرفدار تمرکز
ionic focusing تمرکز با گاز
post deflection focusing تمرکز پس از انحراف
centralist طرفدار تمرکز
retaining تمرکز دادن
centred تمرکز یافتن
focusing magnet مغناطیس تمرکز ده
centers تمرکز یافتن
electron focusing تمرکز الکترون
centre تمرکز یافتن
retained تمرکز دادن
concentrating تمرکز کردن
electrostatic focusing تمرکز الکتروستاتیکی
visual focusing تمرکز دیداری
concentrations تمرکز عده ها
concentration تمرکز عده ها
cathexis تمرکز روانی
automatic focusing تمرکز خودکار
center تمرکز یافتن
center spuare زاویه تمرکز
centering tool ابزار تمرکز
cost center تمرکز هزینه
concentative تمرکز دهنده
concentration of fire تمرکز اتش
concentration ratio نسبت تمرکز
concentration ratio نرخ تمرکز
totalitarianism تمرکز گرایی
decentralization عدم تمرکز
data concentration تمرکز داده
concentrate تمرکز کردن
degree of centralization درجه تمرکز
concentrates تمرکز کردن
crossover تمرکز نخستین
stress concentration تمرکز تنش
concentrates تمرکز دادن
concentrate تمرکز دادن
critical grid bias ولتاژ بایاس بحرانی شبکه
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
critical heat flux ratio نسبت شار حرارتی بحرانی
to recover from something ترمیم شدن [مثال از بحرانی]
epitasis دوره بحرانی وشدت مرض
supercritical fluid chromatography کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
concentration area منطقه تمرکز اتش
decentralizes عدم تمرکز دادن
decentralizing عدم تمرکز دادن
masses تمرکز قوای جنگی
mass تمرکز قوای جنگی
decentralises عدم تمرکز دادن
bourrelet ورم تمرکز گلوله
massing تمرکز قوای جنگی
decentralising عدم تمرکز دادن
decentralize عدم تمرکز دادن
centralized design طراحی تمرکز یافته
concentrates تمرکز دادن تغلیظ
concentrating تمرکز دادن تغلیظ
concentrate تمرکز دادن تغلیظ
massing of fire تمرکز دادن اتشها
self focus تنظیم تمرکز خودکار
decentralised عدم تمرکز دادن
critical build up resistance مقاومت بحرانی برای تحریک خودی
to recover from something به حالت اول درآمدن [مثال از بحرانی]
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
centralize تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
electron beam focusing تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralising تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter تمرکز دادن تغلیظ کردن
authoritarianism فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralizing تمرکز دادن تمرکزی کردن
s.f.c chromatography supercriticalfluid کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
cathectic وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralises تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralising تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
decentralism سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
centralize تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
hit the high spots <idiom> روی نکته اصلی تمرکز کردن
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
centralizing تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
permanent magnet focusing تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet centering تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
Zionism نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com