English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
Other Matches
strong side سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
slot t نوعی طرح تهاجمی
slot formation نوعی طرح تهاجمی
flying wedge نوعی مانور تهاجمی قدیمی
speed a way نوعی بازی شبیه هاکی
speedball نوعی بازی شبیه فوتبال
keno نوعی بازی شبیه لوتو
racketball نوعی بازی شبیه هندبال
chigger نوعی حشره شبیه کنه
tombolas نوعی قمار شبیه لوتو
tombola نوعی قمار شبیه لوتو
checker نوعی بازی شبیه جنگ نادر
chine chilla نوعی جانورجونده کوچک شبیه سنجاب
ocarina نوعی الت موسیقی شبیه نای
faro نوعی بازی قمار شبیه بانک
celesta نوعی الت موسیقی شبیه پیانو
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
goat antelope نوعی بز که از بعضی جهات شبیه بز کوهی است
gar نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
avocado نوعی میوه شبیه انبه یا گلابی بزرگ
avocados نوعی میوه شبیه انبه یا گلابی بزرگ
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
galbanum نوعی صمغ زرد رنگ که از گیاهی شبیه انقوزه گرفته میشود و مصرف طبی دارد
glengarry نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
mohair کرک [نوعی الیاف پروتئینی نازک شبیه پشم که بیشتر از بز و شتر تهیه شده و در بافت قسمت های ظریف بکار می رود.]
escolar نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
frontage ملوان جبهه جبهه
frontages ملوان جبهه جبهه
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
aggressive تهاجمی
offensive <adj.> تهاجمی
incursive تهاجمی
offensive alliance پیمان تهاجمی
offensive block دفاع تهاجمی
offensive weapon سلاح تهاجمی
power struggle نقشه تهاجمی
hard advertising تبلیغات تهاجمی
offensive league اتحادیه تهاجمی
offensive war جنگ تهاجمی
shock troops گروه تهاجمی
play marking حرکات تهاجمی
dashes کشتی تهاجمی
skated بازی تهاجمی
power play نقشه تهاجمی
skates بازی تهاجمی
skate بازی تهاجمی
furor خشم تهاجمی
dash کشتی تهاجمی
dashed کشتی تهاجمی
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
scrappy بازی تهاجمی سریع
scrappiest بازی تهاجمی سریع
scrappier بازی تهاجمی سریع
attack cargo ship ناو باربری تهاجمی
offensive اهانت امیز تهاجمی
offensives اهانت امیز تهاجمی
offensive movement حرکت تهاجمی شمشیرباز
look-in روش پاس تهاجمی
simple wing طرح تهاجمی با خط نامتعادل
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
offensives تهاجم تهاجمی حمله عمومی
offensive تهاجم تهاجمی حمله عمومی
fire bee نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
progressive attack پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
end run بازی تهاجمی با دور زدن دفاع
leg theory روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
bittersweet نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
front view جبهه
flanking جبهه
flanked جبهه
flank جبهه
sinciput جبهه
facades جبهه
fanades جبهه
facade جبهه
deploys جبهه
deploying جبهه
deploy جبهه
faces جبهه
front جبهه
face جبهه
fronting جبهه
vaward جبهه
liners سرباز خط جبهه
liner سرباز خط جبهه
tympanon جبهه کلیسا
water front جبهه رطوبتی
front جبهه هوا
popular front جبهه ملی
front lines خط مقدم جبهه
fronting جبهه هوا
tympanum جبهه کلیسا
line replacement تعویض خط جبهه
wave front جبهه موج
split از جبهه دورافتادن
tympan جبهه کلیسا
out of line خارج از خط جبهه
line جبهه جنگ
penetration نفوذ در جبهه
superficies نما جبهه
battle line خط جبهه ناوها
frontages عرض جبهه
frontage عرض جبهه
lines جبهه جنگ
warmfront جبهه گرم
slants بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
statue of liberty play بازی تهاجمی از بازیگر گوش که با بلندکردن دست خودحریف را گول می زند
front lines خطوط جلو جبهه
popular front جبهه خلق ملی
pockets پیش رفتگی خط جبهه
cold front جبهه هوای سرد
fronting منادی جبهه جنگ
pocket پیش رفتگی خط جبهه
front منادی جبهه جنگ
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
warm fronts جبهه هوای گرم
linesmen سربازخط جبهه خط بان
cold fronts جبهه هوای سرد
linesman سربازخط جبهه خط بان
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
lateral control کنترل در عرض جبهه
warm front جبهه هوای گرم
wave front جبهه امواج رادیویی
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
strongside مربوط به جبهه قوی زمین
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
asses' ears نوعی گوشه [نوعی شاخه]
quick opener بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
extended defense پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
frontolysis زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
rimrock صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی
guerillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
front de liberation national جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
sanctuaries منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
mach stem جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
line replacement یکان تعویض کننده یکان جبهه
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
d , top concept تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
personator شبیه
luteous شبیه گل
quasi شبیه
pygidial شبیه دم
papilionaceous شبیه
anthoid شبیه به گل
make شبیه
simulant شبیه
similar to that شبیه به ان
more like;most like شبیه تر
makes شبیه
similiar شبیه
similar <adj.> شبیه
alike <adj.> شبیه
feathery شبیه به پر
akin <adj.> شبیه
related <adj.> شبیه
like <adj.> شبیه
similar شبیه
neared شبیه
similes شبیه
analogous شبیه
nearer شبیه
medal شبیه
near- شبیه
near شبیه
wifelike شبیه زن
imitations شبیه
womanlike شبیه زن
nearest شبیه
imitation شبیه
medals شبیه
simile شبیه
nears شبیه
nearing شبیه
haematoid شبیه بخون
b هرشکلی شبیه به B
argillaceous شبیه خاک رس
anthropomorphic شبیه انسان
henny شبیه بمرغ
humanoid شبیه انسان
humanoids شبیه انسان
stomatic شبیه دهان
wavelike شبیه موج
whippy شبیه شلاق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com