English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
discriminate against someone نسبت به کسی تبعیض کردن
Other Matches
double standard قواعد تبعیض امیز وسخت گیرمخصوصا نسبت بجنس زن
prejudice تبعیض کردن
discrimination تبعیض کردن
prejudices تبعیض کردن
unjust discrimination تبعیض کردن
biases تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
bias تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
prejudices تبعیض
unjust discrimination تبعیض
prejudice تبعیض
discrimination تبعیض
rate discrimination تبعیض نرخ
price discrimination تبعیض قیمت
discriminator قائل به تبعیض
racism تبعیض نژادی
indiscrimination عدم تبعیض
segregation تبعیض نژادی
racial discrimination تبعیض نژادی
discriminatory تبعیض امیز
sexism تبعیض جنسی
sex discrimination تبعیض جنسی
unbiased بدون تبعیض
abusing بدرفتاری کردن نسبت به
abuse بدرفتاری کردن نسبت به
prorate به نسبت تقسیم کردن
abused بدرفتاری کردن نسبت به
trespass against خطا کردن نسبت به
abuses بدرفتاری کردن نسبت به
discriminative وابسته به تبعیض یا تمیز
unprejudiced بدون تبعیض یا طرفداری
indiscriminate ناشی از عدم تبعیض
price discriminating monopoly انحصار تبعیض قیمت
forjudge تبعیض قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
discriminate تبعیض قائل شدن
perfect price discrimination تبعیض قیمت کامل
discriminated تبعیض قائل شدن
discriminating monopoly انحصار تبعیض امیز
option of contract invalid in part خیار تبعیض صفقه
forejudge تبعیض قائل شدن
give نسبت دادن به بیان کردن
disclaim ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed ترک دعوا کردن نسبت به
attributes نسبت دادن حمل کردن
disclaiming ترک دعوا کردن نسبت به
attribute نسبت دادن حمل کردن
To show disrespect ( be respectful) to someone. نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
attributing نسبت دادن حمل کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
disclaims ترک دعوا کردن نسبت به
asperse هتک شرف کردن نسبت به
prejudicial زیان رسان تبعیض امیز
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
prejudicious زیان رسان تبعیض امیز
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
preference تبعیض متقلبانه بین غرماء
preferences تبعیض متقلبانه بین غرماء
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
prejudices قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
prejudice قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
without distinction of sex بدون تبعیض جنسی اززن ومرد
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
to orient compound نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
anti dumping مخالفت تبعیض قیمت بین بازار داخل و خارج از کشور
apportionment افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
protection سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
to trace the p of a person دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
rapport نسبت
in relation to نسبت به
in proprotion to نسبت به
in regard of نسبت به
in regard to نسبت به
in respect of به نسبت
proportion نسبت
t ratio نسبت تی
in connexion with نسبت به
relation نسبت
towards نسبت به
respects نسبت
ratio نسبت
in respect of نسبت به
respect نسبت
cognation نسبت
In what proportion ? به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
quotients نسبت
with respect to نسبت به
quotient نسبت
than نسبت به
in the ratio of به نسبت
relational نسبت
formats نسبت
bearing نسبت
format نسبت
rate نسبت
kinship نسبت
as compared to نسبت به
proportions نسبت
ratios نسبت
uncross نسبت
rates نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
to تا نسبت به
proportional به نسبت
apropos of نسبت به
advalorem به نسبت قیمت
progressive ratio نسبت تصاعدی
affine نسبت سلبی
absorption ratio نسبت جذب
transformer ratio نسبت مبدل
imputes نسبت دادن
porosity نسبت روزنه ها
baud rate نسبت باود
aspect ratio نسبت تصویر
affine نسبت ازدواجی
lay to نسبت دادن به
price ratio نسبت قیمت
scalling factor نسبت اشل
scale down به نسبت ثابت
saving ratio نسبت پس انداز
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
regard باره نسبت
bear on نسبت داشتن
mobility ratio نسبت تحرک
assion نسبت دادن
relation رابطه نسبت
aspect ratio نسبت دید
roundness نسبت گردی
aspect ratio نسبت صفحه
ascribable نسبت دادنی
liquidity ratio نسبت نقدینگی
relativization نسبت دادن
regarded باره نسبت
imputing نسبت دادن
mole ratio نسبت مولی
regards باره نسبت
reduction ratio نسبت کاهش
ratio detector اشکارساز نسبت
bypass ratio نسبت کنارگذاری
recycling ratio نسبت بازگردانی
activity ratio نسبت فعالیت
impute نسبت دادن
abundance ratio نسبت فراوانی
progenitorship نسبت جدی
operating ratio نسبت عملیاتی
one's complement متمم نسبت به یک
acidity coefficient نسبت اکسیژن
imputed نسبت دادن
oxygen ration نسبت اکسیژن
recycle ratio نسبت بازگردانی
prorenata نسبت موافق
proximity of blood قرابت نسبت
ratio of transformer نسبت مبدل
selection ratio نسبت گزینش
correspondingly بهمان نسبت
ascribes نسبت دادن
ascribed نسبت دادن
ascribe نسبت دادن
hit ratio نسبت اصابت
into نسبت به مقارن
correlation ratio نسبت همبستگی
to do by رفتارکردن نسبت به
attributing نسبت دادن
blood نسبت خویشاوندی
ascribing نسبت دادن
viscosity ratio نسبت گرانروی
imputable نسبت دادنی
impedance ratio نسبت امپدانس
image ratio نسبت تصویر
ten's complement متمم نسبت به 01
velocity ratio نسبت سرعت
control ratio نسبت فرمان
rates اندازه نسبت
there is nothing wanting چیزی کم نسبت
attributes نسبت دادن
attribute نسبت دادن
relationships وابستگی نسبت
relationship وابستگی نسبت
connexions بستگی نسبت
fineness ratio نسبت فرافت
feedback ratio نسبت پس خوراند
feedback ratio نسبت فیدبک
factor proportion نسبت عوامل
error ratio نسبت خطا
deposit ratio نسبت سپرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com