Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (9 milliseconds)
English
Persian
game
هرنوع ورزش بامقررات
Other Matches
cartwheel
[gymnastics exercise]
چرخ فلک
[ورزش ژیمناستیک]
[ورزش]
whin
هرنوع سنگ سخت
alcohol
هرنوع مشروبات الکلی
picks
هرنوع الت نوک تیز
pick
هرنوع الت نوک تیز
cutoff
هرنوع وسیله قطع چیزی
whelp
بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
wine cooler
هرنوع وسیله یا مخزن سردکننده شراب
horntail
هرنوع حشره ازدسته نازک بالان
bine
هرنوع ساقه نرم و قابل انعطاف
holocausts
هرنوع سندی که تماما" به خط خود ذینفع باشد
holocaust
هرنوع سندی که تماما" به خط خود ذینفع باشد
characters
صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
character
صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
chloramine
هرنوع ترکیبی که دارای ازت و کلر باشد
wine palm
هرنوع نخلی که ازمیوه ان برای شراب کشی استفاده میشود
winched
پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winches
پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
hibiscuses
هرنوع گیان یا بوته یا درخت از جنس بامیه ازخانواده پنیر کیان
winching
پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
winch
پیچ هرنوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود هندل
hibiscus
هرنوع گیان یا بوته یا درخت از جنس بامیه ازخانواده پنیر کیان
erastianism
سیستم فکری که وجود هرنوع منشاء الهی و اسمانی رابرای سلطنت و کلیسا نفی میکند
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
iguana
سوسمار درختی
[هرنوع سوسمار بزرگ]
exercised
ورزش
pastimes
ورزش
callisthenics
ورزش
gymnastics
ورزش
physical exercise
ورزش
p.exercise
ورزش
gymnastical
ورزش
exercize
ورزش
pastime
ورزش
sports
ورزش
flannels
ورزش
exercise
ورزش
exercises
ورزش
goal
گل
[ورزش]
flannel
ورزش
sport
ورزش
sported
ورزش
fine drawn
نتیجه ورزش
gymnastically
ازراه ورزش
athleticism
ورزش گرایی
exerciser
اسباب ورزش
goal scorer
گلزن
[ورزش]
athletics
علم ورزش
amateurism
ورزش اماتوری
gymnastically
ازلحاظ ورزش
head spring
ورزش واکروبات با سر
workout
ورزش شدید
sweat pants
شلوار ورزش
sport palace
کاخ ورزش
workout
ورزش روزانه
sweatshirt
پیراهن ورزش
sweatshirts
پیراهن ورزش
workouts
ورزش شدید
pull over
پیراهن کش ورزش
workouts
ورزش روزانه
playsuit
لباس ورزش
physical therapy
ورزش درمانی
sportswear
لباس ورزش
ploy
امر ورزش
ring
صحنه ورزش
canoeing
ورزش با کانو
athlete
قهرمان ورزش
athletes
قهرمان ورزش
callisthenics
ورزش سبک
gymnastics
ورزش ژیمناستیک
trains
ورزش کردن
ploys
امر ورزش
trained
ورزش کردن
train
ورزش کردن
training
ورزش کاراموزی
practice
ورزش تمرین
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
practicing
ورزش تمرین
practise
ورزش تمرین
professionalism
ورزش حرفهای
skiing
ورزش اسکی
coaches
مربی ورزش
coached
مربی ورزش
coach
مربی ورزش
angling
ورزش ماهیگیری
fishing
ورزش ماهیگیری
ringside
در کنارصحنه ورزش
practising
ورزش تمرین
to miss the goal
به گل نزدن
[ورزش]
practises
ورزش تمرین
final whistle
سوت پایان
[ورزش]
American football
فوتبال آمریکایی
[ورزش]
danger sticks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
nunchuks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
nunchaku
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
exercised
ورزش تمرین کردن
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
ball games
ورزش یا بازی با توپ
ball game
ورزش یا بازی با توپ
sportsmanship
ورزش دوستی مردانگی
body building
ورزش زیبایی اندام
body-building
ورزش زیبایی اندام
stadium
میدان ورزش مرحله
stadiums
میدان ورزش مرحله
open exercise
ورزش در هوای ازاد
exercise
ورزش تمرین کردن
stadia
میدان ورزش مرحله
exercises
ورزش تمرین کردن
fanned
پنکه تماشاچی ورزش دوست
Mountaineering . Mountain - climbing .
کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
sportfishing
ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
i now know the v of exercise
اکنون قدر ورزش را میفهمم
to exercise is use ful
ورزش کردن سودمند است
to stretch one's legs
برای ورزش راه رفتن
xystus
ایوان سرپوشیده برای ورزش
He is an excellent player.
عالی بازی می کند ( ورزش )
colosseum
امفی تئاتر میدان ورزش
international match
مسابقه بین المللی
[ورزش]
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
starting whistle
سوت آغاز بازی
[ورزش]
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
fans
پنکه تماشاچی ورزش دوست
out of bounds
بیرون از زمین بازی
[ورزش]
to substitute out
[players]
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
to make a substitution
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
fanning
پنکه تماشاچی ورزش دوست
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
fan
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fan
پشتیبان
[طرفدار]
[هوادار]
[ورزش]
to do
[turn]
a cartwheel
چرخ فلک زدن
[در ورزش]
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
set a record
رکورد بر جای گذاشتن
[ورزش]
to defend aggressively
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
to stonewall
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
Exercize is good for the health.
ورزش برای سلامتی خوب است
dumb bell
میله اهنی دوسرگلوله داربرای ورزش
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
to be out of action
[because of injury]
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
bloomers
شلوارزنانه گشادکه زنهای ورزش کننده می پوشند
tubing
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
blazers
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazer
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
Regular training strengthens the heart and lungs.
ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
agoines
مسابقههای سه گانه یونانیان باستان ورزش وموسیقی وغشه یادو
booked
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Training makes the memory absorb more.
آموزش
[ورزش حافظه]
باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com