English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
official rate نرخ رسمی
Search result with all words
fax غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxed غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxes غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxing غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
disband انحلال رسمی یکانها
disbanding انحلال رسمی یکانها
disbands انحلال رسمی یکانها
state سیاسی رسمی وضع
state- سیاسی رسمی وضع
stated سیاسی رسمی وضع
states سیاسی رسمی وضع
stating سیاسی رسمی وضع
claim قرارداد رسمی خرید اسب
claimed قرارداد رسمی خرید اسب
claiming قرارداد رسمی خرید اسب
claims قرارداد رسمی خرید اسب
review بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
formally مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
reprimand سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimand توبیخ رسمی
reprimanded سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanded توبیخ رسمی
reprimanding سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanding توبیخ رسمی
reprimands سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimands توبیخ رسمی
toga ردای بی استین لباس رسمی قضات
togas ردای بی استین لباس رسمی قضات
solemn رسمی
formalist شخص زیاد رسمی
approval متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
homage اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
common پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commoners پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commonest پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
plain غیر رسمی جلگه
plainer غیر رسمی جلگه
plainest غیر رسمی جلگه
plains غیر رسمی جلگه
return گزارش رسمی
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
irregular نا منظم غیر رسمی
memoranda نامه غیر رسمی تذکاریه
memorandum نامه غیر رسمی تذکاریه
memorandums نامه غیر رسمی تذکاریه
Thai زبان رسمی تایلند
Thais زبان رسمی تایلند
registries دفترخانه رسمی ثبت
registry دفترخانه رسمی ثبت
deposition درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
depositions درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
function ایین رسمی
functioned ایین رسمی
functions ایین رسمی
veto ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoed ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoes ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoing ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
starchy شبیه نشاسته رسمی
bomb غیر رسمی از بین رفتن
bombed غیر رسمی از بین رفتن
bombed out غیر رسمی از بین رفتن
bombs غیر رسمی از بین رفتن
par بهای رسمی سهم
prom مجلس رقص رسمی دبیرستان یا دانشکده
proms مجلس رقص رسمی دبیرستان یا دانشکده
full dress بالباس تمام رسمی
position شغل رسمی
positioned شغل رسمی
grant امتیاز اجازه واگذاری رسمی
granted امتیاز اجازه واگذاری رسمی
grants امتیاز اجازه واگذاری رسمی
memorial نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
memorials نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
audience ملاقات رسمی
audiences ملاقات رسمی
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
officials مقامات رسمی
cartel توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
Other Matches
officiary مامور رسمی مقام رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
formal رسمی
orthodox رسمی
formmal رسمی
official رسمی
institutional رسمی
tux لباس رسمی
throwaway غیر رسمی
boarding call بازدید رسمی
communique ابلاغ رسمی
vestment لباس رسمی
cognizance اخطار رسمی
bonspiel مسابقه رسمی
talking to سرزنش رسمی
talking-to سرزنش رسمی
card-carrying عضو رسمی
placard پروانه رسمی
official receiver اعتصاب رسمی
standard time زمان رسمی
dress uniform انیفرم رسمی
smallage کرفس رسمی
formalizing رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalised رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalising رسمی کردن
solemn form طریقه رسمی
dress suit لباس رسمی شب
speedwell سیزاب رسمی
driss uniform لباس رسمی
statute mile مایل رسمی
state religion مذهب رسمی
contracts under seal عقد رسمی
noting نامه رسمی
notes نامه رسمی
note نامه رسمی
placards پروانه رسمی
formalize رسمی کردن
protesting اعتراض رسمی
careering دوره رسمی
careered دوره رسمی
career دوره رسمی
protests واخواست رسمی
protests اعتراض رسمی
pronouncements اعلامیه رسمی
pronouncement اعلامیه رسمی
officious غیر رسمی
careers دوره رسمی
official عالیرتبه رسمی
official موثق و رسمی
protesting واخواست رسمی
protested اعتراض رسمی
protested واخواست رسمی
protest اعتراض رسمی
protest واخواست رسمی
insignia مدال رسمی
