Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (8 milliseconds)
English
Persian
it does not weigh with me
ندارد
there is no style about her
ندارد
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
flicker free
ی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
no object
اهمیت ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
there is no limit to it
اندازه ندارد
it lacks soul
روح ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
no matter
اهمیت ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
he has no manners
اداب ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
That's not so!
این حقیقت ندارد!
he is at a loose end
کار معینی ندارد
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
it boots not to complain
گله گذاری سودی ندارد
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
He hasn't had much of an appetite lately.
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Your proposal has little practical value .
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances).
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
the interest of it is gone
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
The dilemma has no simple answers.
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
linear
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
monogamist
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
singleton
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
he has no enterprise
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
it is not true that he is dead
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
coram non judice
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
irreligionist
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
There's no danger of that happening again.
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
it is of no use to us
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
outpensioner
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
There is nothing to it .
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
There is no argument about that.
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
These statistics speak for themselves.
این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
there is nothing in it
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
indeterminate vowel
حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
residents
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
The bus stop is no distance at all .
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
resident
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
gentleman at large
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
He dosent wish to be obligated to any one .
میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
he should better to led than
باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
random
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
static
حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
fixed bridge
پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
randomly
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
Ill got ill used.
<proverb>
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
uptime
مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
novices
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
novice
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
dense index
لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
extending
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
box camera
دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
extends
فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
diskless workstation
ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
box cameras
دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
The room is bare of furniture .
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com