Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
herewith
همراه این نامه
Search result with all words
covering letter
نامه یایادداشتی که همراه اسنادفرستاده میشود و در ان دلیل ارسال اسناد و مطالب دیگر درج میگردد
covering letters
نامه یایادداشتی که همراه اسنادفرستاده میشود و در ان دلیل ارسال اسناد و مطالب دیگر درج میگردد
accomodation line
قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
Other Matches
attribute
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributes
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributing
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
peer to peer network
شبکه همراه به همراه
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
companies
همراه
accompanying
همراه
secondary planet
همراه
company
همراه
participant
همراه
mid
همراه با
participants
همراه
mid-
همراه با
in company with
همراه
non concurrent
نا همراه
comrade
همراه
comrades
همراه
bundled
همراه
acologte
همراه
attendant
همراه
on
همراه
attendants
همراه
accompanied by
همراه
to fight with the enemy
همراه = با
concomitant
همراه
along
همراه
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
convoy
همراه رفتن
to go along
همراه شدن
to accompany
همراه شدن
companion
همراه همدم
to come along
همراه امدن
spasmodically
همراه با انقباضات
spasmodic
همراه با انقباضات
accompanies
همراه بودن
unbundled
غیر همراه
sick headache
سردرد همراه با
to keep company with
همراه بودن با
on one's coat-tails
<idiom>
همراه کس دیگر
convoys
همراه رفتن
Accompanied by. Together with .
به اتفاق (همراه )
unaccompanied
بدون همراه
accompanied
همراه بودن
accompanying fire
اتش همراه
accompanying cargo
بار همراه
accompanier
همراه مصاحب
accommpanying element
عنصر همراه
accompanying supplies
تدارکات همراه
door bundle
بار همراه
attends
همراه بودن
attending
همراه بودن
attend
همراه بودن
go along
همراه رفتن
associated sound
صدای همراه
bon voyage
خدا به همراه
fraught
دارا همراه
escorts
همراه بدرقه
escorting
همراه بدرقه
escorted
همراه بدرقه
escort
همراه بدرقه
come along with me
همراه من بیائید
compeer
قرین همراه
accompany
همراه بودن
good luck to you
خدا به همراه
indiental music
موزیک همراه
accompanying sound
صدای همراه
to go along
همراه کسی رفتن
to carry a watch
ساعت همراه داشتن
bitumen macadam
سنگریزی همراه با قیر
attendants
همراه نگهبان کشیک
wave off
فرود همراه با سایش
kick boxing
بوکس همراه با لگد
attendant
همراه نگهبان کشیک
corps artillery
توپخانه همراه سپاه
to accompany
همراه کسی رفتن
savate
بوکس همراه با لگد
bundled software
نرم افزار همراه
incorrect
نادرست یا به همراه خطا
amaurotic idiocy
کانایی همراه با نابینایی
Bring your friend along.
دوستت را همراه بیاور
participative
انبازی کننده همراه
typhoons
توفان همراه با باران
typhoon
توفان همراه با باران
ice storm
طوفان همراه باتگرگ
japko chagi
ضربه پا همراه گرفتن پا
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
Nothing to declare
همراه نداشتن کالاهای گمرکی
RIFF
ماده بزرگ همراه ID RIFF.
hit it off with someone
<idiom>
بهترین همراه با کسی داشتن
to cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
grand mal
صرع همراه با تشنج وغش
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
companies
گروهان همراه کسی رفتن
dysuria
ادرار همراه با سوزش واشکال
I have nothing to declare.
کالای گمرکی همراه ندارم.
landing attack
تک همراه با پیاده شدن به ساحل
company
گروهان همراه کسی رفتن
to call on the cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
thundershower
رگبار همراه با رعد وبرق
door bundle
بار پرتابی همراه با چترباز
to bid a persong
به کسی خدابه همراه گفتن
aerial cartwheel
مارپیچ همراه با پرش وچرخش
Goods to declare
همراه داشتن کالاهای گمرکی
thunderstorms
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
thunderstorm
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
cell phone users while driving
کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
sobbing
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sob
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobs
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
Do you have nothing to declare?
