Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to split hairs
نکته گیری کردن
Other Matches
punctiliousness
نکته گیری
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
to beg the question
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
remark
نکته
poniter
نکته
remarked
نکته
word for word
<adv.>
نکته به نکته
letter for letter
<adv.>
نکته به نکته
remarking
نکته
remarks
نکته
faithfully
<adv.>
نکته به نکته
exactly
<adv.>
نکته به نکته
to the letter
<adv.>
نکته به نکته
verbatim
<adv.>
نکته به نکته
point
نکته
MOTs
نکته
MOT
نکته
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
generality
نکته کلی
nicely
نکته باریک
punctilious
نکته سنج
mosul
نکته کلمه
an uncalled-for remark
نکته ای ناخوانده
quodlibet
نکته عالی
punctiliously
نکته سنج
red herring
نکته انحرافی
quodlibet
نکته قابل
scrutator
نکته سنج
niftiest
نکته دان
nifty
نکته دان
finesse
نکته بینی
an inappropriate remark
نکته ای بیجا
prig
نکته گیر
niftier
نکته دان
generalities
نکته کلی
prigs
نکته گیر
gist
لب کلام نکته مهم
shortcoming
نکته ضعف کمبود
get to the heart of
<idiom>
مهمترین نکته را گرفتن
shortcomings
نکته ضعف کمبود
subtility
نکته باریک دقیقه
epigrammatical
نکته دار هجوامیز
particular
دقیق نکته بین
hypergnosis
نکته پردازی بیمارگون
hypergnosia
نکته پردازی بیمارگون
punctual
لایتجزی نکته دار
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
It is a very subtle point.
نکته بسیار ظریفی است
that point was of p interest
ان نکته جالبیست ویژهای داشت
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
talking point
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
talking points
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
ensues
پی گیری کردن
decoppering
مس گیری کردن
follow up
پی گیری کردن
ensued
پی گیری کردن
ensue
پی گیری کردن
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
to seclude oneself
کناره گیری کردن
proofreading
غلط گیری کردن
proofreads
غلط گیری کردن
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
decarbonize
کاربن گیری کردن
decarbonate
کاربن گیری کردن
retire
کناره گیری کردن
cavilled
خرده گیری کردن
cavils
خرده گیری کردن
caviling
خرده گیری کردن
deburr
پلیسه گیری کردن
caviled
خرده گیری کردن
cavil
خرده گیری کردن
petrol
بنزین گیری کردن
targeting
هدف گیری کردن
targets
هدف گیری کردن
targetted
هدف گیری کردن
targetting
هدف گیری کردن
prevents
پیش گیری کردن
prevented
پیش گیری کردن
preventing
پیش گیری کردن
refueling
سوخت گیری کردن
refueled
سوخت گیری کردن
targeted
هدف گیری کردن
prevent
پیش گیری کردن
measure
اندازه گیری کردن
hold aloof
کناره گیری کردن
tup
جفت گیری کردن
retires
کناره گیری کردن
refuel
سوخت گیری کردن
target
هدف گیری کردن
seceding
کناره گیری کردن
fuel
سوخت گیری کردن
refuels
سوخت گیری کردن
caulk
بتونه گیری کردن
emend
غلط گیری کردن
intercepts
جلو گیری کردن
precluding
پیش گیری کردن
emends
غلط گیری کردن
intercepting
جلو گیری کردن
throw up
کناره گیری کردن از
To remove the stains .
لکه گیری کردن
preclude
پیش گیری کردن
dry cleanse
لکه گیری کردن
refuelled
سوخت گیری کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
precluded
پیش گیری کردن
fuelled
سوخت گیری کردن
secedes
کناره گیری کردن
fuelling
سوخت گیری کردن
seceded
کناره گیری کردن
fueled
سوخت گیری کردن
secede
کناره گیری کردن
emending
غلط گیری کردن
refuelling
سوخت گیری کردن
precludes
پیش گیری کردن
intercepted
جلو گیری کردن
shell
سبوس گیری کردن
shelling
سبوس گیری کردن
point
هدف گیری کردن
desalt
نمک گیری کردن از
emended
غلط گیری کردن
dry-cleans
لکه گیری کردن
emendate
غلط گیری کردن
factorize
فاکتور گیری کردن
fuels
سوخت گیری کردن
fussiness
ایراد گیری کردن
to keep one's distance
کناره گیری کردن
crack down on
<idiom>
سخت گیری کردن
over refine
زیادنکته گیری کردن
shells
سبوس گیری کردن
dry-clean
لکه گیری کردن
dry-cleaned
لکه گیری کردن
dry-cleaning
لکه گیری کردن
ranging
قلق گیری کردن
intercept
جلو گیری کردن
proofread
غلط گیری کردن
he rode me off on a side issue
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
to keep oneself to oneself
کناره گیری ازمردم کردن
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
intercross
تقاطع کردن جفت گیری
metres
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
metre
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
interceding
میانجی شدن میانه گیری کردن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
meter
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
abdicating
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates
کناره گیری کردن استعفا دادن
take something to heart
<idiom>
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
dispart
تقسیم شدن هدف گیری کردن
interceded
میانجی شدن میانه گیری کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
intercede
میانجی شدن میانه گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
intercedes
میانجی شدن میانه گیری کردن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
abdicate
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicated
کناره گیری کردن استعفا دادن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
outbreed
جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
methodize
در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
dispart
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
to correct yhe press
چیز چاپ شده غلط گیری کردن
metres
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meters
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meter
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com