insignia نشان رسمی
missives نامه رسمی
missive نامه رسمی
officiating مقام رسمی
tuxedo لباس رسمی
stand on ceremony <idiom> رسمی بودن
free and easy <idiom> غیر رسمی
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
asparagus مارچوبهء رسمی
bank holidays تعطیلات رسمی
tuxedos لباس رسمی
aregular cook اشپز رسمی
officiates مقام رسمی
officiated مقام رسمی
officiate مقام رسمی
unofficial غیر رسمی
informal غیر رسمی
extra official غیر رسمی
official religion دین رسمی
official receipt رسید رسمی
noterial document سند رسمی
legalization شناسایی رسمی
intrant ورود رسمی
insigne نشان رسمی
insigne مدال رسمی
officialize رسمی کردن
letter de chancellerie نامه رسمی
nonformal غیر رسمی
official jurnal روزنامه رسمی
official gazette روزنامه رسمی
official deed سند رسمی
official communications ابلاغیه رسمی
official channels طرق رسمی
official channels مجاری رسمی
official authorities مراجع رسمی
official language زبان رسمی
official meeting ملاقات رسمی
official prices قیمتهای رسمی
mare's tail هپوریس رسمی
official meeting اجتماع رسمی
official document سند رسمی
formal accountability ذیحسابی رسمی
prothonotary سردفتراسناد رسمی
public submission مناقصه رسمی
formal education اموزش رسمی
formal group گروه رسمی
formal review سان رسمی
formal review بررسی رسمی
semiofficial نیمه رسمی
semiformal نیمه رسمی
semi officially بطورنیم رسمی
semi official نیمه رسمی
prontonotary سردفتراسناد رسمی
hansard مذاکرات رسمی
officiously بطورغیر رسمی
officially represented دارای نماینده رسمی
stuffed shirt <idiom> شخص رسمی وجدی
morning dress جامهی رسمی صبحگاهی
visit of courtesy بازدید رسمی نظامی
pro memoria نامه غیر رسمی
studbook شناسنامه رسمی اسب
unofficial news خبر غیر رسمی
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
official visit بازدید رسمی فرمانده
vestment لباس رسمی اسقف
official oath سوگند قانونی یا رسمی
regulation clothing لباس رسمی نظامی
official calibration واسنجی رسمی [مهندسی]
finery [formal] جامه رسمی جشن
dress uniform لباس رسمی نظامی
bulletin اگهی نامه رسمی
bulletin ابلاغیه رسمی بیانیه
bulletins ابلاغیه رسمی بیانیه
canonical dress لباس رسمی روحانیون
common law marriage ازدواج غیر رسمی
communique اطلاعیه رسمی یااداری
introduction معرفی رسمی اشناسازی
introductions معرفی رسمی اشناسازی
nonconformist مخالف کلیسای رسمی
nonconformists مخالف کلیسای رسمی
black tie کت نیمه رسمی مردانه
juries مقامات رسمی نافر
jury مقامات رسمی نافر
bank rate of discount نرخ رسمی تنزیل
pronouncement افهار عقیده رسمی
dress shirts پیراهن لباس رسمی
dress shirt پیراهن لباس رسمی
notary سر دفتر اسناد رسمی
notaries سر دفتر اسناد رسمی
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
notaries سردفتر اسناد رسمی
pronouncements افهار عقیده رسمی
bulletins اگهی نامه رسمی
notary سردفتر اسناد رسمی
notary public's office دفتر اسناد رسمی
landding کرانه رسمی فرودگاه
placards اعلامیه رسمی اعلان
intrant دخول رسمی وقانونی
notary public دفتر اسناد رسمی
nonformal sector بخش غیر رسمی
informal sector بخش غیر رسمی
legal holiday تعطیلات رسمی وقانونی
memoire نامه غیر رسمی
milkweed پادزهر رسمی استبرق
informality غیر رسمی بودن
notary public سردفتر اسناد رسمی
requisition درخواست رسمی کردن
notarization گواهی محضری و رسمی
requisitioned درخواست رسمی کردن
nonformal education اموزش غیر رسمی
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
placard اعلامیه رسمی اعلان
gravamen شکایت رسمی شکوائیه
visitors مهمان رسمی نظامی
government house اقامتگاه رسمی فرماندار
canonicals لباس رسمی روحانیون
gazette مجله رسمی روزنامه
visitor مهمان رسمی نظامی
formal لباس رسمی شب قرار دادی
certified copy رونوشت گواهی رسمی شده
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
prim نوار ابیض رسمی وخشک
specialty debt تعهدات مستند به اسناد رسمی
draw sheet فهرست رسمی قرعه کشی
dinner jackets لباس مخصوص مهمانی رسمی
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
dinner jacket لباس مخصوص مهمانی رسمی
titular ناشی از لقب رسمی افتخاری
academic costume لباس رسمی استادی دانشگاه
academicals لباس رسمی استادی دانشگاه
alma mater سرود رسمی مدرسه یا دانشگاه
canonical hours ساعات رسمی نماز یا عقد
vatican مقر رسمی پاپ درروم
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
To hold an official inquiry. تحقیق رسمی بعمل آوردن
table d'hote خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
blue book هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
vesture پوشاندن لباس رسمی پوشیدن
break the ice <idiom> سرصحبت رادرمکان رسمی بازکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com