Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
indirect addressing
نشان دهی غیرمستقیم
Other Matches
circuitous
غیرمستقیم
roundabouts
غیرمستقیم
roundabout
غیرمستقیم
indirect
غیرمستقیم
backstairs
غیرمستقیم
circuity
غیرمستقیم
elenctic
غیرمستقیم
out of straight
غیرمستقیم
excise duties
مالیات غیرمستقیم
indirect expenses
مخارج غیرمستقیم
insinuation
دخول غیرمستقیم
indirectly
بطور غیرمستقیم
at second hand
بطور غیرمستقیم
consequential damages
خسارت غیرمستقیم
indirect control
کنترل غیرمستقیم
spot pass
پاس غیرمستقیم
indirect taxation
مالیات غیرمستقیم
indirect labour
کار غیرمستقیم
mitosis
تسقیم غیرمستقیم
mediately
بطور غیرمستقیم
on costs
هزینههای غیرمستقیم
indirect knowledge
معرفت غیرمستقیم
indirect cost
هزینه غیرمستقیم
oblique question
پرسش غیرمستقیم
indirect question
پرسش غیرمستقیم
indirect proof
برهان غیرمستقیم
transitive
رابطه غیرمستقیم
indirect measurement
سنجش غیرمستقیم
indirect suggestion
تلقین غیرمستقیم
indirect materials
مواد غیرمستقیم
indirect loading
بارگذاری غیرمستقیم
indirect laying
اتش غیرمستقیم
indirect wave
موج غیرمستقیم
indirect operation
عملکرد غیرمستقیم
indirect lighting
روشنایی غیرمستقیم
indirect control system
سیستم کنترل غیرمستقیم
indirect induction heating
گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect release
قطع کننده غیرمستقیم
indirect transition
عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect free kick
ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect labour
هزینه دستمزد غیرمستقیم
sinuous
غیرمستقیم گمراه کننده
indirect resistance furnace
کوره مقاومتی غیرمستقیم
direct lighting
روشن سازی غیرمستقیم
indirect quotable
نقل قول غیرمستقیم
indirect light distribution
پخش نور غیرمستقیم
bricole
ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
predicatively
بطور غیرمستقیم در خبر جمله
karyokinesis
تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
image arc furnace
کوره قوس نوری غیرمستقیم
to over hear any one
سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
نشان دار سازی نشان
marking
نشان دار سازی نشان
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
excise
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks
نشان کردن نشان
mark
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
tracked
نشان
badge
نشان
badges
نشان
insignia
نشان
shows
نشان
showed
نشان
impress
نشان
targeted
نشان
trackless
بی نشان
target
نشان
vexillum
نشان
traced
نشان
untitled
بی نشان
targeting
نشان
targets
نشان
traceless
بی نشان
targetting
نشان
targetted
نشان
trace
نشان
show
نشان
hallmark
نشان
plaque
نشان
grammalogue
نشان
tracts
نشان
tract
نشان
benchmark
نشان
benchmarks
نشان
indication
نشان
medals
نشان
plaques
نشان
savorŠetc
نشان
attributing
نشان
attributes
نشان
attribute
نشان
refrigerent
تب نشان
refrigeratory
تب نشان
emblems
نشان
emblem
نشان
medal
نشان
signalled
نشان
signaled
نشان
signal
نشان
ear mark
نشان
symbol
نشان
shew
نشان
printless
بی نشان
banner
نشان
banners
نشان
symptom
نشان
symptoms
نشان
ensign
نشان
ensigns
نشان
brand
نشان
branding
نشان
brands
نشان
hash mark
خط نشان
hallmarks
نشان
traces
نشان
ikons
نشان
vestiges
نشان
vestige
نشان
vestigial
نشان
gong
[British E]
نشان
chalk
نشان
chalks
نشان
chalking
نشان
chalked
نشان
indicium
نشان
presage
نشان
presaged
نشان
tally
نشان
tallies
خط نشان
tallies
نشان
tallied
نشان
scores
نشان
scored
نشان
score
نشان
awards
نشان
awarding
نشان
awarded
نشان
tally
خط نشان
tallying
نشان
bench mark
نشان
presages
نشان
presaging
نشان
indice
نشان
slurs
نشان
slurring
نشان
tallied
خط نشان
slurred
نشان
slur
نشان
tallying
خط نشان
award
نشان
icons
نشان
track
نشان
stamps
نشان
impresses
نشان
stamp
نشان
unmarked
بی نشان
tokens
نشان
cicatrice
نشان
cicatricle
نشان
mark
نشان
impressing
نشان
cicatricial
نشان
tracks
نشان
insigne
نشان
token
نشان
impressed
نشان
marks
نشان
icon
نشان
caret
نشان
fireman
اتش نشان
aim
نشان هدف
run
نشان دادن
guide post
نشان راه
aimed
نشان هدف
mark sense
نشان دریاب
commendation
نشان سپاس
paludous
نوبه نشان
pencil mark
نشان مدادی
pharmaceutical sign
نشان داروسازی
mark condition
وضعیت نشان
impress
نشان گذاردن
rule
نشان راه
runs
نشان دادن
levelling monument
نشان ترازیابی
aims
نشان هدف
phonogram
نشان صدا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com