Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 156 (8 milliseconds)
English
Persian
thinnish
نسبتا لاغر
Other Matches
rather
نسبتا
relatively
نسبتا"
wettish
نسبتا تر
sort of
نسبتا
semiarid
نسبتا کم اب
comparatively
نسبتا
subaquatic
نسبتا ابزی ا
tallish
نسبتا بلند
thickish
نسبتا ضخیم
stiffish
نسبتا سخت
modest
معتدل نسبتا کم
youngish
نسبتا جوان
darkish
نسبتا تاریک
largish
نسبتا بزرگ
strongish
نسبتا قوی
somedeal
اندکی نسبتا
nowhere near
نسبتا دور
lightish
نسبتا روشن
lightish
نسبتا سبک
poorish
نسبتا فقیر
poorish
نسبتا ضعیف
prettyish
نسبتا زیبا
hypothermal
نسبتا گرم
goodish
نسبتا خوب
oldish
نسبتا پیر
coolish
نسبتا خنک
thickly
نسبتا ضخیم
slowish
نسبتا کند
biggish
نسبتا بزرگ
smallish
نسبتا کوچک
considerably
نسبتا"زیاد
yellowy
نسبتا زرد
widish
نسبتا وسیع
andante
نسبتا ملایم
andante
نسبتا اهسته
fairs
نسبتا خوب متوسط
fairest
نسبتا خوب متوسط
fairer
نسبتا خوب متوسط
fair
نسبتا خوب متوسط
sweetish
چیز نسبتا شیرین
enough
باندازهء کافی نسبتا
partly
نسبتا دریک جزء
flattish
نسبتا خنک یابیمزه
heavy-set
چهارشانه و نسبتا چاق
large scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
deprossion
منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
good
معتبر موجه نسبتا" زیاد
gallinipper
حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
clothesline
ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
orthocephalic
دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
gambusia
ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
slimming
لاغر
twiggy
لاغر
raw-boned
لاغر
raw boned
لاغر
exiguous
لاغر
skin and bone
لاغر
underweight
لاغر
thinnest
لاغر
scraggy
لاغر
slimsy
لاغر
scrannel
لاغر
thinners
لاغر
meager
لاغر
marcid
لاغر
pindling
لاغر
thin
لاغر
scraggiest
لاغر
twigged
لاغر
thinned
لاغر
lathy
لاغر
meagre
لاغر
gracile
لاغر
atrophic
لاغر
as thin as lath
<idiom>
لاغر
slimmed
لاغر
slimmest
لاغر
poor
لاغر
skinny
لاغر
slims
لاغر
poorest
لاغر
emaciated
لاغر
spare
لاغر
spared
لاغر
angular
لاغر
slim
لاغر
gaunt
لاغر
thins
لاغر
leans
لاغر
poorer
لاغر
leaned
لاغر
lean
لاغر
scraggier
لاغر
lank
لاغر
wind shadow
منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
to lose weight
لاغر شدن
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
slenderize
لاغر کردن
toom
فاقد لاغر
scrag
ادم لاغر
slim jim
لاغر میان
tabescent
لاغر شونده
rangey
پادراز و لاغر
emaciate
لاغر کردن
dry bones
ادم لاغر
scrawny
لاغر واستخوانی
scrawniest
لاغر واستخوانی
scrawnier
لاغر واستخوانی
lithe
لاغر اندام
slight
تراز لاغر
slights
تراز لاغر
slighting
تراز لاغر
slightest
تراز لاغر
slighted
تراز لاغر
fine drawn
لاغر شده در
gauntly
بطور لاغر
macerate
لاغر کردن
lenten
بی گوشت لاغر
slighter
تراز لاغر
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
acerbic
<adj.>
انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
weed
دراز و لاغر پوشاک
weeded
دراز و لاغر پوشاک
Next to you I'm slim.
در مقایسه با تو من لاغر هستم.
slinks
نوزاد زود رس لاغر
slinking
نوزاد زود رس لاغر
slink
نوزاد زود رس لاغر
wizen
لاغر پژمرده یا پلاسیده
weeding
دراز و لاغر پوشاک
meagrely
بطور لاغر یا ناقص
bead
کوچک و لاغر ریزه
beads
کوچک و لاغر ریزه
lanternjaws
صورت لاغر و کشیده
half faced
دارای صورت لاغر
lanternjaws
ارواره دراز و لاغر
rangy
ولگرد پا دراز و لاغر
wear thin
<idiom>
به مرور زمان لاغر شدن
lantern jawed
دارای ارواره دراز و لاغر
slim jim
شبیه ادم لاغر اندام
slimpsy
زود شکن وبدساخت لاغر
ectoplasm
طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
slab sided
دارای دندههای باریک ونمایان لاغر
slenderize
لاغر اندام شدن باریک کردن
windlestraw
ساقه خشک علف ادم لاغر و نحیف
scal away
ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
chrome dyes
کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
p channel mos
تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
jijim
[cicim]
جاجیم
[دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
thinned
رقیق کردن لاغر کردن
thins
رقیق کردن لاغر کردن
thinnest
رقیق کردن لاغر کردن
thinners
رقیق کردن لاغر کردن
thin
رقیق کردن لاغر کردن
filikli
[نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com