English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
There is an outcry against these regulations. همه از این مقررات فریادشان بلند است
Other Matches
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
precepts مقررات
regulation مقررات
precept مقررات
requirement مقررات
disposition مقررات
measure مقررات
provisions مقررات
arrangement مقررات
arrangements مقررات
regulations مقررات
military doctorine مقررات نظامی
control measures مقررات کنترلی
holding نقض مقررات
ordinances مقررات محلی
operating instruction مقررات کار
ordinance مقررات محلی
laws of the game مقررات مسابقه
disciplinary regulation مقررات انضباطی
mounting instruction مقررات نصب
trancscendent ماورای مقررات
government regulation مقررات دولتی
by rule طبق مقررات
by law طبق مقررات
army regulation مقررات ارتشی
infraction نقض مقررات
instruction for assembly مقررات نصب
standard specification مقررات استاندارد
The regulations in force . مقررات جاری
instituting اصل قانونی مقررات
tariff regulations مقررات تعرفه بندی
ruled based deduction استنباط بر مبنای مقررات
illegally برخلاف قانون و مقررات
institute اصل قانونی مقررات
instituted اصل قانونی مقررات
institutes اصل قانونی مقررات
To be observant of the regulations . ملاحظه مقررات را کردن
officialism رسمیت مقررات اداری
lodge-books کتاب مقررات معماری
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
illicit نا مشروع مخالف مقررات
assembly instrudactions مقررات یا دستورات نصب
sanctioned laws قوانین یا مقررات مصوبه
manual مقررات کتاب راهنما
red tape مقررات دست و پاگیر
formally مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
inland rules مقررات حرکت در ابهای داخلی
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
discipline and adjustment board هیئت تدوین مقررات انضباطی
poach برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached برخلاف مقررات شکار صید کردن
regulation نظامنامه مقررات و نظامات نظام تنظیم
road discipline مقررات عبور و مرور روی جاده
regulatory signs علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
highway dispatch مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
where there is a valid reason در موارد طبق مقررات اثبات شده
meter rule مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
where justified در موارد طبق مقررات اثبات شده
in duly substantiated cases در موارد طبق مقررات اثبات شده
poaches برخلاف مقررات شکار صید کردن
prodify تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
expedite rule مقررات سرعت بخشیدن به بازی پینگ پنگ
unmilitary بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
last chance rule مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
inspector داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
inspectors داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
The regulations are stI'll in force ( effect ) . این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
curfews مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
curfew مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
marquis queensberry rules مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
table of precedence صورتی که ترتیب الویت قوانین و مقررات مختلفه راتعیین میکند
systems مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
observer گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observers گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
arms control measures مقررات کنترل جنگ افزار اقدامات کنترلی جنگ افزار
highfalutin بلند
amplifier بلند گو
tall بلند
highs بلند
forte بلند
mouth filling بلند
fortes بلند
amplifiers بلند گو
eminent بلند
high (1 9 to 36) بلند
pointer خط کش بلند
pointers خط کش بلند
eton collan بلند
high grown بلند قد
willowy بلند
soaring بلند
vociferous بلند
legged پا بلند
upland بلند
lengthwise بلند
uplands بلند
high بلند
loud speaker بلند گو
highest بلند
long بلند
rumbustious بلند
megaphone بلند گو
talll قد بلند
towering بلند
tallest قد بلند
tallest بلند
taller قد بلند
taller بلند
tall قد بلند
skyscrapers بلند
skyscraper بلند
longer بلند
loftily بلند
grandiose بلند
loudspeaker بلند گو
longest بلند
longs بلند
megaphones بلند گو
longed بلند
aloud بلند
long- بلند
loudly بلند
talll بلند
tosses ضربه بلند
ambitions بلند همتی
boisterous laughter خنده بلند
blast furnace coke کک کوره بلند
bigmouthed صدا بلند
tossed ضربه بلند
aquacade فوارهء بلند
banquette زمین بلند
levitating بلند شدن
inextenso کاملا بلند
promontories دماغه بلند
surge موج بلند
promontory دماغه بلند
anchor at short stay لنگر بلند
capote شنل بلند
ambitions بلند پروازی
elevate بلند کردن
elevates بلند کردن
coamings لبه بلند
elevating بلند کردن
clarion شیپور بلند
levitate بلند شدن
levitated بلند شدن
levitates بلند شدن
chivalric بلند همت
lofty بلند بزرگ
alto relievo برجسته بلند
surged موج بلند
surges موج بلند
heists بلند کردن
tore علف بلند
lofty بلند پایه
fortes موسیقی بلند
ambition بلند همتی
heaved بلند کردن
ambition بلند پروازی
heave بلند کردن
elevated بلند مرتبه
magnanimity بلند همتی
tossing ضربه بلند
hoisted بلند کردن
rough پست و بلند
roughest پست و بلند
riser بلند شونده
sonorous قلنبه بلند
alp قله بلند
hoist بلند کردن
alp کوه بلند
liberals نظر بلند
toss ضربه بلند
upland زمین بلند
heist بلند کردن
uplands زمین بلند
hoists بلند کردن
liberal نظر بلند
gauntlets دستکش بلند
gauntlet دستکش بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com