Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
seal
نشان تضمین
seals
نشان تضمین
Other Matches
warranties
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
guaranty
تضمین
assurances
تضمین
gurantee
تضمین
assurance
تضمین
collateral
تضمین
guarantee
تضمین
guarantees
تضمین
warranty
تضمین
pledge
[archaic]
[guaranty]
تضمین
guaranty
تضمین
guarantee
تضمین
guaranteed
تضمین
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
security
مصونیت تضمین
under reserve
تحت تضمین
security
گرو تضمین
guarantee period
مدت تضمین
surety bond
تضمین نامه
back letter
گواهی تضمین
bonded
تضمین دار
ensured
تضمین کردن
ensuring
تضمین کردن
ensure
تضمین کردن
insures
تضمین کردن
warrant
تضمین کردن
bank note
چک تضمین شده
ensures
تضمین کردن
insuring
تضمین کردن
bonded
تحت تضمین
money back
تضمین پرداخت
in bond
تحت تضمین
warranting
تضمین حکم
warranting
تضمین کردن
certifying
تضمین کردن
embodiment
تضمین درج
warranted
تضمین حکم
warranted
تضمین کردن
warrant
تضمین حکم
bond
تضمین کردن
indemnification
تضمین خسارت
warrants
تضمین حکم
certifies
تضمین کردن
service obligation
تضمین خدمت
value as security
ارزش تضمین
certify
تضمین کردن
warrants
تضمین کردن
certified check
چک تضمین شده
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
payment under reserve
پرداخت تحت تضمین
bail
تضمین ضمانت کردن
guaranteed prices
قیمتهای تضمین شده
warrent
حواله وسیله تضمین
indemnities
تاوان تضمین خسارت
indemnity
تاوان تضمین خسارت
guarantee
تامین تضمین کردن
guaranteed
تامین تضمین کردن
guarantees
تامین تضمین کردن
gap in coverage
ناکافی بودن تضمین
voucher
مدرک تضمین کننده
vouchers
مدرک تضمین کننده
to ensure something
تضمین کردن
[چیزی]
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
bank paper
چک تضمین شده سفته بانکی
warranted rate of growth
نرخ رشد تضمین شده
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
bank note
چک تضمین شده سند در وجه حامل
This is the only way to guarantee that ...
تنها راه برای تضمین این است که ...
bond
تضمین نامه یاتعهدنامه دائر به پرداخت وجه
obligated stocks
کالای تضمین شده یا تعهدشده از نظر تدارک
ration credit
تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
marking
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
نشان دار سازی نشان
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
bareboat charter
ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks
نشان کردن نشان
mark
نشان کردن نشان
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
unfinanced
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
warranties
تضمین تعهد تعهد قانونی
warranty
تضمین تعهد تعهد قانونی
constant
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constants
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
locarno treaty
بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
choke modulation
مدولاسیون توسط پیچک مدولاسیون پیچکی تضمین پیچکی
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
refrigeratory
تب نشان
ensign
نشان
signalled
نشان
attributing
نشان
signaled
نشان
attributes
نشان
attribute
نشان
signal
نشان
refrigerent
تب نشان
symbol
نشان
ensigns
نشان
shew
نشان
insigne
نشان
benchmarks
نشان
targetting
نشان
targeted
نشان
target
نشان
targeting
نشان
targets
نشان
targetted
نشان
savorŠetc
نشان
banner
نشان
icons
نشان
plaque
نشان
presage
نشان
presaged
نشان
presages
نشان
presaging
نشان
mark
نشان
tracts
نشان
tract
نشان
plaques
نشان
marks
نشان
printless
بی نشان
ikons
نشان
emblems
نشان
emblem
نشان
hallmark
نشان
hallmarks
نشان
icon
نشان
traceless
بی نشان
trackless
بی نشان
indication
نشان
impress
نشان
badges
نشان
badge
نشان
vexillum
نشان
trace
نشان
traced
نشان
impressing
نشان
impressed
نشان
medals
نشان
medal
نشان
untitled
بی نشان
banners
نشان
tallying
خط نشان
vestigial
نشان
tokens
نشان
token
نشان
vestige
نشان
vestiges
نشان
track
نشان
stamps
نشان
show
نشان
impresses
نشان
gong
[British E]
نشان
hash mark
خط نشان
caret
نشان
ear mark
نشان
traces
نشان
shows
نشان
showed
نشان
tracked
نشان
stamp
نشان
tracks
نشان
chalking
نشان
chalks
نشان
chalked
نشان
chalk
نشان
grammalogue
نشان
bench mark
نشان
unmarked
بی نشان
cicatrice
نشان
indice
نشان
brand
نشان
tallies
نشان
branding
نشان
tallied
نشان
brands
نشان
tallied
خط نشان
awards
نشان
scores
نشان
scored
نشان
indicium
نشان
score
نشان
benchmark
نشان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com