English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
Babies should be classified as antidepressants. نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
Other Matches
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
neurotic depression افسردگی روان رنجوری افسردگی نوروتیک
batch قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
batches قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
infant mortality rate نرخ مرگ و میر نوزادان
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
masks طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
mask طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
the disturbing prospect of genetically modified babies چشم انداز تشویش برانگیز نوزادان تغییریافته ژنتیکی
We have to stem the ride of emigration if our economy is to recover. اگر قرار است اقتصادمان رشد کند باید جلوی رشد مهاجرت را بگیریم.
address قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addresses قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
duct لولهای که حاوی کابل هایی است که اطراف یک گروه کابل یک پوشش محافظ قرار دارد
energetics داروهای محرک
narcotics داروهای مخدر
antianxiety drugs داروهای ضد اضطراب
tricyclic drugs داروهای سه حلقهای
psychic energizer داروهای محرک
hallucinogenic drugs داروهای توهم زا
analgesics داروهای دردزا
tisane داروهای خیسانده
analgetics داروهای دردزا
tisane داروهای جوشانده
depressant drugs داروهای کندساز
toxicology مبحث داروهای سمی
emmenagogue داروهای ازدیاد قاعدگی
internist متخصص داروهای درونی
psychedelic drugs داروهای روان پریشی زا
psychotomimetics داروهای روان پریشی زا
psychedelic وابسته به داروهای توهم زا
hypnotics داروهای خواب اور
hypnotic drugs داروهای خواب اور
ataractic drugs داروهای ارام بخش
neuroleptics داروهای ارام بخش
psychotropic drugs داروهای روان گردان
analeptics داروهای محرک اعصاب
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
anaphrodisia داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
they rate as tonic drugs انها جزو داروهای نیروبخش بشمار میروند
doping نیروی کاذب حاصل از داروهای غیر مجاز
rhatany ریشه یکجور گیاه در امریکای جنوبی که در ساختن داروهای ... بکار میبرند
downcast دل افسردگی
pensiveness افسردگی
dejectedness افسردگی
dumps افسردگی
mulligrubs افسردگی
blue devil افسردگی
to mope oneself افسردگی
mopishness افسردگی
moodiness افسردگی
languishment افسردگی
the blues افسردگی
freezes افسردگی
freeze افسردگی
dispiritment افسردگی
woebegoneness افسردگی
antidepressant <adj.> ضد افسردگی
gloom افسردگی
depressions افسردگی
vapours افسردگی
dismals افسردگی
sombreness افسردگی
depression افسردگی
the sullens افسردگی
cheerlessness افسردگی
dejection افسردگی
dispiritedness افسردگی
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
despondingly ازروی افسردگی
heaviness افسردگی غلظت
congelation انجماد افسردگی
despondently ازروی افسردگی
in a state of depression در حالت افسردگی
melancholia agitata افسردگی تحریکاتی
oppression فشار افسردگی
congealment افسردگی بستن
major depression افسردگی عمده
postpartum depression افسردگی پس زایمانی
reactive depression افسردگی واکنشی
antidepressant داروی ضد افسردگی
agitated depression افسردگی تهییجی
murkiness غلظت افسردگی
dreary مایه افسردگی
dreariest مایه افسردگی
drearier مایه افسردگی
termial depression افسردگی پایانی
depressions تنزل افسردگی
pseudodepression افسردگی کاذب
masked depression افسردگی پوشیده
depression تنزل افسردگی
antidepressive داروی ضد افسردگی
melancholia افسردگی دلتنگی
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
to mope a way به افسردگی و پکری گذراندن
endogenous depression افسردگی درون زاد
hypochondria حالت افسردگی سودا
anaclitic depression افسردگی انگل واره
doldrums افسردگی منطقه رکود
hyp or hyps افسردگی بیخود سودا
blues افسردگی وحزن واندوه
manic depressive psychosis روان پریشی شیدایی افسردگی
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
drear مایه افسردگی ملالت انگیز
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
blue مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
bluer مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
bluest مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
depressions کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
depression کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde گروه بیشمار گروه
hordes گروه بیشمار گروه
surface mount technology روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
the f. of a table باید
outh باید
maun باید
to have to باید
must باید
ought باید
in due f. باید
shall باید
should باید
there is a rule that... که باید.....
as it deserves چنانکه باید
We have to go as well. ما هم باید برویم .
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
ought باید وشاید
one must go باید رفت
it is to be noted that باید دانست که
you must know باید بدانید
how shall we proceed چه باید کرد
i ought to go باید بروم
it is necessary to go باید رفت
it is necessary for him to go باید برود
i ougth to go باید بروم
i ougth to go باید رفت
i must go باید بروم
comme il faut چنانکه باید وشاید
to d. what to say اندیشیدن که چه باید گفت
to do a thing the right way کاری راچنانکه باید
prettily بخوبی چنانکه باید
you must go شما باید بروید
One must suffer in silence. باید سوخت وساخت
You should have told me earlier. باید زودتر به من می گفتی
you might have come باید امده باشید
shall i go? ایا باید بروم
I must leave at once. باید فورا بروم.
the needful انچه باید کرد
chicane مانعی که باید دور زد
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
meetly چنانکه باید و شاید
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
he needs must go ناچار باید برود
it is to be noted that باید ملتفت بود که
he must have gone باید رفته باشد
enow بسنده انقدرکه باید
it is to be noted that باید توجه کردکه
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
I must be going now. الان دیگه باید بروم
to which side do I have to turn? به کدام طرف باید بپیچم؟
We had to queue [line] up for three hours to get in. ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
You must make allowances for his age . باید ملاحظه سنش را بکنی
if i know what to do اگر میدانستم چه باید کرد
backlogs کاری که باید انجام شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com