Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English
Persian
ponying
همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
Other Matches
seniors
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
sled
وسیله فلزی و پارچهای برای تمرین مانور سد کردن
sleds
وسیله فلزی و پارچهای برای تمرین مانور سد کردن
morning glory
اسب تندرو در تمرین ولی کنددر مسابقه
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
patches
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
patch
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
batting cage
حصار توری برای تمرین بیس بال
dummy
کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
dummies
کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
roadwork
تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره
wand shoot
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
escorting
همراهی کردن
accompany
همراهی کردن
escorted
همراهی کردن
escort
همراهی کردن
to render a ssistance
همراهی کردن
squires
همراهی کردن
squire
همراهی کردن
go along
همراهی کردن
accompanied
همراهی کردن
accompanies
همراهی کردن
escorts
همراهی کردن
to go along
همراهی کردن
conpanion
همراهی کردن
to accompany
همراهی کردن
accomodate
همراهی کردن
dry sum
تمرین مشق پای قبضه تمرین بدون تیراندازی
favouring
همراهی یا طرفداری کردن با
favours
همراهی یا طرفداری کردن با
favored
همراهی یا طرفداری کردن با
favors
همراهی یا طرفداری کردن با
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
escorts
همراهی یامحافظت کردن
escort
همراهی یامحافظت کردن
gain over
با خود همراهی کردن
escorted
همراهی یامحافظت کردن
to attend a funeral
باجنازه همراهی کردن
escorting
همراهی یامحافظت کردن
favoring
همراهی یا طرفداری کردن با
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
running
مناسب برای مسابقه دو
practice plug
وسیله کوچک پلاستیکی یالاستیکی شبیه طعمه ولی بدون قلاب برای تمرین یامسابقه نخ اندازی
laughter
مسابقه اسان برای بردن
genoa
بادبان عریض برای مسابقه
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
free handicap
مسابقه با امتیاز تعادلی برای اسبها
little brown jug
مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
match points
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match point
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
prepare
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
preparing
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
clutch start
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
inspector
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
prepares
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
inspectors
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
guns
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
blocks
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
solocross
مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
blocked
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
block
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
check point
نقطهای است برای زمانگیری قسمتی از مسابقه اتومبیلرانی
time fire
مسابقه تیراندازی با محدودبودن زمان 02 ثانیه برای 5تیر
gun
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
companion
معاشرت کردن همراهی کردن
stocker
اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
standard bred
اسب امریکایی پرورش یافته برای مسابقه سرعت واستقامت
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
experimental free handicap
دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
winter book
تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
handicap
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
sedan
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
sedans
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
yaght club
باشگاه تفریحی قایق داران برای انجام مسابقه بین اعضا
fly casting
مسابقه پرتاب طعمه مصنوعی بدون قلاب برای سنجش دقت
handicaps
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
bracket
رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
underdistance
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
starting fee
مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
woodsheds
تمرین کردن
drilled
تمرین کردن
woodshed
تمرین کردن
staging
تمرین کردن
drills
تمرین کردن
drill
تمرین کردن
rehearsing
تمرین کردن
rehearses
تمرین کردن
rehearsed
تمرین کردن
rehearse
تمرین کردن
practice
تمرین کردن
work out
<idiom>
تمرین کردن
run through
<idiom>
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
practising
ممارست تمرین کردن
practise
ممارست تمرین کردن
drilling
تمرین نظامی کردن
practicing
ممارست تمرین کردن
exercise
ورزش تمرین کردن
exercised
ورزش تمرین کردن
rehearsals
تمرین کردن عملیات
rehearsal
تمرین کردن عملیات
limber
تمرین نرمش کردن
moom poolgi
تمرین کردن تکواندو
exercises
ورزش تمرین کردن
practice
ممارست تمرین کردن
practises
ممارست تمرین کردن
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
observer
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observers
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
pits
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pit
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
skull practice
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
match foursome
مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
wild cord
تیم انتخاب شده برای مسابقه اضافی در وضع تساوی طرفین براساس سوابق ان تیم
opener
مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
selling plater
اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
send-off
همراهی
favored
همراهی
anent
همراهی
favours
همراهی
favoring
همراهی
favouring
همراهی
accompaniments
همراهی
companionship
همراهی
sodality
همراهی
concomitance
همراهی
send-offs
همراهی
accompaniment
همراهی
send off
همراهی
favors
همراهی
camaraderie
همراهی
favour
همراهی
favourer
همراهی کننده
accompanists
همراهی کننده
accompanist
همراهی کننده
accompanier
همراهی کننده
match play
مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
suffrage
کمک همراهی قبول
pall bearer
کسیکه در همراهی با جنازه
to vow assistance
قول همراهی دادن
to conduct
[run]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را اجرا کردن
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to launch
[start]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را آغاز کردن
please do me a service
خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
accompaniment
ساز یا آواز همراهی کننده
accompaniments
ساز یا اواز همراهی کننده
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
accomodation
تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
accompanists
همراهی کننده با اواز یاسازی چون پیانو
accompanist
همراهی کننده با آواز یا سازی چون پیانو
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
supplemented
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
outride
دربرابر طوفان ایستادگی کردن در مسابقه چیره شدن
supplement
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
in tow
<idiom>
برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com