English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English Persian
quando acciderint هر گاه بدست اید
Search result with all words
gain بدست اوردن
gain بدست آوردن
gained بدست اوردن
gained بدست آوردن
gains بدست اوردن
gains بدست آوردن
card امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
cards امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
join دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joins دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
turnover دست بدست شدن
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
basics دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
average عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaged عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averages عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaging عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
availability آنچه به آسانی بدست آید
effective آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
encyclical بدست چند نفر گشته
encyclicals بدست چند نفر گشته
distribute عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
manual وابسته بدست
measure مساحت بر حسب فوت مربع یا متر مربع که در اثر ضرب طور در عرض بدست می آید
procedural زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
provider بدست اورنده
providers بدست اورنده
get بدست امده
get بدست اوردن فراهم کردن
get بدست اوردن
get دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets بدست امده
gets بدست اوردن فراهم کردن
gets بدست اوردن
gets دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
getting بدست امده
getting بدست اوردن فراهم کردن
getting بدست اوردن
getting دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
document نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documenting نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
images سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
offer بدست اوردن
offered بدست اوردن
offers بدست اوردن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
serial یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
serial فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
serials یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
serials فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
regain دوباره بدست اوردن
regained دوباره بدست اوردن
regaining دوباره بدست اوردن
regains دوباره بدست اوردن
inspectorate رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
inspectorates رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
procurement بدست اوری
easy money پولی که براحتی بدست اید
sequential بررسی میشود تا عنصر مورد نظر بدست آید
addressing . که بعد به آن اضافه میشود تا آدرس مورد نظر بدست آید
catch بدست اوردن
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
capture عمل بدست آوردن داده
captures عمل بدست آوردن داده
capturing عمل بدست آوردن داده
inference بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
hash سیستم کدگذاری برای کد hash بدست آید
hash سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
have بدست اوردن دارنده
having بدست اوردن دارنده
analysis بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
earn بدست اوردن
earned بدست اوردن
earns بدست اوردن
cupidity حرص واز برای بدست اوردن مال
Other Matches
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
by بدست
at the hand of بدست
soothe دل بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
soothes دل بدست اوردن
acquire بدست آوردن
obtained بدست اوردن
obtains بدست اوردن
obtain بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
obtainable بدست اوردنی
acquires بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
impetrate بدست اوردن
obtainment بدست اوری
pick up بدست اوردن
procurer بدست اورنده
securer بدست اورنده
to come to hand بدست امدن
to go to the wright بدست استادافتادن
come by <idiom> بدست آوردن
hand in hand دست بدست
get table بدست اوردنی
procure بدست اوردن
procured بدست اوردن
procures بدست اوردن
procuring بدست اوردن
get round بدست اوردن
attainable بدست اوردنی
acquirable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
attenuation بدست آوردن
catcher بدست اورنده
come by بدست اوردن
get at able بدست اوردنی
import باپیروزی بدست امدن
importing باپیروزی بدست امدن
recover دوباره بدست اوردن
recovering دوباره بدست اوردن
recovers دوباره بدست اوردن
imported باپیروزی بدست امدن
pass on دست بدست دادن
retrieved دوباره بدست اوردن
They found no trace of her . ازاونشانی بدست نیامد
self-government حکومت بدست مردم
unhandy مشکل بدست امده
attains بدست اوردن بانتهارسیدن
insure بیمه بدست اوردن
recouped دوباره بدست اوردن
strike a balance موازنه بدست اوردن
recoup دوباره بدست اوردن
step into بسهولت بدست اوردن
retrieve دوباره بدست اوردن
attaining بدست اوردن بانتهارسیدن
attained بدست اوردن بانتهارسیدن
attain بدست اوردن بانتهارسیدن
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
to put بدست امین دادن
to come into a property دارایی را بدست اوردن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
to get back دوباره بدست اوردن
to gain time دست بدست کردن
recoups دوباره بدست اوردن
recouping دوباره بدست اوردن
retrieves دوباره بدست اوردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
encyclic بدست چندنفر رونده
all aggairs pivot upon him کارها بدست او می گرد د
acquirability امکان بدست اوردن
finagle باحیله بدست اوردن
get back دوباره بدست اوردن
to change hands دست بدست رفتن
change hands دست بدست رفتن
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to bring something بدست آوردن چیزی
impropriate بدست عام دادن
municipalize بدست شهرداری دادن
in for <idiom> مطمئن بدست آوردن
