English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
earmark نشان هویت
earmarks نشان هویت
Other Matches
entities هویت
individuality هویت
indentity هویت
personality هویت
entity هویت
identities هویت
identity هویت
personalities هویت
identity control بررسی هویت
identification احراز هویت
gender identity هویت جنسی
file identification هویت پرونده
identity paper اسناد هویت
identification tag پلاک هویت
identification تشخیص هویت
identity check بررسی هویت
identity crisis بحران هویت
impersonation جعل هویت
point indentification هویت نقطهای
indentification تعیین هویت
organizational identity هویت سازمانی
identification تعیین هویت
personal identity هویت شخصی
identified تعیین هویت کردن
identification problem مسئله تعیین هویت
identification of supplies تشخیص هویت کالا
identify تعیین هویت کردن
identifies تعیین هویت کردن
identifying تعیین هویت کردن
to expose somebody لو رفتن هویت کسی
impersonates جعل هویت کردن
to uncover somebody [as somebody] لو رفتن هویت کسی
impersonated جعل هویت کردن
impersonate جعل هویت کردن
impersonating جعل هویت کردن
identifier معین کننده هویت
depersonalization توجه نکردن به هویت فردی
identify تشخیص هویت دادن یکی کردن
identifies تشخیص هویت دادن یکی کردن
identified تشخیص هویت دادن یکی کردن
identifying تشخیص هویت دادن یکی کردن
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
signalment تعیین هویت باشرح علائم فاهری شخص
He has been exposed as a traitor. هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
morgue جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
morgues جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
marking نشان دار سازی نشان
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
emblems نشان
marks نشان
plaques نشان
icon نشان
icons نشان
ikons نشان
tracts نشان
refrigerent تب نشان
refrigeratory تب نشان
printless بی نشان
emblem نشان
ear mark نشان
plaque نشان
symbol نشان
traceless بی نشان
indicium نشان
ensigns نشان
ensign نشان
benchmarks نشان
benchmark نشان
insigne نشان
vexillum نشان
presaging نشان
hallmarks نشان
hallmark نشان
presages نشان
trackless بی نشان
targetted نشان
symptoms نشان
indice نشان
presage نشان
presaged نشان
untitled بی نشان
tract نشان
badges نشان
targets نشان
savorŠetc نشان
indication نشان
medals نشان
medal نشان
shew نشان
badge نشان
targetting نشان
impress نشان
banners نشان
banner نشان
target نشان
mark نشان
trace نشان
targeted نشان
impressing نشان
impresses نشان
signal نشان
impressed نشان
signaled نشان
signalled نشان
targeting نشان
hash mark خط نشان
slurred نشان
slur نشان
tallying خط نشان
tallying نشان
tally خط نشان
cicatrice نشان
tally نشان
tallies خط نشان
tallies نشان
tallied خط نشان
tallied نشان
scores نشان
vestiges نشان
attribute نشان
traces نشان
stamps نشان
slurring نشان
vestige نشان
bench mark نشان
brand نشان
branding نشان
gong [British E] نشان
symptom نشان
caret نشان
brands نشان
track نشان
slurs نشان
tracked نشان
stamp نشان
vestigial نشان
attributes نشان
traced نشان
token نشان
cicatricle نشان
award نشان
chalked نشان
show نشان
chalk نشان
chalking نشان
showed نشان
insignia نشان
shows نشان
chalks نشان
cicatricial نشان
awarded نشان
grammalogue نشان
scored نشان
tokens نشان
attributing نشان
score نشان
tracks نشان
unmarked بی نشان
awarding نشان
awards نشان
characteristics نشان ویژه
impression نشان گذاری
demonstrating نشان دادن
insigne نشان رسمی
asterisks نشان ستاره
asterisk نشان ستاره
symbolism نشان پردازی
indicative نشان دهنده
idegraphy نشان گذاری
impressions نشان گذاری
decorations نشان خدمتی
characteristic نشان ویژه
inlaid with gems گوهر نشان
demonstrators نشان دهنده
demonstrator نشان دهنده
insignia نشان افتخار
insigne نشان افتخار
rule نشان راه
instarred with gems گوهر نشان
interogation mark نشان پرسش
aims نشان هدف
aimed نشان هدف
point of interrogation نشان پرسش
is a monetary sign نشان پول
levelling monument نشان ترازیابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com