Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English
Persian
automatic spark advance
میزان کردن خودکار
Search result with all words
semi automatic advance
میزان کردن نیم خودکار
Other Matches
automating
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
tunes
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
synchroreceiver
دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
bond albedo
نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
automatic error correction
تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
automatic programming
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
link encryption
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
automatic
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic check
کنترل خودکار بررسی خودکار
automatics
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
autoloader
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
submachinegun
مسلسل خودکار یانیمه خودکار
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
automatic pilot
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilots
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automate
خودکار کردن
automatize
خودکار کردن
automated
خودکار کردن
automation
خودکار کردن
automating
خودکار کردن
automatization
خودکار کردن
automates
خودکار کردن
equilibration
میزان کردن
aligned
میزان کردن
focussed
میزان کردن
aligning
میزان کردن
tunes
میزان کردن
focusses
میزان کردن
focused
میزان کردن
focuses
میزان کردن
adjusts
میزان کردن
focus
میزان کردن
focussing
میزان کردن
adjustment
میزان کردن
align
میزان کردن
aligns
میزان کردن
adjust
میزان کردن
standardization
میزان کردن
collimate
میزان کردن
adjusting
میزان کردن
tune
میزان کردن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
chucking automatic
مهار کردن خودکار
To synchonize the watches .
ساعتهارا به هم میزان کردن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
magneto timing
میزان کردن مگنت
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
spark timing
میزان کردن جرقه
interrupter timing
میزان کردن جرقه
spark advance & retard
میزان کردن جرقه
ignition timing
میزان کردن جرقه
hand advance
میزان کردن دستی
countdown
میزان کردن ساعت
countdowns
میزان کردن ساعت
automatize
خودکار کردن یک وسیله دستی
modulating
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulate
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulates
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
mechanical sweep
مین جمع کردن به طریقه خودکار
damper
الت میزان کردن جریان هوا
skew
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
to align oneself with somebody
خود را با کسی میزان
[تطبیق]
کردن
aided tracking
سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
boresight
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
ranges
مرتب کردن میزان کردن
tempers
معتدل کردن میزان کردن
regulated
میزان کردن کنترل کردن
regulated
میزان کردن درست کردن
regulates
میزان کردن کنترل کردن
regulating
میزان کردن درست کردن
regulate
میزان کردن کنترل کردن
range
مرتب کردن میزان کردن
regulate
میزان کردن درست کردن
regulating
میزان کردن کنترل کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
tempered
معتدل کردن میزان کردن
regulates
میزان کردن درست کردن
ranged
مرتب کردن میزان کردن
leveling
میزان کردن افقی کردن
temper
معتدل کردن میزان کردن
auto
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
autos
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
pedrail
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
isobath
خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
kopfring
حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
measure
میزان کردن طی کردن
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
automatic toss
روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
automatic coding
برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
tabulated
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
ballpoint pens
خودکار ها
unmanned
خودکار
automatic
خودکار
pen
خودکار
automatic pipet
پی پت خودکار
preset
خودکار
self-starter
خودکار
ballpoints
خودکار ها
automaticity
خودکار
ball pens
خودکار ها
ballpens
خودکار ها
automatics
خودکار
mechnical
خودکار
self-starters
خودکار
autonomic
خودکار
self acting
خودکار
automotive
خودکار
auyomated
خودکار
automatous
خودکار
unattended
خودکار
adjustments
میزان
amount
میزان
libra
میزان
librae
میزان
adjustment
میزان
balances
میزان
levelled
میزان
amounted
میزان
meter
میزان
metres
میزان
yardsticks
میزان
rhythms
میزان
rhythm
میزان
level
میزان
meters
میزان
metre
میزان
scales
میزان
yardstick
میزان
At the rate of . On a scale of .
به میزان
levels
میزان
noise level
میزان خش
measure
میزان
weight
میزان
volumes
میزان
leveled
میزان
criterion
میزان
scalage
میزان
amounts
میزان
unit
میزان
units
میزان
rate
میزان
infiltration rate
میزان
amounting
میزان
balance
میزان
volume
میزان
rates
میزان
automatic carriage
تعویض خودکار
automatic testing
ازمایش خودکار
automatic treatment
تسویه خودکار
flashgun
فلاش خودکار
autotrace
اثر خودکار
automatically
بطور خودکار
automatic check
ازمایش خودکار
crane track
جرثقیل خودکار
robot
دستگاه خودکار
mechanically
بطور خودکار
automatic check
مقابله خودکار
automatic behavior
رفتار خودکار
autosave
ضبط خودکار
automatic tuning
میزانساز خودکار
automated office
دفتر خودکار
automatism
بطور خودکار
autotrack
تعقیب خودکار
automatic tracking
تعقیب خودکار
automatic telephone system
تلفن خودکار
automatons
ماشین خودکار
robots
دستگاه خودکار
automaton
ماشین خودکار
automatization
خودکار شدن
automatic aiming
تعقیب خودکار
automatic rifle
توپ خودکار
automatic titrator
تیترکننده خودکار
automatic bass compensation
بمرسان خودکار
autogenous welding
جوشکاری خودکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com