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
gun for something <idiom> بازحمت بدست آوردن
to obtain something بدست آوردن چیزی
optimization بدست اوردن حد مطلوب
wins بدست اوردن تحصیل کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
recovers دوباره بدست اوردن بازیافتن
impetrate با عجز و لابه بدست اوردن
resuming از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
collects بدست آوردن یا دریافت داده
resumed از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resume از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
bring in امتیاز بدست اوردن در پایگاه
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
hardly earned money پول سخت بدست امده
recover دوباره بدست اوردن بازیافتن
collect بدست آوردن یا دریافت داده
recovering دوباره بدست اوردن بازیافتن
filthy lucre سودی که بی شرفانه بدست اید
resumes از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
enter بدست اوردن قدم نهادن در
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
circumstantiate قرائن وامارت را بدست اوردن
entered بدست اوردن قدم نهادن در
enters بدست اوردن قدم نهادن در
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
the tule of thumb قاعدهای که از تجزیه بدست اید
the proceeds of the sale وجوهی که از فروش بدست می اید
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
wellŠwhat of it? چه نتیجهای ازان بدست می اید
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
pre empt با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
finagle بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
fancy dog سگی که بدست سگبازپرورده شده باشد
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
eider down پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
stone pit محل بدست اوردن اطلاعات اجر
feather in one's cap <idiom> چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
ill gotten با وسایل غیر مشروع بدست امده
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
oligarchical بدست مشتی مردم اداره میشود
gluten سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
giveaway دست بدست دادن عروس وداماد
gerunds باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
eiderdowns پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
eiderdown پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
gerund باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
biologic بدست امده اززیست شناسی عملی
detritus چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
lyophil بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
what you see is what you get انچه می بینید همان است که بدست می اورید
racketeers از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
racketeer از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
lyophiled بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
mannose ماده قندی که ازاکسیداسیون مانیتول بدست میاید
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
picamar روغن تلخی که از قیر چوب بدست می اید
to have a bone to pick بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
prefectorial مبنی براموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یا مبصران
supercharge خرجی که حداکثر سرعت ابتدایی با ان بدست می اید
oligarchical وابسته به حکومتی که بدست چندتن اداره میشود
oligarchic وابسته به حکومتی که بدست چند تن اداره میشود
to get a good return on an investment بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
early bird catches the worm <idiom> هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
No gain without pain. <proverb> بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
investigates استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
bobs ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
investigating استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
dry ice یخی که از جامدکردن اکسید دو کربن بدست میاید
amylose موادی که از تجزیهء نشاسته بدست میایند بفرمول X
land hunger از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
investigate استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
hydra مار 9 سری که بدست هرکول کشته شده
investigated استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
bob ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
take over بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
lae [نوعی رنگینه قرمز که از حشره لاکا بدست می آید.]
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
to take out a patent حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
Ill got ill used. <proverb> چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
isatin رنگ قرمزی که از ترکیب نیل با اکسیژن بدست می اید
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
diatomite ذرات فریف و ریزسیلیسی که از بقایای گمزادان بدست می اید
bid بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
butyl نوعی لاستیک مصنوعی که ازپلیمریزاسیون ایزوبوتیل بدست می اید
gouache عکس و تصویری که با رنگ کاری فوق بدست اید
bids بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
septuagint ترجمه یونانی توریه بدست 07تن درزمان بطلیموس
labdanum ماده معطر تلخی که از انواع لادن بدست میاید
augend عددی که عدد دیگر به آن اضافه میشود تا حاصل بدست آید
Vistory was dearly bought . پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
phosphide ترکیب دو فرفیتی که ازترکیب فسفر با یک عنصر یاریشه بدست اید
yardage تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
scan بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scans بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
bbs اطلاعات و پیام پایگاه داده که توسط مودم و اتصال کامپیوتر بدست می آید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com