Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
to stand treat
هزینه مهمانی یا سواری رادادن
Other Matches
snaps
باخشونت حکمی رادادن
snapping
باخشونت حکمی رادادن
snapped
باخشونت حکمی رادادن
snap
باخشونت حکمی رادادن
To take the salute.
جواب سلام ( نظامی ) رادادن
give someone the green light
<idiom>
اجازه ادامه به کار رادادن
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
banquet
مهمانی
receptions
مهمانی
reception
مهمانی
dinner
مهمانی
entertainment
مهمانی
entertainments
مهمانی
cocktail
مهمانی
cocktails
مهمانی
regaling
مهمانی
regales
مهمانی
feasted
مهمانی
feasting
مهمانی
feasts
مهمانی
regale
مهمانی
regaled
مهمانی
dinners
مهمانی
feast
مهمانی
party
مهمانی
guest night
شب مهمانی
soirTes
مهمانی شب
soirees
مهمانی شب
banquets
مهمانی
soiree
مهمانی شب
foy
مهمانی
junketing
مهمانی
barn dance
مهمانی رقص
barn dances
مهمانی رقص
racket
مهمانی پرهیاهو
wingding
مهمانی پر سر و صدا
kettle of fish
مهمانی دانگی
racquet
مهمانی پرهیاهو
rave-ups
مهمانی پر سروصدا
dutch treat
مهمانی دانگی
to throw a party
مهمانی دادن
entertained
مهمانی کردن از
entertain
مهمانی کردن از
racquets
مهمانی پرهیاهو
hen party
مهمانی زنانه
hen parties
مهمانی زنانه
tea party
مهمانی چای
tea parties
مهمانی چای
entertains
مهمانی کردن از
rave-up
مهمانی پر سروصدا
stag
جلسه یا مهمانی مردانه
stags
جلسه یا مهمانی مردانه
feel embarrassed
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
infare
مهمانی بمناسبت ورود
tea dance
مهمانی چای ورقص
party
مهمانی دادن یارفتن
feel awkward
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
to give an enter tainment
مهمانی دادن یا کردن
We are invited out tonight .
امشب بیرون مهمانی هستیم
dinner jackets
لباس مخصوص مهمانی رسمی
dinner jacket
لباس مخصوص مهمانی رسمی
potlatch
مهمانی دادن مجلس انس
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
sticker
[guest]
مهمانی که نمی خواهد برود
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
omnim gatherum
مهمانی که همه کس بدان خوانده شود
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
Woman sitting on the man
کیر سواری
riding
سواری
ride
سواری
rides
سواری
driving
سواری
jumbles
سواری کردن
manege
اسب سواری
jumbled
سواری کردن
jumble
سواری کردن
motorcar
خودرو سواری
roadsters
اسب سواری
roadster
اسب سواری
jumbling
سواری کردن
surfriding
موج سواری
surf riding
موج سواری
surfing
موج سواری
horsemanship
اسب سواری
saddler
اسب سواری
saddle horse
اسب سواری
passenger car trailer
تریلرخودروی سواری
skim boarding
موج سواری
passenger car
اتومبیل سواری
saddles
سواری کردن
amaxophobia
سواری هراسی
hackney
اسب سواری
surf
موج سواری
saddled
سواری کردن
saddle
سواری کردن
autos
ماشین سواری
auto
ماشین سواری
equitation
هنراسب سواری
troopers
اسب سواری
trooper
اسب سواری
to take a drive
سواری کردن
jockeying
اسب سواری
hacking jacket
کت اسب سواری
to take a ride
سواری کردن
top boot
چکمه سواری
cycling
دوچرخه سواری
hacking jackets
کت اسب سواری
riding habit
جامه سواری زنانه
cavalcades
سواری گردش سواره
cavalcade
سواری گردش سواره
bicycle path
مسیر دوچرخه سواری
to learn to ride
سواری یاد گرفتن
to go by bicycle
دوچرخه سواری کردن
nag
اسب کوچک سواری
surfmanship
مهارت در موج سواری
nagged
اسب کوچک سواری
nags
اسب کوچک سواری
riding habits
جامه سواری زنانه
hacking
اسب سواری تفریحی
surfboards
تخته موج سواری
surfboard
تخته موج سواری
habit
لباس سواری زنانه
habits
لباس سواری زنانه
bicycles
دوچرخه سواری کردن
bicycle
دوچرخه سواری کردن
velodrome
پیست دوچرخه سواری
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
drive
سواری کردن کوبیدن
drives
سواری کردن کوبیدن
drives
رانش سواری دوندگی
outride
در سواری پیش افتادن از
motor road
جاده موتور سواری
harness horse
اسب سواری یا بارکش
to give somebody a lift
به کسی سواری دادن
manege
اموزشگاه اسب سواری
to give somebody a ride
به کسی سواری دادن
jodhpur
شلوار چسبان سواری
sailable
قابل سواری دردریا
to ride a bicycle
دوچرخه سواری کردن
troopers
اسب سواری نظامی
drive
رانش سواری دوندگی
equestrian
مربوط به اسب سواری
trooper
اسب سواری نظامی
to get a lift from somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
rodeo
مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
stick
تخته موج سواری شلاق
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
windsurfer
تخته موج سواری با بادبان
windsurfers
تخته موج سواری با بادبان
windsurfing
موج سواری با تخته و بادبان
barge
تخته بزرگ موج سواری
eventing
انواع مسابقه اسب سواری
to get a lift with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
to get a ride with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
equitation
هنر سواری و مهار اسب
wake surfing
موج سواری بدنبال قایق
hotdogging board
تخته کوتاه موج سواری
barged
تخته بزرگ موج سواری
to hitch a lift
[ride]
from somebody
سواری شدن
[در خودروی کسی]
malibu
تخته فایبرگلاس موج سواری
barges
تخته بزرگ موج سواری
rodeos
مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
lift
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
ride
[American E]
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
body surf
موج سواری بدون تخته
freestyle
موج سواری بامانور ازاد
charreada
سواری مکزیکی اسب وحشی
haute ecole
تمرین اسب سواری از روی مانع
surf off
دور نهایی مسابقه موج سواری
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
noses
دماغه جلویی تخته موج سواری
to bike
دوچرخه سواری کردن
[اصطلاح روزمره]
junk surf
امواج نامناسب برای موج سواری
saddle bronc riding
سواری بر اسب وحشی برای 01 ثانیه
australian pursuit
مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
bodysurfing
موج سواری روی سینه وشکم
nose
دماغه جلویی تخته موج سواری
tourist trophy
مسابقههای سالانه موتورسیکلت سواری درجزیره من انگلستان
tubing
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
slides
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
caroche
نوعی کالسکه یادرشکه درشکه سواری کردن
slide
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
to tilt at the ring
سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
italian pursuit
مسابقه تعقیبی تیمی دوچرخه سواری از 2 تا 5 نفر
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
to ride one's horse to death
اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
this ground rides soft
این زمین برای سواری نرم است
hang ten
سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
catch a rail
برخورد تخته موج سواری باموج و سرنگونی
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
bareback riding
سواری بدون زین برای 8ثانیه بر اسب وحشی
kermesse
مسابقه دوچرخه سواری 3 تا5 مایل در شهر و خارج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com