Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English
Persian
jilt
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
Other Matches
eloped
فرار کردن با معشوق
elope
فرار کردن با معشوق
eloping
فرار کردن با معشوق
elopes
فرار کردن با معشوق
lure
فریفتن اغوا کردن
doodle
فریفتن سروصدا کردن
lured
فریفتن اغوا کردن
inveigled
فریفتن سرگرم کردن
lures
فریفتن اغوا کردن
inveigling
فریفتن سرگرم کردن
inveigle
فریفتن سرگرم کردن
inveigles
فریفتن سرگرم کردن
doodled
فریفتن سروصدا کردن
doodles
فریفتن سروصدا کردن
charm
مسحور کردن فریفتن
doodling
فریفتن سروصدا کردن
luring
فریفتن اغوا کردن
fudges
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudge
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged
فریفتن اهسته حرکت کردن
snub cable
ناگهان ترمز کردن
make off
ناگهان ترک کردن
slap down
ناگهان توقیف کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
poops
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poop
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lash vi
باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
leman
معشوق
laddies
معشوق
soul mate
معشوق
laddie
معشوق
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
deary
معشوق دردانه
luv
معشوق یا معشوقه
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
adonic
معشوق دلارام گل الاله
adonic
جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
jilt
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
minions
شخص یا جانور سوگلی نوکریا وابسته چاپلوس معشوق
jilting
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilts
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilted
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
minion
شخص یا جانور سوگلی نوکریا وابسته چاپلوس معشوق
serenaded
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenade
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenading
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
deceives
فریفتن
ensorcel
فریفتن
intriguing
فریفتن
deceive
فریفتن
intrigue
فریفتن
deceived
فریفتن
intrigues
فریفتن
practise deceit
[British]
فریفتن
beguile
فریفتن
mislead
فریفتن
baffle
فریفتن
bluff
فریفتن
hocus
فریفتن
hoodwink
فریفتن
mystify
فریفتن
fool
فریفتن
delude
فریفتن
to lead up the garden
فریفتن
string along
<idiom>
فریفتن
practice deceit
[American]
فریفتن
befool
فریفتن
captivated
فریفتن
tempts
فریفتن
entices
فریفتن
enticed
فریفتن
entice
فریفتن
ensorcell
[literary]
فریفتن
bewitch
فریفتن
bewitch
فریفتن
hustling
فریفتن
enchant
فریفتن
hustled
فریفتن
hustle
فریفتن
captivate
فریفتن
deceiving
فریفتن
hornswoggle
فریفتن
captivates
فریفتن
ensorcel
[American]
[literary]
فریفتن
skunk
فریفتن
tempted
فریفتن
fob
فریفتن
eucher
فریفتن
skunks
فریفتن
seducing
فریفتن
seduces
فریفتن
decoys
فریفتن
decoying
فریفتن
decoyed
فریفتن
seduced
فریفتن
bewitched
فریفتن
tempt
فریفتن
bewitches
فریفتن
becharm
فریفتن
seduce
فریفتن
decoy
فریفتن
hustles
فریفتن
razzle dazzle
فریفتن حریف
sell a dummy
فریفتن حریف
enchant
مسحور شدن فریفتن
enchants
مسحور شدن فریفتن
hocus
فریب دهنده فریفتن
intriguing
توط ئه چیدن فریفتن
intrigues
توط ئه چیدن فریفتن
wile
بطمع انداختن فریفتن
intrigue
توط ئه چیدن فریفتن
suddenness
ناگهان
before you know it
ناگهان
all at once
ناگهان
sudden
ناگهان
unawares
ناگهان
unexpectedly
ناگهان
all of a sudden
ناگهان
accidentally
ناگهان
(on the) spur of the moment
<idiom>
ناگهان
unaware
ناگهان
abruptly
ناگهان
bootleg
نوعی حمله با فریفتن حریف
bolted
مستقیما ناگهان
light out
ناگهان رفتن
bolting
مستقیما ناگهان
abrupt
سراشیبی ناگهان
pluck
ناگهان کشیدن
suddenly
ناگهان ناگاه
plucked
ناگهان کشیدن
plucking
ناگهان کشیدن
plucks
ناگهان کشیدن
bolts
مستقیما ناگهان
bolt
مستقیما ناگهان
slapdash
بی پروا ناگهان
to keel over
ناگهان افتادن
scoots
ناگهان سرخوردن
scooting
ناگهان سرخوردن
to make a pounce
ناگهان جستن
supervene
ناگهان رخ دادن
sudden-death
ناگهان باخت
pop off
ناگهان ناپدیدشدن
before you can say knife
برقی ناگهان
to walk off
ناگهان رفتن
Suddenly , I felt hot.
ناگهان گرمم شد
sudden death
ناگهان باخت
turn on one's heel
<idiom>
ناگهان پیچیدن
aback
غافلگیر ناگهان
scoot
ناگهان سرخوردن
to die in ones shoes
ناگهان مردن
scooted
ناگهان سرخوردن
direct free kick
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
irrupt
ناگهان ایجاد شدن
plungers
موجی که ناگهان می شکند
fly open
ناگهان باز شدن
to chop back
ناگهان تغییرجهت دادن
plunger
موجی که ناگهان می شکند
tumble
لغزیدن ناگهان افتادن
tumbled
لغزیدن ناگهان افتادن
tumbles
لغزیدن ناگهان افتادن
plunge
ناگهان داخل شدن
plunged
ناگهان داخل شدن
plunges
ناگهان داخل شدن
Suddenly he showed up (emerged).
ناگهان سروکله اش پیداشد
pass out
ناگهان بیهوش شدن
crash dive
ناگهان بزیر اب رفتن
to crop up
ناگهان رخ دادن- اب خوردن
cant
ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن
light up
<idiom>
ناگهان شادوخوشحال شدن
with a powder
ازروی بی پروایی تند ناگهان
twitch
ناگهان کشیدن جمع شدن
twitch grass
تکان ناگهانی ناگهان کشیدن
twitched
ناگهان کشیدن جمع شدن
Suddenly I was tongue-tied(speechless).
ناگهان زبانم بند آمد
twitching
ناگهان کشیدن جمع شدن
to burst upon the view
ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
twitches
ناگهان کشیدن جمع شدن
strike it rich
<idiom>
ناگهان پول و پله ای به هم زدن
flash
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashes
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
To jump down somebodys throat.
ناگهان وسط حرف کسی پریدن
flash
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com