Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English
Persian
cant
ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن
Other Matches
whirling
چرخانیدن
whirl
چرخانیدن
whirled
چرخانیدن
whirls
چرخانیدن
all at once
ناگهان
abruptly
ناگهان
all of a sudden
ناگهان
before you know it
ناگهان
unaware
ناگهان
suddenness
ناگهان
unawares
ناگهان
accidentally
ناگهان
unexpectedly
ناگهان
sudden
ناگهان
(on the) spur of the moment
<idiom>
ناگهان
turn on one's heel
<idiom>
ناگهان پیچیدن
light out
ناگهان رفتن
abrupt
سراشیبی ناگهان
slapdash
بی پروا ناگهان
sudden death
ناگهان باخت
sudden-death
ناگهان باخت
suddenly
ناگهان ناگاه
before you can say knife
برقی ناگهان
scoots
ناگهان سرخوردن
scooting
ناگهان سرخوردن
to keel over
ناگهان افتادن
plucks
ناگهان کشیدن
plucking
ناگهان کشیدن
pluck
ناگهان کشیدن
aback
غافلگیر ناگهان
to make a pounce
ناگهان جستن
bolts
مستقیما ناگهان
bolting
مستقیما ناگهان
bolted
مستقیما ناگهان
bolt
مستقیما ناگهان
to walk off
ناگهان رفتن
Suddenly , I felt hot.
ناگهان گرمم شد
to die in ones shoes
ناگهان مردن
plucked
ناگهان کشیدن
supervene
ناگهان رخ دادن
scooted
ناگهان سرخوردن
scoot
ناگهان سرخوردن
pop off
ناگهان ناپدیدشدن
make off
ناگهان ترک کردن
light up
<idiom>
ناگهان شادوخوشحال شدن
pass out
ناگهان بیهوش شدن
slap down
ناگهان توقیف کردن
irrupt
ناگهان ایجاد شدن
fly open
ناگهان باز شدن
crash dive
ناگهان بزیر اب رفتن
snub cable
ناگهان ترمز کردن
Suddenly he showed up (emerged).
ناگهان سروکله اش پیداشد
to chop back
ناگهان تغییرجهت دادن
plungers
موجی که ناگهان می شکند
plunger
موجی که ناگهان می شکند
to crop up
ناگهان رخ دادن- اب خوردن
tumble
لغزیدن ناگهان افتادن
tumbled
لغزیدن ناگهان افتادن
tumbles
لغزیدن ناگهان افتادن
plunge
ناگهان داخل شدن
plunged
ناگهان داخل شدن
plunges
ناگهان داخل شدن
Suddenly I was tongue-tied(speechless).
ناگهان زبانم بند آمد
with a powder
ازروی بی پروایی تند ناگهان
jibe
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
twitch grass
تکان ناگهانی ناگهان کشیدن
strike it rich
<idiom>
ناگهان پول و پله ای به هم زدن
twitch
ناگهان کشیدن جمع شدن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
to burst upon the view
ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
twitching
ناگهان کشیدن جمع شدن
twitches
ناگهان کشیدن جمع شدن
twitched
ناگهان کشیدن جمع شدن
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
to jink right
[left]
ناگهان مسیر را به راست
[چپ]
تغییر دادن
To jump down somebodys throat.
ناگهان وسط حرف کسی پریدن
flashes
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashes
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
flashed
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashed
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flash
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flash
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
jilts
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
jilting
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
jilt
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
lash vi
باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
boggle
دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
landfall n
دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
flight
پرواز بلند و طولانی توپ پس از ضربه یا توپ زدن بطوری که ناگهان به زمین بیافتد
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com