English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 47 (4 milliseconds)
English Persian
staff coordination هماهنگی ستادی
Other Matches
e hour وقت ستادی
staff supervision نظارت ستادی
staff section بخش ستادی
staff study بررسی ستادی
staff estimate براورد ستادی
staff duty کار ستادی
staff duty ماموریت ستادی
staff duty وفیفه ستادی
directorate هیئت مدیره ستادی
staffed پرسنل ستاد ستادی
directorates هیئت مدیره ستادی
staffs پرسنل ستاد ستادی
staff پرسنل ستاد ستادی
staff section قسمت ستادی دسته سمبه
e hour وقت مخصوص اجرای عملیات ستادی
harmonies هماهنگی
concerts هماهنگی
consonance هماهنگی
coordination هماهنگی
concert هماهنگی
consistency هماهنگی
harmony هماهنگی
tone هماهنگی رنگ ها
telebrief هماهنگی تلفنی
synergy عمل هماهنگی
internal consistency هماهنگی درونی
immusical بدون هماهنگی
harmony of interests هماهنگی منافع
cognitive consonance هماهنگی شناختی
close coordination هماهنگی نزدیک
eye hand coordination هماهنگی چشم و دست
neuromuscular coordination هماهنگی عصبی- عضلانی
footwork هماهنگی پا با اعضای دیگر
The color harmony in nature is very interesting. هماهنگی رنگها درطبیعت بسیار جالب است
to act in concert <idiom> با هماهنگی کاری را انجام دادن [اصطلاح روزمره]
move of pattern [وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
appraisal ارزش فرش که عموما با قدمت، وضعیت ظاهری، طرح، رنگ، یکنواختی و هماهنگی سنجیده می شود
staffing guide کتاب راهنمای پرسنل ستاد یاکتاب راهنمای انتخاب وتشکیل پرسنل ستادی
fire coordination line خط هماهنگی اتش هلی کوپترها و نیروهای هوابردو نیروهای الحاقی
flight coordination هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
scramblers وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scrambler وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com