آیا کالای گمرکی همراه دارید؟
sobbed
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
ballet
اسکی همراه با موسیقی وحرکات اکروباتیک
striptease
رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه
callithump
رژه پر سروصدایی همراه باکرنا و بوق
oxidative phosphorylation
فسفریل دار کردن همراه بااکسایش
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
ballets
اسکی همراه با موسیقی وحرکات اکروباتیک
subscripted variable
عنصری در آرایه که با یک همراه معرفی میشود
real number
عددی که با بخش کسری همراه است .
joint product offer
فروش یک کالا همراه با کالای دیگر
sidestep traverse
صعود پلهای همراه باسرخوردن بجلو
rear takedown with outside singleleg byl
زیریک خم میانکوب همراه بااقل ازچپ
multidimensional
تعداد آرایههای موازی به همراه عمق
coloratura
خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
coloraturas
خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
knobstick
کارگریکه که بااعتصاب کارگران همراه نیست
indiental music
ساز و اوازی که با نمایشی همراه باشد
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
oratorios
قطعه موسیقی و اواز همراه با گفتار
oratorio
قطعه موسیقی و اواز همراه با گفتار
milk leg
ورم پای نوزاد همراه با دردبهنگام زایمان
shared
استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
shares
استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
fortis
دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
share
استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
cantata
شعری که با اوازیکنفری همراه موسیقی خوانده شود
conditorium
[مقبره رمی ها همراه با تابوت های تزئینی]
desks
میز نوشتن در شرکت معمولاگ همراه با رسام ها
conditivum
[مقبره رمی ها همراه با تابوت های تزئینی]
do
[verb]
روی
[فعلی که همراه می آید]
تکیه میکند
cash with order
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
desk
میز نوشتن در شرکت معمولاگ همراه با رسام ها
strophe
چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
cantatas
شعری که با اوازیکنفری همراه موسیقی خوانده شود
bundled software
نرم افزاری که همراه با قیمت کامپیوتر فروخته میشود
bugging
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
best rate of climb speed
سرعتی که با بیشترین ارتفاع در واحد زمان همراه است
bugs
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
camp followers
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp follower
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
slapstick
نمایش خنده دار همراه باشوخی وسر وصدا
squire of dames
کسی که همراه زنان میرودیابیشتردرگروه انان داخل میشود
repeating key
روش رمزی که همراه با تکرار یک کلید رمز میباشد
blizzard
باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
blizzards
باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
users
متن همراه یک برنامه که به کاربر کمک میکند در اجرای آن
user
متن همراه یک برنامه که به کاربر کمک میکند در اجرای آن
bug
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
processes
ورودی کامپیوتری , توابع خروجی , CPU به همراه حاقظه برنامه
to play gooseberry
همراه دونفرعاشق ومعشوق راه افتادن وموی دماغ انهاشدن)
female
استدلالی به همراه سوکتهایی که سوزنهای اتصال نری وارد آن می شوند
attachment
فایل نام دارای که همراه یک پیامیست الکترونیکی ارسال میشود
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
process
ورودی کامپیوتری , توابع خروجی , CPU به همراه حاقظه برنامه
forms
ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
crab
پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
formed
ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
crabs
پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
break-dancing
گونهای رقص جدید که همراه است با عملیات آکروباتیک و چرخشهای تند
form
ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
wire
کامپیوتر به همراه برنامه نوشته در سخت افزار که قابل تغییر نیست
wires
کامپیوتر به همراه برنامه نوشته در سخت افزار که قابل تغییر نیست
record
لیست فیلدهایی که رکوردرا تشکیل می دهند با هم همراه طول ونوع داده انها
multimedia
کامپیوتری که میتواند برنامههای چند رسانهای را اجرا کند. به همراه کارت صدا
cist
[قبر ماقبل تاریخ مانند جعبه که اغلب همراه با سنگ نشانه بود.]
acid house
نوعی موسیقی رقص کهاصولا با استفاده از مواد مخدر توهمزا همراه است
tabled
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com