Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
purple heart
نشان شجاعت قلب ارغوانی
purple hearts
نشان شجاعت قلب ارغوانی
Other Matches
outbrave
شجاعت بیشتری ازدیگران نشان دادن
plucking
شجاعت
gallantry
شجاعت
bravery
شجاعت
pluck
شجاعت
prowoss
شجاعت
manhood
شجاعت
plucks
شجاعت
hardiment
شجاعت
plucked
شجاعت
heroism
شجاعت
amethystine
ارغوانی
purpure
ارغوانی
countenance
[encourage]
به شجاعت واداشتن
elate
به شجاعت واداشتن
valor
شجاعت دلاوری
encourage
به شجاعت واداشتن
embolden
به شجاعت واداشتن
reanimate
به شجاعت واداشتن
hearten
به شجاعت واداشتن
valiance
دلاوری شجاعت
valiancy
دلاوری شجاعت
valour
شجاعت دلاوری
courage
رشادت شجاعت
outbrave
در شجاعت سرامدشدن
gallantry
رشادت شجاعت
amethysts
یاقوت ارغوانی
modena
ارغوانی سیر
mauve
ارغوانی روشن
amethyst
یاقوت ارغوانی
amethyst
رنگ ارغوانی
amethysts
رنگ ارغوانی
murrey
قرمز ارغوانی
cresol purple
ارغوانی کرزول
purple
جامه ارغوانی
rhodolite
لعل ارغوانی
purple
رنگ ارغوانی
impurple
ارغوانی کردن
empurple
ارغوانی کردن
purplish
مایل به ارغوانی
purply
مایل به ارغوانی
aubergines
ارغوانی تیره
Be a man ! play the man !
مردباش!( شجاعت ومردانگه ؟)
orchid
رنگ ارغوانی روشن
orchids
رنگ ارغوانی روشن
purple red
قرمز مایل به ارغوانی
ox blue
ابی سیرمایل به ارغوانی
pruplish
متمایل به رنگ ارغوانی
purple
ارغوانی کردن یا شدن
Maroon
<adj.>
<noun>
نوعی رنگ ارغوانی
encourages
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
encouraged
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
encourage
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
stand up to someone
<idiom>
شجاعت روبرو شدن را داشتن
slate black
رنگ ارغوانی مایل بسیاه
heliotrope
گل افتاب گردان ارغوانی روشن
oxford blue
ابی سیر مایل به ارغوانی
gooseberry
رنگ سیاه مایل به ارغوانی
gooseberries
رنگ سیاه مایل به ارغوانی
coral pink
رنگ ارغوانی متمایل به زردکمرنگ
v , device
ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
They are famed for their courage.
بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
mauve
رنگ بنفش مایل به ارغوانی سیر
royal purple
رنگ ارغوانی مایل بقرمز سیر
bravura
افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
purpuric acid
اسید فرضی که نمک های آن ارغوانی رنگ هستند
tokay
انگور سفید یا ارغوانی بیضی شراب شیرین مجارستان
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
markings
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
marking
نشان دار سازی نشان
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
mark
نشان کردن نشان
marks
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
presage
نشان
presaged
نشان
presages
نشان
traceless
بی نشان
presaging
نشان
savorŠetc
نشان
ear mark
نشان
targets
نشان
emblem
نشان
targetted
نشان
targetting
نشان
untitled
بی نشان
emblems
نشان
targeting
نشان
benchmarks
نشان
ensign
نشان
ensigns
نشان
insigne
نشان
symbol
نشان
indicium
نشان
indice
نشان
hallmarks
نشان
target
نشان
targeted
نشان
ikons
نشان
icons
نشان
signal
نشان
mark
نشان
impress
نشان
impressed
نشان
tracts
نشان
refrigerent
تب نشان
shew
نشان
impresses
نشان
impressing
نشان
medal
نشان
medals
نشان
tract
نشان
badges
نشان
icon
نشان
signaled
نشان
grammalogue
نشان
signalled
نشان
printless
بی نشان
banner
نشان
banners
نشان
hallmark
نشان
plaques
نشان
plaque
نشان
hash mark
خط نشان
refrigeratory
تب نشان
marks
نشان
badge
نشان
indication
نشان
vexillum
نشان
tallied
خط نشان
caret
نشان
stamps
نشان
stamp
نشان
track
نشان
tracked
نشان
tracks
نشان
bench mark
نشان
gong
[British E]
نشان
slurs
نشان
tallies
نشان
tallies
خط نشان
tally
نشان
tally
خط نشان
tallying
نشان
tallying
خط نشان
slur
نشان
slurred
نشان
slurring
نشان
attribute
نشان
attributes
نشان
branding
نشان
chalked
نشان
brand
نشان
chalking
نشان
chalks
نشان
symptoms
نشان
chalk
نشان
brands
نشان
attributing
نشان
unmarked
بی نشان
vestigial
نشان
vestige
نشان
vestiges
نشان
symptom
نشان
tallied
نشان
cicatricle
نشان
score
نشان
insignia
نشان
shows
نشان
showed
نشان
trackless
بی نشان
awarded
نشان
awards
نشان
show
نشان
benchmark
نشان
award
نشان
awarding
نشان
traces
نشان
scored
نشان
trace
نشان
token
نشان
tokens
نشان
traced
نشان
cicatrice
نشان
cicatricial
نشان
scores
نشان
impressions
نشان گذاری
idegraphy
نشان گذاری
mark sense reader
نشان خوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com