English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pour point نقطه سیلان
Other Matches
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
yield point حد سیلان
current سیلان
stream سیلان
streamed سیلان
streams سیلان
liquid limit حد سیلان
flows سیلان
flowed سیلان
flow سیلان
silane سیلان
silicon hydride سیلان
flux سیلان
currents سیلان
runoff سیلان
ceylon سراندیب سیلان
stream of consciousness سیلان ذهن
electron current سیلان الکترونها
electron flow سیلان الکترون ها
fluxing power قدرت سیلان
jujube سیلان سیلانک
ptyalism سیلان بزاق
energy flow سیلان انرژی
melanite حجر سیلان سیاه
leucorrhoea جریان سفید سیلان ابیض
loris دونوع بوزینه تنبل سیلان وهندوستان
garnets حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
garnet حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
palmyra یکجور نخل درهندو سیلان که برگ ان برای بوریابافی بکارمیرود
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
rate of pouring سرعت سیلان سرعت جاری شدن
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
current flow سیلان جریان فلوی جریان
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
punctation نقطه
spot نقطه
spots نقطه
point نقطه
periods نقطه
period نقطه
dot نقطه
punctulate نقطه نقطه
punctum نقطه
punchation نقطه
punctate نقطه نقطه
ellipsis سه نقطه [...]
jot نقطه
ice melting point نقطه یخ
jots نقطه
ice point نقطه یخ
jotted نقطه
neel point نقطه نل
full stop نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
full stops نقطه
pricked نقطه
spotter نقطه نقطه
dotting نقطه
stpular نقطه نقطه
prick نقطه
dotty نقطه نقطه
pricks نقطه
pricking نقطه
tittle نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
specks نقطه
speck نقطه
speckle نقطه
point to point نقطه به نقطه
flash point نقطه احتراق
exchange point نقطه تعویض
eutetic point نقطه اتکتیک
exit point نقطه خروج
flash point نقطه اشتعال
fixed point نقطه ثابت
fixation point نقطه تثبیت
fire point نقطه شعله
face off spot نقطه رویارویی
fire point نقطه اشتعال
f.n.p نقطه گداز
extreme point نقطه حدی
exit point نقطه خروجی
exit point نقطه مرگ
impact point نقطه بارریزی
indifference point نقطه خنثی
inflection point نقطه عطف
inflexion point نقطه عطف
initial point نقطه اولیه
initial point نقطه شروع
injection point نقطه پاشش
injection point نقطه تزریق
intercept point نقطه رهگیری
intersection point نقطه تقاطع
intersection point نقطه تلاقی
impact point نقطه فرود
impact point نقطه اصابت
image point نقطه تصویر
frost point نقطه شبنم
fusing point نقطه ذوب
fusion point نقطه گداز
growing point نقطه رویش
gutty نقطه دار
igniting point نقطه احتراق
igniting point نقطه اشتعال
ignition point نقطه افروزش
ignition point نقطه اشتعال
image element نقطه تصویر
isoelectronic point نقطه ایزوالکتریک
balanc point نقطه تعادل
check point نقطه ازمایش
checkout point نقطه وارسی
choice point نقطه گزینش
cold spot نقطه سرماگیر
compensation point نقطه موازنه
congealing point نقطه انجماد
setting point نقطه انجماد
critical point نقطه بحرانی
cross over point نقطه همگذری
curie point نقطه کوری
check point نقطه مقابله
check point نقطه بازرسی
center نقطه گره
base point نقطه مبنا
basic point نقطه مبداء
binary point نقطه دودوئی
bp نقطه جوش
branchpoint نقطه انشعاب
break even point نقطه عطف
break off position نقطه رهایی
break point نقطه توقف
point of contact نقطه تماس
breakpoint نقطه انفصال
brittle point نقطه شکنندگی
bubble point نقطه جوش
burning point نقطه اشتعال
cutoff point نقطه برش
data point نقطه داده
drop point نقطه پرش
firing point نقطه اشتعال
drop point نقطه چکه
end point نقطه پایانی
endmost اقصی نقطه 0
entry point نقطه دخول
entry point نقطه ورود
equilibrium point نقطه تعادل
equivalence point نقطه هم ارزی
estimated position نقطه تخمینی
estimated position نقطه براوردی
dpi نقطه در هر اینچ
punctuator نقطه گذار
dotter نقطه گذار
dead center نقطه مرگ
dead center ignition نقطه اشتعال
dead center ignition نقطه انفجار
dead reckoning نقطه فرضی
dead spot نقطه خنثی
death point نقطه مرگ
dew point نقطه شبنم
dewpoint نقطه شبنم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com