Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English
Persian
administrative escort
ناو اسکورت اداری
Other Matches
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
administrative wheeled vehicle fleet
کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
bureaucrasy
حکومت اداری تاسیسات اداری
bureaucracy
تاسیسات اداری حکومت اداری
bureaucracies
تاسیسات اداری حکومت اداری
escorts
اسکورت
escort
اسکورت
escorted
اسکورت
escorting
اسکورت
chaperones
اسکورت
chaperon
اسکورت
chaperons
اسکورت
gallant
اسکورت
chaperone
اسکورت
escorts
ملتزمین اسکورت
escorts
اسکورت کردن
technical escort
اسکورت فنی
escort
اسکورت کردن
sweep fighter
هواپیمای اسکورت
escorting
اسکورت کردن
escort ship
ناو اسکورت
escort
ملتزمین اسکورت
escorted
ملتزمین اسکورت
escorting
ملتزمین اسکورت
escorted
اسکورت کردن
workdays
ایام کار اداری ساعات کار اداری
workday
ایام کار اداری ساعات کار اداری
convoy through escort
ناوهای اسکورت نزدیک
administerial
اداری
departmental
اداری
administrative
اداری
bureaucrats
اداری
official
اداری
bureaucrat
اداری
executory
اداری
formal
اداری
office chair
مبل اداری
a white collar job
کار اداری
departmental intelligence
اطلاعات اداری
office chair
صندلی اداری
departmentally
ازلحاظ اداری
office building
ساختمان اداری
malfeasance
خطای اداری
office computer
کامپیوتر اداری
office hours
ساعات اداری
office work
کار اداری
official communications
مکاتبات اداری
officialism
سیستم اداری
overhead gharges
هزینه اداری
prefectoral
وابسته به اداری
prefectorial
وابسته به اداری
prefecture
حوزه اداری
service element
عنصر اداری
management expenses
مخارج اداری
red tape
فرمالیته اداری
administrative capacity
فرفیت اداری
administrative channels
طرق اداری
administrative command
یکان اداری
administrative command
فرماندهی اداری
administrative escort
ناو اداری
administrative flight
پرواز اداری
administrative flight
هواپیمای اداری
administrative law
قوانین اداری
administrative channels
مجاری اداری
administrative law
حقوق اداری
administrative march
راهپیمایی اداری
administrative budget
بودجه اداری
administrative approval
موافقتنامه اداری
administration building
قسمت اداری
bureau
هیئت اداری
bureaus
هیئت اداری
unofficial
غیر اداری
paperwork
تشریفات اداری
bureaucrat
مامور اداری
bureaucrats
مامور اداری
officialdom
سیستم اداری
officially
از طریق اداری
administration building
ساختمان اداری
administrative movement
حرکت اداری
administrative net
شبکه اداری
administratively
بطور اداری
circular letter
بخشنامه اداری
circular letter
نامه اداری
administrative order
دستور اداری
administrative publications
نشریات اداری
administrative tribunal
دادگاه اداری
administrative services
قسمتهای اداری
bureaucreat
گماشته اداری
business hours
ساعت اداری
administrative services
خدمات اداری
escort aircraft
هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
out of
[outside]
office hours
خارج از ساعات اداری
officers
مامور کارمند اداری
administrative landing
پیاده شدن اداری
office information system
سیستم اطلاعات اداری
administrative data processing
پردازش دادههای اداری
office swivel chair
صندلی گردان اداری
key personnels
کادر اداری اصلی
officer
مامور کارمند اداری
bureaucratic
وابسته به امور اداری
service echelon
رده اداری و خدماتی
placeman
صاحب منصب اداری
deck department
قسمت اداری ناو
Outside office hours.
خارج از وقت اداری
officialism
رسمیت مقررات اداری
extra official
بیرون ازوفایف اداری
provisional order
دستور موقت اداری
general administration cost
هزینه عمومی اداری
formal
مقید به اداب ورسوم اداری
formally
مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
genitourinary
وابسته به دستگاه اداری تناسلی
ministerial
وابسته به وزیر یا کشیش اداری
bureaucracy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
disciplinary court
دادگاه انتظامی محکمه اداری
bureaucracies
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
superstructure
سازمانهای اداری ومدیریه کشور
superstructures
سازمانهای اداری ومدیریه کشور
services
قسمتهای اداری ادارات نظامی
bureaucrasy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
administrative lead time
زمان اداری دریافت اماد
administrative shippings
ارسال اماد به طریق اداری
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
red tapism
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
general
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
generals
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
bureaucrat
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrats
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
administrative acceptees
پرسنل قبول شده از نظر اداری
administrative segregation
زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
admin
تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
fiscal station
قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
nihilism
اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
capitulary
عضو دستهای درکلیسا مجموعه دستورهاوایین نامههای اداری وشرعی سرلوحه
workflow
نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
nepotism
انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
brief case
[briefcase]
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
attache case
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
office automation
خودکارسازی اداری خودکارسازی دفتری
interdict
حکم نهی حکم اداری
apparatus
[machinery]
سازمان
[سازمان اداری ]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com