Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
agglutinant
هوای التیام
Other Matches
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts
دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
turbocharger
گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
mending
التیام
cicatrization
التیام
conglutination
التیام
heal
التیام دادن
solders
التیام دادن
redresses
تصحیح التیام
healed
التیام دادن
redressed
تصحیح التیام
redress
تصحیح التیام
salvers
التیام دهنده
reconcilement
التیام تطبیق
heals
التیام دادن
solder
التیام دادن
soldered
التیام دادن
agglutinant
التیام اور
agglutination
التیام زخم
healers
التیام دهنده
healer
التیام دهنده
salver
التیام دهنده
conglutinate
التیام دادن
soldering
التیام دادن
incarnant
التیام اور
solders
وسیله التیام واتصال
soldering
وسیله التیام واتصال
scar tissue
محل التیام زخم
solder
وسیله التیام واتصال
consolidant
دوای التیام زخم
agglutinate
التیام اور چسب
agglutinate
دوای التیام اور.
soldered
وسیله التیام واتصال
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
reconcilability
التیام پذیری قابلیت تطبیق
effluvium
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
keloid
برامدگی ایکه درمحل التیام زخم پدید می اید
petticoatsfever
هوای زن
air blast
هوای دم
moist air
هوای تر
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
compressed air
هوای متراکم
carburetor air
هوای کاربراتور
circulationg air
هوای در گردش
the open
هوای ازاد
compressed air
هوای فشرده
broken weather
هوای بی قرار
humid air
هوای نمناک
air breathing
هوای تنفسی
blast roasting
تشویه با هوای دم
dead air
هوای راکد
drippy
هوای گرفته
In the open air.
در هوای آزاد.
raininess
هوای بارانی
queen's weather
هوای باز
hot blast
هوای دم داغ
out of door
در هوای ازاد
humid air
هوای شرجی
intake air
هوای ورودی
marsh malaria
هوای مردابی
marine climate
اب و هوای دریایی
low air pressure
فشار هوای کم
secondry air
هوای ثانویه
stable air
هوای پایدار
foul weather
هوای نامساعد
emergency air
هوای اضطراری
exhaust air
هوای خروجی
temperate climate
اب و هوای معتدل
forced draft
هوای با فشار
foul weather
هوای خراب
heavy weather
هوای خراب
heavy weather
هوای طوفانی
liquid air
هوای مایع
adverse weather
هوای نامساعد
sweltered
هوای گرم
swelters
هوای گرم
air
هوای دم هوا
out of doors
در هوای ازاد
swelter
هوای گرم
passion
هوای نفس
open air
در هوای ازاد
airs
هوای دم هوا
aired
هوای دم هوا
tire inflation
فشار هوای لاستیک
acclimating
به اب و هوای جدید خو گرفتن
cold fronts
جبهه هوای سرد
acclimated
به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimates
به اب و هوای جدید خو گرفتن
cold front
پیشان هوای سرد
ego trip
تسلیم به هوای نفس
lower
هوای گرفته وابری
twilight
هوای گرگ ومیش
free living
تسلیم هوای نفس
blasts
هوای دم کوره بلند دم
blast
هوای دم کوره بلند دم
cold front
جبهه هوای سرد
hot blast cupola
کوپل هوای گرم
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
cold fronts
پیشان هوای سرد
acclimate
به آب و هوای جدید خو گرفتن
intake air
هوای مکیده شده
secondary airflow
جریان هوای فرعی
mouthpiece
لوله هوای غواص
mouthpieces
لوله هوای غواص
owl light
هوای گرگ و میش
torchlight
هوای گرگ ومیش
out door court
زمین هوای ازاد
warm fronts
جبهه هوای گرم
open exercise
ورزش در هوای ازاد
oh what a nasty weather
چه هوای کثیفی است
mouthguard
لوله هوای غواص
lour
هوای گرفته وابریwerewolf
liquid air container
مخزن هوای مایع
liquid air
هوای مایع شده
warm front
جبهه هوای گرم
intake air heater
گرمکن هوای ورودی
saturated air
هوای اشباع شده
air compressor
هوای فشرده ساز
blow hot
هوای گرم دمیدن
lowered
هوای گرفته وابری
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
choke damp
دم :هوای ته چاه یاکان
outdoorsy
<adj.>
عاشق هوای آزاد
blow cold
هوای سرد دمیدن
bleed air
هوای کمپرس شده
air tank
کپسول هوای غواصی
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
heatwaves
هوای گرم طولانی
heatwaves
موج هوای گرم
heatwave
هوای گرم طولانی
heatwave
موج هوای گرم
effulge
برق هوای باز
ego trips
تسلیم به هوای نفس
dusk
هوای گرگ ومیش
fair weather
دارای هوای صاف
lowers
هوای گرفته وابری
lowering
هوای گرفته وابری
Beautiful music ( weather ) .
موسیقی ( هوای ) قشنگ
forced draft
هوای تحت فشار
cooling blower
دمنده هوای سرد
cooling air
هوای سرد کننده
tire pressure
فشار هوای لاستیک
terrestrial environment
وضع عوارض و اب و هوای زمین
self will
خود رایی هوای نفس
sensualist
پیرو هوای نفس واحساس
sensualize
پیروی از هوای نفس کردن
Keep an eye on things.
هوای کاررا داشته باش
sidewinder
موشک هوا به هوای سایدویندر
To have a fancy for something .
هوای چیزی را درسر داشتن
caliduct
پخش کننده هوای گرم
storm door
درب عایق هوای توفانی
acclimatization
عادت کردن به هوای کوهستان
inclement weather
هوای بسیار سرد یا طوفانی
smog
هوای الوده به دود وبخار
fair-weather
خوب هنگام هوای صاف
brisk air
هوای خنک و فرح بخش
acclimatation
توافق بااب و هوای یک محیط
acclimation
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
air space
قشر هوای دیوار خالی
acclimatization
توافق بااب و هوای یک محیط
heaving
رقص ناو در هوای طوفانی
thermostat
تنظیم کننده هوای سرد
thermostats
تنظیم کننده هوای سرد
To cherish a desire for something .
هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
air lift
دستگاه ابکش با هوای فشرده
She has a craving to travel .
دلش هوای سفر کرده است
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
Make sure the statuette doesnt topple over .
هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
thermal target
هوای گرم بالارونده برای بالون
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
velocity stacks
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
out door
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
swim bladder
کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
surfboat
قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب
k valve
شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
genie
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
genies
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
airspeeds
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeed
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
The room is stuffy.
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
stationary front
جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
humidor
صندوق سیگار که هوای انرامرطوب نگاه دارند
falcons
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcon
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
The room is stuffy .
هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
williwaw
جریان هوای سرد که در سرزمینهای مرتفع میوزد
sparrows
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
sparrow
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
tartars
نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
pneumatic disatch
بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
tartar
نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
cruise valve
سوپاپ ازادکننده هوای گرم بطور مرتب در پرواز
priming
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
williwa
وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
endemic
بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
serenading
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
j valve
سوپاپ کپسول هوای غواص که بطور خودکار بسته شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com