English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
right justify هم تراز کردن از راست
Search result with all words
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
Other Matches
right justified هم تراز شده از راست
level تراز کردن تراز
levels تراز کردن تراز
levelled تراز کردن تراز
leveled تراز کردن تراز
camper level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
spirit level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
bubble level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
contours خطوط تراز یا منحنیهای تراز
storage level تراز ذخیره تراز مخزن
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
equals هم تراز کردن
justifies هم تراز کردن
slighter تراز کردن
level to تراز کردن
slight تراز کردن
slights تراز کردن
slighted تراز کردن
leveling تراز کردن
slighting تراز کردن
cross level تراز کردن
slightest تراز کردن
aligning هم تراز کردن
aligns هم تراز کردن
aligned هم تراز کردن
align هم تراز کردن
equalling هم تراز کردن
justifying هم تراز کردن
left justify هم تراز کردن از چپ
equalled هم تراز کردن
equal هم تراز کردن
equaled هم تراز کردن
equaling هم تراز کردن
justify هم تراز کردن
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
balance تراز کردن متعادل کردن بالانس
balances تراز کردن متعادل کردن بالانس
balance تراز شدن متعادل کردن ترازو
balances تراز شدن متعادل کردن ترازو
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
prink راست کردن
straightening راست کردن
straightened راست کردن
erected راست کردن
set right راست کردن
unbends راست کردن
deskew راست کردن
erects راست کردن
unbent راست کردن
erecting راست کردن
erect راست کردن
unbend راست کردن
straighten راست کردن
straightens راست کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
justifies توجیه کردن هم تراز کردن
justify توجیه کردن هم تراز کردن
justifying توجیه کردن هم تراز کردن
image erection راست کردن تصویر
erects سیخ راست کردن
straighten راست کردن یا شدن
erect سیخ راست کردن
straightened راست کردن یا شدن
erecting سیخ راست کردن
straightening راست کردن یا شدن
erected سیخ راست کردن
straightens راست کردن یا شدن
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
To cook up a story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
starboard بطرف راست حرکت کردن
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
to tell a coke-and-bull story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
to play square راست وحسینی بازی کردن
acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
halving نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
goose-stepping رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-steps رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-step رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rectification تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
barometric leveling تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
leveled تراز سطح افقی افقی کردن
levels تراز سطح افقی افقی کردن
levelled تراز سطح افقی افقی کردن
level تراز سطح افقی افقی کردن
map plane سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
leveled تراز
water level تراز اب
levels هم تراز
degenerates هم تراز
sites تراز
flushing تراز
site تراز
degenerating هم تراز
sited تراز
balancing تراز
level with each other در یک تراز
levelling straightedge خط کش تراز
degenerated هم تراز
degenerate هم تراز
leveled هم تراز
f. with the woll تراز
yokefellow هم تراز
level تراز
graphical site table خط کش تراز
level هم تراز
quadrant تراز
bottom level تراز کف
balances تراز
balance تراز
levelled هم تراز
spirit levels تراز
levels تراز
levelled تراز
flushes تراز
spirit level تراز
surface plate تراز
flush تراز
even تراز مساوی
degenerate orbitals اوربیتالهای هم تراز
rotational level تراز چرخشی
behinds عقب تراز
excitation state تراز تحریک
exceptional water level تراز استثنایی اب
behind عقب تراز
resonance state تراز تشدیدی
storage level تراز خزانه
ground level تراز زمین
slighted تراز لاغر
slighter تراز لاغر
slightest تراز لاغر
induction balance تراز القا
cross level buble حباب تراز
balances of payments تراز پرداختها
balance of payments تراز پرداختها
slighting تراز لاغر
slights تراز لاغر
fermi characteristic energy level تراز فرمی
quadrantal مربوط به تراز
fermi level تراز فرمی
slight تراز لاغر
level buble حباب تراز
compensation level تراز موازنه
permanent water level تراز پیوسته اب
levels تراز بنایی
platen میز تراز
contour line منحنی تراز
contour lines منحنی تراز
contourline منحنی تراز
levelling staff شاخص تراز
site scale طبله تراز
position angle زاویه تراز
power level تراز توان
level surface سطح تراز
energy level تراز انژی
energy level تراز انرژی
left justified هم تراز شده از چپ
spirit level تراز حبابدار
builder's level تراز بنائی
on a par دریک تراز
acceptor level تراز گیرنده
trophic level تراز خوراکی
white level تراز سفید
abnormal water level تراز استثنائی آب
balance sheet تراز نامه
leveled تراز بنایی
black level تراز سیاه
level تراز بنایی
normal water level تراز بهنجار اب
normal energy level تراز متعارفی
spirit levels تراز حبابدار
visible balance تراز اشکار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com