English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
screen coordinator هماهنگ کنند پوشش دریایی
Other Matches
fire support coordinator هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
screening, screenings پوشش تجسسی دریایی پوشاندن پوشش
screens پوشش تجسسی دریایی پوشاندن پوشش
screened پوشش تجسسی دریایی پوشاندن پوشش
screen پوشش تجسسی دریایی پوشاندن پوشش
synchronises هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronised هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronising هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronizes هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronize هماهنگ کردن هماهنگ شدن
seabee گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
noncompatibility دو یا چند سخت افزار که نمیتوانند داده رد و بدل کنند یا از وسیله جانبی یکسان استفاده کنند
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
When brothers quarrel, only fools believe. <proverb> برادران جنگ کنند ابلهان باور کنند.
nickel clad sheet ورقه پوشش شده نیکلی ورق با پوشش نیکل
bezel پوشش مقابل یک پوشش کامپیوتر یا واحد دیسک درایو
mode حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
modes حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
collision detection پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
piratic درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
petty officer معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
oceanography تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
kite کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
kites کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
petty officers معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
pilot chart نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
chine عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
comparative cover پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
CSMA CD پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
MMU مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
stadimeter مسافت یاب دریایی الیداد دریایی
sea cucumber حلزون دریایی از جنس راب دریایی
synchronous هماهنگ
consonant هماهنگ
consonants هماهنگ
harmonious هماهنگ
monotone هماهنگ
coordinated هماهنگ
harmonic هماهنگ
sea power قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
proportional متقابل یا هماهنگ
harmonic motion حرکت هماهنگ
sequencer شیر هماهنگ
subharmonic هماهنگ فرعی
harmonic wave موج هماهنگ
coordination هماهنگ سازی
harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ
harmonic vibration ارتعاش هماهنگ
coordinator هماهنگ کننده
cooperating bishop دو فیل هماهنگ
harmonizes هماهنگ کردن
harmonizing هماهنگ کردن
harmonize هماهنگ کردن
harmonises هماهنگ کردن
harmonised هماهنگ کردن
harmonic هماهنگ همساز
harmonized هماهنگ کردن
harmonising هماهنگ کردن
coordinate هماهنگ ساختن
convoy joiner ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
tern پرستوک دریایی چلچله دریایی
naval activity تاسیسات دریایی قسمت دریایی
marines تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
marine تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
terns پرستوک دریایی چلچله دریایی
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
cuticle پوشش مو پوشش شاخی
attack director وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
damped harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ میرا
sequence valve شیر هماهنگ کننده
damped harmonic motion حرکت هماهنگ میرا
executive area ناحیه هماهنگ ساز
creeping attack تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
simple harmonic motion حرکت هماهنگ ساده
synchronizing mechanism ساز و کار هماهنگ
coordinating authority مقام هماهنگ کننده
coordinate متناسب یا هماهنگ کردن
autosyn هماهنگ کننده خودکار
light lists کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
summary areas مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
bsc SynchronousCommunication Binaryارتباطات هماهنگ دودویی
monotone صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
guidance هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
roof covering material مصالح پوشش شیروانی مصالح پوشش بام
area coordination group گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
compatability قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
proportional clothing لباس هماهنگ یا همرنگ زمین یا منطقه عملیات
orienting توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
cim استفاده هماهنگ از کامپیوتر در هر مرحله از طراحی و ساخت
pseudostereo ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
orients توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orient توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
maritime ناوگان مستقل دریایی ناوگان دریایی دریایی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
bureau of naval personnel اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
rear commodore سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
crash position indicator برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
antisubmarine screen پرده پوشش ضد زیردریایی پوشش ضد زیردریایی
convoy commodore فرمانده ستون دریایی فرمانده کاروان دریایی
naval gunfire تیراندازی توپخانه دریایی اتش توپخانه دریایی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
convoy schedule برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
cim استفاده هماهنگ از میکروفیلم برای ذخیره سازی داده کامپیوتر و روشهای خواندن داده
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
fire coordination هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
convoy route مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
sofar سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
lobster خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
lobsters خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
flight coordination هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
coordinate هماهنگ کردن هم اهنگ کردن
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
they mingle their tears با هم گریه می کنند
he is well spoken of از او تعریف می کنند
he warned them to obey اطاعت کنند
PRI پشتیبانی کنند
packing پوشش
covering پوشش
tunic پوشش
perianth پوشش گل
tunics پوشش
masking پوشش
encasing پوشش
sheath پوشش
sheaths پوشش
reimbursements پوشش
cowl پوشش
cowls پوشش
coverage پوشش
sconce پوشش
reimbursement پوشش
disguises پوشش
disguised پوشش
envelope پوشش
envelopes پوشش
disguise پوشش
camouflaging پوشش
capsule پوشش
capsules پوشش
lining پوشش
linings پوشش
revetment پوشش
coats پوشش
coating پوشش
roofs پوشش
surface پوشش
surfaced پوشش
surfaces پوشش
tunc پوشش
camouflage پوشش
disguising پوشش
sheathing پوشش
camouflages پوشش
cladding پوشش
shroud پوشش
roof پوشش
robe پوشش
masks پوشش
encrustations پوشش
encrustation پوشش
shrouded پوشش
robes پوشش
coat پوشش
coated پوشش
coatings پوشش
case پوشش
roofing پوشش
cases پوشش
camouflaged پوشش
coverings پوشش
overlays پوشش
coverture پوشش
cowling پوشش
crustification پوشش
shield پوشش
shields پوشش
mulches پوشش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com