Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
yield of lime
نسبت حجم اهک شکفته شده به حجم ان قبل از شکفتن
Other Matches
full blown
تمام شکفته
slaked lime
اهک شکفته
new clown
تازه شکفته
air slaked lime
اهک شکفته شده در هوا
lime paste
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
septicidal
مربوط به کپسول میوه که ازطول خود شکفته شود
slaking
شکفتن
opens
شکفتن
nip
شکفتن
flourished
شکفتن
opened
شکفتن
nipped
شکفتن
nips
شکفتن
open
شکفتن
flourish
شکفتن
flourishes
شکفتن
bursts
شکفتن
burst
شکفتن
anthesis
عمل شکفتن غنچه
dehisce
دهن باز کردن شکفتن
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
pyxidium
کپسول گیاهی که نیمی از ان در اثر شکفتن بازواز نیم پایینش جدا میگردد مجری
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
apropos of
نسبت به
proportion
نسبت
in proprotion to
نسبت به
quotients
نسبت
quotient
نسبت
cognation
نسبت
formats
نسبت
respect
نسبت
respects
نسبت
ratio
نسبت
as compared to
نسبت به
in respect of
نسبت به
in the ratio of
به نسبت
proportions
نسبت
in respect of
به نسبت
ratios
نسبت
rapport
نسبت
kinship
نسبت
in relation to
نسبت به
in regard to
نسبت به
towards
نسبت به
in regard of
نسبت به
in connexion with
نسبت به
format
نسبت
t ratio
نسبت تی
relation
نسبت
the rat of to
نسبت دو به سه
with respect to
نسبت به
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
proportional
به نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
uncross
نسبت
rate
نسبت
bearing
نسبت
rates
نسبت
to
تا نسبت به
relational
نسبت
than
نسبت به
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
cash ratio
نسبت نقدینگی
correlation ratio
نسبت همبستگی
advalorem
به نسبت قیمت
cost benefit ratio
نسبت فایده
compression ratio
نسبت تراکم
concentration ratio
نسبت تمرکز
toward
بطرف نسبت به
contact ratio
نسبت تماس
control ratio
نسبت فرمان
current ratio
نسبت جاری
us
نسبت بما
affine
نسبت سلبی
activity ratio
نسبت فعالیت
ascribable
نسبت دادنی
absorption ratio
نسبت جذب
oxygen ration
نسبت اکسیژن
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
abundance ratio
نسبت فراوانی
abundance
نسبت فراوانی
visibility
نسبت دید
aspect ratio
نسبت صفحه
aspect ratio
نسبت دید
assion
نسبت دادن
baud rate
نسبت باود
bear on
نسبت داشتن
affine
نسبت ازدواجی
shunt ratio
نسبت شنت
settlement ratio
نسبت نشست
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
self relative
نسبت بخود
selection ratio
نسبت گزینش
scalling factor
نسبت اشل
scale down
به نسبت ثابت
saving ratio
نسبت پس انداز
roundness
نسبت گردی
relativization
نسبت دادن
reduction ratio
نسبت کاهش
recycling ratio
نسبت بازگردانی
recycle ratio
نسبت بازگردانی
transformer ratio
نسبت مبدل
ratio of transformer
نسبت مبدل
ratio detector
اشکارساز نسبت
strength ratio
نسبت استحکام
stress ratio
نسبت تنش
weight ratio
نسبت وزن
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
voltage ratio
نسبت ولتاژ
void ratio
نسبت منفذها
viscosity ratio
نسبت گرانروی
velocity ratio
نسبت سرعت
two's complement
متمم نسبت به دو
transmissivity
نسبت فرافرستی
transformation ratio
نسبت تبدیل
to put down
نسبت دادن
to do by
رفتارکردن نسبت به
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
ten's complement
متمم نسبت به 01
proximity of blood
قرابت نسبت
prorenata
نسبت موافق
progressive ratio
نسبت تصاعدی
imputation
نسبت دادن
imputable
نسبت دادنی
impedance ratio
نسبت امپدانس
image ratio
نسبت تصویر
hit ratio
نسبت اصابت
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
fineness ratio
نسبت فرافت
feedback ratio
نسبت پس خوراند
feedback ratio
نسبت فیدبک
factor proportion
نسبت عوامل
error ratio
نسبت خطا
distribution ratio
نسبت توزیع
impluse ratio
نسبت ضربه
impluse ratio
نسبت ایمپولز
progenitorship
نسبت جدی
price ratio
نسبت قیمت
porosity
نسبت روزنه ها
operating ratio
نسبت عملیاتی
one's complement
متمم نسبت به یک
nines complement
متمم نسبت به 9
mobility ratio
نسبت تحرک
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
aspect ratio
نسبت تصویر
lay to
نسبت دادن به
ionic ratio
نسبت یونی
inverse ratio
نسبت معکوس
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
mole ratio
نسبت مولی
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
deposit ratio
نسبت سپرده
attribution
نسبت دادن
attribute
نسبت دادن
percentage
نسبت یا درصد
regarded
باره نسبت
regard
باره نسبت
rate
اندازه نسبت
ascribing
نسبت دادن
ascribes
نسبت دادن
regards
باره نسبت
credit
نسبت دادن
connection
بستگی نسبت
imputed
نسبت دادن
relationship
وابستگی نسبت
relationships
وابستگی نسبت
impute
نسبت دادن
imputing
نسبت دادن
imputes
نسبت دادن
connexions
بستگی نسبت
percentages
نسبت یا درصد
ascribed
نسبت دادن
correspondingly
بهمان نسبت
into
نسبت به مقارن
attributing
نسبت دادن
favouritism
مساعدت نسبت به
crediting
نسبت دادن
rates
اندازه نسبت
credits
نسبت دادن
credited
نسبت دادن
blood
نسبت خویشاوندی
attributes
نسبت دادن
ascribe
نسبت دادن
relation
رابطه نسبت
allergy
حساسیت نسبت بچیزی
to be kind to...
مهربان بودن نسبت به ....
sensitive to light
حساس نسبت به روشنایی
to bear witness to
شهادت دادن نسبت به
sensibility to praise
حساسیت نسبت به ستایش
current transfer ratio
نسبت انتقال جریان
singal to noise ratio
نسبت سیگنال به اغتشاش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com