English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
classical economics نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
Other Matches
Big Brother دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
liberal school مکتب اقتصادی کلاسیک
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
escheat در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
bounties کمک اقتصادی دولت
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
interventionism سیستم مداخله دولت درامور اقتصادی و عدم وجودازادی درتجارت
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
communism کمونیسم نظام اقتصادی مبتنی براندیشههای مارکسیستی که مالکیت و ابزار تولید عمومی و در کنترل دولت قرار دارد
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
totalitarianism سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
civil works امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
open market operation عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
dependent state دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
federal state دولت متحده یا دولت اتحادی
economic liberalism مکتب ازادی اقتصادی لیبرالیسم اقتصادی
economic aggregates مجموعههای اقتصادی ارقام کلی اقتصادی
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
pay as you go principle اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
social contract اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
economic imperialism جهانخواری اقتصادی امپریالیسم اقتصادی
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
quarterly journal of economics مجله اقتصادی سه ماهه مجله اقتصادی که هر سه ماه یک بار منتشر میشود
it is said that گویند که
they say گویند
the story goes گویند
the report goes چنین گویند
What do the others say? دیگران چه می گویند؟
people say مردم می گویند
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
classical کلاسیک
classics کلاسیک
classic کلاسیک
That is what I call a scientist . There is a scientist for you . به این می گویند دانشمند
classic armes سلاحهای کلاسیک
non quantized system دستگاه کلاسیک
classic war جنگ کلاسیک
classical theory نظریه کلاسیک
classical system دستگاه کلاسیک
orthodox school مکتب کلاسیک
pseudoclassic شبه کلاسیک
classical psychoanalysis روانکاوی کلاسیک
pseudoclassic کلاسیک کاذب
classical variation واریاسیون کلاسیک
academic assault یورش کلاسیک
He is said to be very rich . می گویند خیلی پولدار است
metonymical دارای صنعتی که انراmetonym گویند
estate in joint tenancy در CLواگذاری ملکی را به دو یا چندنفر گویند
exchange control نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
classical economics علم اقتصاد کلاسیک
classical conditioning شرطی سازی کلاسیک
classical mechanics مکانیک کلاسیک [فیزیک]
classical bononi defence دفاع بنونی کلاسیک
Orinthian Order معماری کلاسیک [در یونان و رم]
classical economics مکتب کلاسیک در اقتصاد
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
postclassical مربوط به دوره بعد از کلاسیک
husk [تزئینات کلاسیک شبیه حلقه گل]
autarky خود بسی اقتصادی خود کفایی اقتصادی
interference دخالت
intervention دخالت
mediacy دخالت
interventions دخالت
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
kata فنون کلاسیک و منتخب جودو فرم
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
alburnum طبقه دوم شیره برکه که انراsapwood نیزمی گویند
ignoring تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
the common wealth of massachusette چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
end bulb انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
take part دخالت کردن
meddling دخالت بیجا
meddle دخالت بیجاکردن
hand دخالت کمک
handing دخالت کمک
interfered دخالت کردن
interferes دخالت کردن
participate دخالت کردن
participated دخالت کردن
participates دخالت کردن
intervene دخالت کردن
intervened دخالت کردن
intervenes دخالت کردن
meddles دخالت بیجاکردن
meddled دخالت بیجاکردن
admix دخالت کردن
to strike in دخالت کردن
meddlesomeness دخالت بیجا
to have a finger in the pie دخالت کردن
interfere دخالت کردن
to chop in دخالت درگفتگوکردن
interferential وابسته به دخالت
lion [حکاکی سر شیر در معماری کلاسیک بخصوص در کتیبه ها]
antefix [حاشیه تزئینی کتیبه ها در مقبره های کلاسیک]
antefixum [حاشیه تزئینی کتیبه ها در مقبره های کلاسیک]
row [ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
wink at <idiom> اجازه دخالت ندادن
exchange intervention دخالت در بازار ارز
to step in دخالت کردن توامدن
interposition دخالت میانه گیری
take part دخالت یا شرکت کردن
radical economists منظور گروهی ازاقتصاددانان کلاسیک مانندمالتوس و مارکس میباشد
geison [سنگ سیاه در قسمت بالایی کتیبه های کلاسیک]
hypotrachelion [um] [در معماری کلاسیک قسمتی بین سرستون و میله ستون]
abuse [خطاهای داده شده در شکل های معماری کلاسیک]
guilloche [تزئینات کلاسیک با نوار یا قیان به هم تابیده شده] [معماری]
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
come between <idiom> درروابط دونفر دخالت کردن
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
intromit دخالت کردن مزاحم شدن
Lous quatorze [سبک فرانسوی معماری باروک و کلاسیک در زمان لوپی چهاردهم]
Hiberno-romanesque [سبک ساختمان های کلاسیک در ایرلند قرن ده تا بیست میلادی]
encarpus [در معماری کلاسیک آراستن تمثیل ها بوسیله هلال گل، میوه و برگ]
egg-and-dart [تزئینات کلاسیک با ابزار محدب به شکل تخم مرغ و نیش]
condominium اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
atlantis جزیرهای که سابقا گویند درمغرب جبل الطارق وجودداشته و در اثر زلزله بدریافرورفته است
hen hussy مردیکه زیادبکارهای زنانه وخانگی دخالت میکند
telesthesia احساس چیزی از مسافت دوربدون دخالت حواس پنجگانه
but for income قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
automation استفاده از ماشین هایی که دخالت افراد در آن بسیار کم است
She's got a finger in every pie. او [زن] توی همه چیز دخالت می کند. [رفتار ناپسند]
unlawful assembly در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
most favored nation کشورهایی را گویند که در صورتی که یکی از لنها امتیازی را به کشور دیگر بدهد سایرین نیزبخودی خود دارای ان امتیازبشوند
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
summary conviction حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
frustrations غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
frustration غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
supervening impossibility of performance غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
damage feasant درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
dying declarations در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
amor امور
IOUs در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
IOU در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
free stroke کشیدن ساده سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه منتقل می شود]
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
bay-leaf [تزئینات کلاسیک بر طبق برگ خشک کرده ی برگ بو]
non litigious matters امور حسبی
authority اولیاء امور
interior affairs امور داخلی
the high functionery ries of the state مصادر امور
state affairs امور مملکتی
personal affairs امور شخصی
money matters امور پولی
authority ties of the state مصادر امور
authority ties of the state اولیا امور
financial affairs امور مالی
authorities اولیای امور
miscellaneous امور متفرقه
interiors امور داخله
religious matters امور دینی
interior امور داخله
combat duty امور رزمی
aviation authority امور هواپیمایی
civil affairs امور غیرنظامیان
rest stroke کشیدن سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
pluralism عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
joint tenants در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
promiscuous بیقید در امور جنسی
politico military امور سیاسی نظامی
resgestae امور انجام شده
routines امور غیر مهم
routinely امور غیر مهم
principal centre of affairs مرکز مهم امور
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
corporate treasurer مدیر امور مالی
bureaucratic وابسته به امور اداری
probate court محکمه امور حسبی
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
to arrange matters ترتیب دادن امور
space broker کارگزار امور تبلیغات
air branch قسمت امور هوایی
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
fish warden متصدی امور شیلات
financial affairs امور مربوط به مالیه
emotional and physical امور عاطفی و بدنی
supervisory authority اولیاء امور نظارتی
State Department وزارت امور خارجه
clerical test ازمون امور دفتری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com