Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English
Persian
revile
ناسزا گفتن
reviled
ناسزا گفتن
reviles
ناسزا گفتن
swear
ناسزا گفتن
swears
ناسزا گفتن
call bad names
ناسزا گفتن
Search result with all words
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
Other Matches
blasphemy
ناسزا
swears
ناسزا
swear-word
ناسزا
swear
ناسزا
swear-words
ناسزا
blasphemies
ناسزا
malison
ناسزا
profanity
ناسزا
swearword
ناسزا
scurrilous
بد دهن ناسزا گو
revilement
ناسزا گویی
revilingly
ناسزا گویان
invective
ناسزا گویی
abusively
بطور ناسزا
reviling
ناسزا گوئی
vituperation
ناسزا گویی
scurrile
بد دهن ناسزا گو
vituperatively
ناسزا گویان
revile
فحش دادن ناسزا
reviled
فحش دادن ناسزا
reviles
فحش دادن ناسزا
He left fily a few choice words.
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
rehearsed
گفتن
rehearse
گفتن
mouths
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
says
گفتن
let out
<idiom>
گفتن
relate
گفتن
say
گفتن
vituperate
بد گفتن
mouthing
گفتن
bubbled
گفتن
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
utterances
گفتن
informing
گفتن
inform
گفتن
to tell a story
گفتن
get out
گفتن
saith
گفتن
utter
گفتن
bubble
گفتن
informs
گفتن
relates
گفتن
bubbles
گفتن
bubbling
گفتن
utterance
گفتن
to weep out
گفتن
pshaw
اه گفتن
uttered
گفتن
iteration
گفتن
mouthed
گفتن
adduse
گفتن
to give utterance to
گفتن
tell
گفتن
telling-off
گفتن
mouth
گفتن
tells
گفتن
utters
گفتن
viyuperate
بد گفتن
to talk nonsense
چرند گفتن
commiserated
تسلیت گفتن بر
to talk nonsense
مهمل گفتن
to take the floor
سخن گفتن
to a. oneself
سخن گفتن
abandoning
ترک گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
interject
بطورمعترضه گفتن
interjected
بطورمعترضه گفتن
interjecting
بطورمعترضه گفتن
interjects
بطورمعترضه گفتن
commiserating
تسلیت گفتن بر
tallyho
اهای گفتن
take leave of
بدرود گفتن با
abandon
ترک گفتن
commiserates
تسلیت گفتن بر
tack tall
گزاف گفتن
commiserate
تسلیت گفتن بر
abandons
ترک گفتن
to draw the long bow
اغراق گفتن
to pile it on
اغراق گفتن
to throw the hatchet
اغراق گفتن
to make a remark
سخن گفتن
to pull
اغراق گفتن
to put it on
اغراق گفتن
to speak through one's nose
سخن گفتن
observing
گفتن برپاداشتن
observes
گفتن برپاداشتن
observed
گفتن برپاداشتن
observe
گفتن برپاداشتن
belie
دروغ گفتن
belying
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
to draw the long
اغراق گفتن
to blunder out
جویده گفتن
extemporised
بالبداهه گفتن
extemporises
بالبداهه گفتن
extemporising
بالبداهه گفتن
extemporize
بالبداهه گفتن
extemporized
بالبداهه گفتن
to sigh out
با اه وحسرت گفتن
extemporizes
بالبداهه گفتن
extemporizing
بالبداهه گفتن
to bellow forth
با نعره گفتن
to bellow out
بانعره گفتن
to bid a
بدرود گفتن
to bid a
وداع گفتن
to bid welcome
خوشامد گفتن
to blunder out
بی فکرانه گفتن
belied
دروغ گفتن
saluting
تهنیت گفتن
hyperbolize
اغراق گفتن
lalophobia
گفتن هراسی
lay to
دروغ گفتن
macarize
خوشابحال گفتن
mammer
بالکنت گفتن
to talk with the tongues of angels
<idiom>
تملق گفتن
mant
با لکنت گفتن
confides
محرمانه گفتن
confided
محرمانه گفتن
confide
محرمانه گفتن
rime
شعر گفتن
screams
ناگهانی گفتن
screamed
ناگهانی گفتن
twaddle
چرند گفتن
fabulize
افسانه گفتن
salutes
تهنیت گفتن
saluted
تهنیت گفتن
salute
تهنیت گفتن
adduee
گفتن افهارنمودن
adulate
مدح گفتن
allegorize
مثل گفتن
avouch
اشکارا گفتن
bootlick
تملق گفتن از
doxologize
ستایش گفتن
enounce
به صراحت گفتن
weasels
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
whiff
دروغ گفتن
scream
ناگهانی گفتن
misstate
غلط گفتن
nuncupate
زبانی گفتن
rejoined
در پاسخ گفتن
rejoin
در پاسخ گفتن
say a word
سخن گفتن
to say a word
سخن گفتن
overstating
اغراق گفتن در
overstates
اغراق گفتن در
overstated
اغراق گفتن در
overstate
اغراق گفتن در
speak the trurh
راست گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
giggled
سخن گفتن
sweet talk
تملق گفتن
speaks
سخن گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
gnosticize
عرفان گفتن
communing
راز دل گفتن
communes
راز دل گفتن
communed
راز دل گفتن
commune
راز دل گفتن
giggling
سخن گفتن
giggles
سخن گفتن
giggle
سخن گفتن
outvoice
بلندترسخن گفتن از
outvoice
موثرترسخن گفتن از
panegyrize
مدح گفتن
pass a remark
سخنی گفتن
pitch a yarn
قصه گفتن
rejoins
در پاسخ گفتن
speak
سخن گفتن
congratulates
تبریک گفتن
fable
حکایت گفتن
bullshit
مزخرف گفتن
To speak the truth.
حقیقت را گفتن
To get someones goat To utter blasphemies .
کفر گفتن
whining
باناله گفتن
whines
باناله گفتن
whined
باناله گفتن
whine
باناله گفتن
come clean
<idiom>
راست گفتن
crack a joke
<idiom>
جوک گفتن
discourses
سخن گفتن
discourse
سخن گفتن
repeats
باز گفتن
fables
حکایت گفتن
solace
تسلیت گفتن
congratulated
شادباش گفتن
congratulated
تبریک گفتن
congratulate
شادباش گفتن
congratulate
تبریک گفتن
restating
باز گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com