Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English
Persian
sob
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbing
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobs
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
Other Matches
Laugh and the world laghs with you, weep and you w.
<proverb>
بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
sobbed
گریه گریه کردن
sobbing
گریه گریه کردن
sobs
گریه گریه کردن
sob
گریه گریه کردن
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone.
<proverb>
بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
weeping succeeds laughter
گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
hiccough
سکسکه کردن
hiccup
سکسکه کردن
hiccupped
سکسکه کردن
hiccoughed
سکسکه کردن
hiccoughs
سکسکه کردن
hiccups
سکسکه کردن
hiccoughing
سکسکه کردن
hiccupping
سکسکه کردن
rancorously
ازروی کینه وبغض
give
گریه کردن
weeps
گریه کردن
bemoans
گریه کردن
gives
گریه کردن
bemoan
گریه کردن
giving
گریه کردن
cries
گریه کردن
bemoaning
گریه کردن
to pipe one's eye
گریه کردن
weep
گریه کردن
bemoaned
گریه کردن
cry
گریه کردن
to play the woman
گریه کردن ترسیدن
boohoo
هقهق گریه کردن
boohoos
هقهق گریه کردن
to gulp down ones tears
گریه رادرگلوحبس کردن
To weep and wail .
گریه وزاری کردن
boohooed
هقهق گریه کردن
boohooing
هقهق گریه کردن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
to turn on the waters
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
attributes
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attribute
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributing
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
hiccoughs
سکسکه
hiccough
سکسکه
hiccupped
سکسکه
hiccup
سکسکه
hiccoughing
سکسکه
hiccups
سکسکه
hiccoughed
سکسکه
hi-fi
سکسکه
hiccupping
سکسکه
hi-fis
سکسکه
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
oxidative phosphorylation
فسفریل دار کردن همراه بااکسایش
peer to peer network
شبکه همراه به همراه
whimpers
نالیدن زار زار گریه کردن
whimpered
نالیدن زار زار گریه کردن
whimper
نالیدن زار زار گریه کردن
whimpering
نالیدن زار زار گریه کردن
utility
برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
greet
گریه
bawls
گریه
weeping
گریه
greeted
گریه
bawl
گریه
greets
گریه
bawling
گریه
bawled
گریه
tear
گریه
tears
گریه
crybabies
زود گریه کن
sob
بغض گریه
cry
فریاد گریه
tearjerker
گریه اور
they mingle their tears
با هم گریه می کنند
tear-jerker
گریه انگیز
tear-jerkers
گریه انگیز
musk cat
گریه زیاد
sobs
بغض گریه
cries
فریاد گریه
weeping
گریه کننده
sobbed
بغض گریه
crybaby
زود گریه کن
slobbers
گریه بچگانه
slobbering
گریه بچگانه
tear jerking
گریه اور
slobbered
گریه بچگانه
f. tears
گریه زورکی
sobbing
بغض گریه
weeper
گریه کننده
slobber
گریه بچگانه
To begin to weep . to burst into tears .
گریه افتا دن
sob story
داستان گریه اور
crying is useless
گریه سودی ندارد
sob stories
داستان گریه اور
he wept involuntarily
بی اختیار گریه کرد
Tears remedy every irremediable ailment.
<proverb>
گریه بر هر درد بى درمان دواست .
To burst into tears (laughter).
زیر گریه ( خنده ) زدن
She looks pathetic in that dress .
این لباس به تنش گریه می کند
She wept herself to sleep .
آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
comrade
همراه
comrades
همراه
acologte
همراه
bundled
همراه
concomitant
همراه
non concurrent
نا همراه
company
همراه
accompanied by
همراه
companies
همراه
accompanying
همراه
to fight with the enemy
همراه = با
mid-
همراه با
participants
همراه
attendant
همراه
secondary planet
همراه
along
همراه
in company with
همراه
attendants
همراه
on
همراه
participant
همراه
mid
همراه با
escorted
همراه بدرقه
good luck to you
خدا به همراه
convoy
همراه رفتن
unaccompanied
بدون همراه
convoys
همراه رفتن
to go along
همراه شدن
indiental music
موزیک همراه
sick headache
سردرد همراه با
escort
همراه بدرقه
to come along
همراه امدن
escorts
همراه بدرقه
attend
همراه بودن
compeer
قرین همراه
escorting
همراه بدرقه
attends
همراه بودن
attending
همراه بودن
accompanying fire
اتش همراه
door bundle
بار همراه
Accompanied by. Together with .
به اتفاق (همراه )
accompanier
همراه مصاحب
associated sound
صدای همراه
companion
همراه همدم
come along with me
همراه من بیائید
unbundled
غیر همراه
accompanying cargo
بار همراه
accompany
همراه بودن
spasmodically
همراه با انقباضات
spasmodic
همراه با انقباضات
on one's coat-tails
<idiom>
همراه کس دیگر
accommpanying element
عنصر همراه
to accompany
همراه شدن
accompanying sound
صدای همراه
to keep company with
همراه بودن با
accompanying supplies
تدارکات همراه
accompanied
همراه بودن
fraught
دارا همراه
go along
همراه رفتن
accompanies
همراه بودن
bon voyage
خدا به همراه
corps artillery
توپخانه همراه سپاه
herewith
همراه این نامه
attendants
همراه نگهبان کشیک
to go along
همراه کسی رفتن
attendant
همراه نگهبان کشیک
to accompany
همراه کسی رفتن
bundled software
نرم افزار همراه
Bring your friend along.
دوستت را همراه بیاور
amaurotic idiocy
کانایی همراه با نابینایی
typhoons
توفان همراه با باران
japko chagi
ضربه پا همراه گرفتن پا
bitumen macadam
سنگریزی همراه با قیر
participative
انبازی کننده همراه
ice storm
طوفان همراه باتگرگ
typhoon
توفان همراه با باران
to carry a watch
ساعت همراه داشتن
savate
بوکس همراه با لگد
incorrect
نادرست یا به همراه خطا
wave off
فرود همراه با سایش
kick boxing
بوکس همراه با لگد
grand mal
صرع همراه با تشنج وغش
to bid a persong
به کسی خدابه همراه گفتن
aerial cartwheel
مارپیچ همراه با پرش وچرخش
dysuria
ادرار همراه با سوزش واشکال
door bundle
بار پرتابی همراه با چترباز
thunderstorm
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
thundershower
رگبار همراه با رعد وبرق
thunderstorms
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
RIFF
ماده بزرگ همراه ID RIFF.
hit it off with someone
<idiom>
بهترین همراه با کسی داشتن
to cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
Goods to declare
همراه داشتن کالاهای گمرکی
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
Nothing to declare
همراه نداشتن کالاهای گمرکی
to call on the cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
I have nothing to declare.
کالای گمرکی همراه ندارم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com