Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
irrelative
نا مربوط مطلق
Other Matches
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
formulae
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
absolute
مطلق
absolutes
مطلق
inconditionate
مطلق
alodial
مطلق
categoric
مطلق
abstract
مطلق
totalled
مطلق
totalling
مطلق
totals
مطلق
unrestrained
مطلق
sovereign
مطلق
magisterial
مطلق
allodial
مطلق
implicit
مطلق
totaling
مطلق
totaled
مطلق
abstracting
مطلق
unconditional
مطلق
abstracts
مطلق
autocratic
مطلق
thetic
مطلق
thetical
مطلق
thorough going
مطلق
total
مطلق
sovereigns
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
arbitrary
مطلق
starkly
مطلق
starkest
مطلق
purest
مطلق
starker
مطلق
sheer
مطلق
stark
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
slickest
مطلق
free
مطلق
freed
مطلق
purer
مطلق
pure
مطلق
freeing
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
frees
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
downright
مطلق
utter
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
slick
مطلق
utters
مطلق
positive
مطلق
uttered
مطلق
categorical
مطلق
absolute threshold
آستانه مطلق
absolute liability
بدهی مطلق
the positive d.
درجه مطلق
absolute magnitude
قدر مطلق
absolute judgment
قضاوت مطلق
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
absolute loader
بارکننده مطلق
absolute methanol
متانول مطلق
absolute limen
آستانه مطلق
absolute monopoly
انحصار مطلق
absolute movement
حرکت مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
absolute price
قیمت مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
modulus
قدر مطلق
princes
فرمانروای مطلق
prince
فرمانروای مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
absolute nullity
بطلان مطلق
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
absolute energy
انرژی مطلق
absolute error
خطای مطلق
individuum
هستی مطلق
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
omnipotent
قادر مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
modulusp
قدر مطلق
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute density
چگالی مطلق
absolute deviation
انحراف مطلق
categorical imperative
امر مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute error
اشتباه مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute frequency
بسامد مطلق
absolute gravity
سنگینی مطلق
past or preterite d.
ماضی مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
pansophism
دانش مطلق
oversoul
حقیقت مطلق
summum bonum
خیر مطلق
absolute humidity
رطوبت مطلق
absolute address
نشانی مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
simpliciter
بطور مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
seisin
تصرف مطلق
seizin
تصرف مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute ether
اثر مطلق
perfect loss
زیان مطلق
absolute frequency
فراوانی مطلق
abstracts
مطلق خیالی
abstracting
مطلق خیالی
abstract
مطلق خیالی
absolute majority
اکثریت مطلق
global maximum
حداکثر مطلق
absolute zero
صفر مطلق
absolute zaro
صفر مطلق
welsh mortgage
رهن مطلق
absolute velocity
سرعت مطلق
absolute viscosity
لزجت مطلق
absolute viscosity
گرانروی مطلق
dead halt
توقف مطلق
absolute volue
ارزش مطلق
absolute volume
حجم مطلق
global minimum
حداقل مطلق
abstractly
بطور مطلق
autarky
حاکم مطلق
autarchy
حاکم مطلق
almightly
قادر مطلق
alodium
ملک مطلق
absolutism
مطلق گرایی
absolutism
مطلق گرائی
freehold
ملک مطلق
general power of attorney
وکالت مطلق
freeholder
مالک مطلق
all-powerful
قادر مطلق
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
magisterially
بطور مطلق
an abstroct number
عدد مطلق
magistrially
بطور مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolute vacuum
خلاء مطلق
despots
حاکم مطلق
magnitude
قدر مطلق
autocrat
حاکم مطلق
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
ens
هستی مطلق
omnipotence
قدرت مطلق
universal legacy
وصیت مطلق
autocrats
سلطان مطلق
autocrats
حاکم مطلق
autocrat
سلطان مطلق
despot
حاکم مطلق
absolute value
قدر مطلق
dynamic viscosity
گرانروی مطلق
autocratically
بطور مطلق
absolute unit
واحد مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
absolute value
ارزش مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute temperature
دمای مطلق
autocracy
حکومت مطلق
absolute value
مقدار مطلق
approximate absolute temperature
دمای مطلق تقریبی
universal agent
وکیل مطلق الوکاله
absolute configuration
پیکر بندی مطلق
absolute ethyl alcohol
اتیل الکل مطلق
absolute deficiency
عدم کارائی مطلق
absolute boiling point
دمای جوش مطلق
absolute zero entropy
انتروپی در صفر مطلق انتروپی صفر مطلق
absolute artesian well
چاه ارتزین مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com